عقل بشر ناقص است! علم ناقص است!
"هدف علم این نیست که در را بسوی دانش بی نهایت باز کند، بلکه این است که خطاهای بینهایت را محدود کند." برتولد برشت
خرد (خرد چسیت؟) بشر محدود به زمان و مکان است، عقل بشر نمیتواند به دو سوی محور زمان یعنی آینده و گذشته سفر کند و خیر و شر روزگار را بداند، پس عقل بشر ناقص است و شایسته پیروی کردن و پیشوا شدن نیست! علم بشر نیز به دلیل ناقص بودن خرد بشر ناقص است و هنوز به پاسخ خیلی از پرسشها نرسیده است! لذا نباید برای تصمیم گیری در مورد مسائلی که در آنها میان علم و یا سایر دست آوردهای فکری بشری و مفاهیم دینی تناقضی (مثلا در مورد تکامل، بیگ بنگ، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودک، برابری زن و مرد، حقوق همجنسگرایان، دموکراسی، لیبرالیسم، کمونیسم، لائیسیته، سکولاریسم) بوجود می آید، به دلیل اینکه دین کامل است و علم ناقص است، باید دین را ملاک حقیقت قرار داد نه علم را. این مسئله یکی از رایج ترین مسائلی است که اسلامگرایان به آن چنگ میزنند تا مفاهیم دینی خود را برتر از دستاورد های بشری و محصولات فکری انسانی چه علمی و چه فلسفی نشان دهند. بحث در مورد چیستی علم و خرد انسان خود یک رشته علمی (فلسفه علم) است و سخن گفتن به اختصار در این مورد چندان کار آسانی نیست، اما میتوان با اشاره به چند مسئله، تا حدودی قضیه را روشن کرد.
خردگرایان نسبت به علم چه دیدگاهی دارند؟
در مورد چیستی و چگونگی علم در نوشتاری با فرنام علم چیست؟ توضیحات کافی داده شده است، اما پرسش اساسی این است که خردگرایان نسبت به علم چه دیدگاهی دارند؟ خردگرایان علم را بهترین مرجع برای یافتن حقایق در حوزه ای که علم در آن فعالیت میکند میدانند. و در حوزه ای که علم در آنها راه ندارد، خردگرایان فلسفه مبتنی بر فرضهای حقیقی و استدلالهای معتبر و صحیح را تنها ابزارهای شایسته برای کشف حقایق میدانند. برای اطلاعات بیشتر در مورد خردگرایی به نوشتاری با فرنام خردگرایی چیست؟ مراجعه کنید....
دگرديسي فرهنگ مردم خاورميانه و سرنوشت زنانِ اين منطقه تحت سلطهي اسلام تا جايي است كه به عنوان نمونه زن ايراني ـ يا مثلا دختر بچههاي 5 سالهي ايراني را به حراج ميگذارند تا ذرهاي از آتش جهنمي را كه اين مكتب در همين جهان به جان مردم ريخته است، در جهان ديگر بكاهند. بيچارهها خيال ميكنند كه آتشي سوزانتر از سرنوشتي كه ايشان گرفتارش هستند ـ هم ـ ميتواند امكان دامنگير شدن داشته باشد?
شهرنوش پارسيپور، رمان نويس خوشقلم معاصر ايران، در مطلبي با عنوان ?جامعهي آشفته و جاني مشهدي? مينويسد:
?در كتاب قلم سرنوشت، نوشتهي جعفر شهري از زني گفتوگو ميشود كه روضهخواني در سن 5 سالگي [بله اشتباه نكردهايد در سن 5 سالگي] از او خواستگاري ميكند. و در پاسخ مادر كه دخترش را بچه ميداند، ميگويد: اگر اين دختر زن من بشود ـ چون سيد هستم ـ پس از مرگ يكراست به بهشت خواهد رفت. عاقبت قرار ميگذارند تا دختر را در سن 6 سالگي به آقا بدهند و نوراني شوند. جناب آقا هم در شب زفاف، چنان دختر را از هم ميدرد كه پس و پيشش يكي ميشود. آقا [هم] چند ماهي بعد، از آنجايي كه از زن پاره خوشش نميآمده دختر را طلاق ميفرمايد. ...