----------------------------------------------------------------
پاسخی تقدیم به آنان که نمی دانند، نه آنانکه غرض ورزانه می نویسند:
نوشته : حامد
با درود به تمامی زنان و مردانی که عاشقانه در پی رسیدن به حقیقتند و به نور و روشنایی اعتقاد دارند. همانها که زندگی انسانی را در یگانگی و عشق خلاصه می کنند و دلهای پرشور خود را به کینه های برآمده از سینه های سیاه و ریاکار شبزیان نمی آلایند و حقیقت را با یاوه های فریبکاران مذهبی و غیر مذهبی (چه آنان که دمکراسی را نقاب چهرۀ ریاکار خود نموده اند و با شعارهای فرمالیستی آپارتاید جنسی و فمینیست و مذهب ستیزی و دنیای متمدن و... به تجارت مشغولند و چه آنانکه در پشت سنگر مذهب به دینفروشی پرداخته و اندیشه های کهنه و پوسیدۀ خود را به مردم عرضه می نمایند) نمی پوشانند.
سلام بر تمامی زنان آزاده ای که رو در روی فرهنگهای مبتذل و منحط غرب و رو در روی فرهنگ پوسیدۀ بنیادگرایان مذهبی و غیر مذهبی ایستاده اند و انسانیت خود را به اسارت نمی کشند و تسلیم دنیای مردسالار نمی شوند. و سلام بر تمامی مردانی که آزادگی خود را در رهایی زنان می بینند و دست در دست خواهران و همسران و دختران و مادران خود به نبرد با اهریمنان بدخو برخاسته و آنان را در برابر زن ستیزان مذهبی و غیر مذهبی تنها نمی گذارند و درد آنان را درد خود می دانند. همان زنان و مردانی که با تمام وجود به هم عشق می ورزند و سازش ناپذیر به دنیای وحش مردسالاری پشت پا زده و به یگانگی و یکرنگی و یکدلی روی آورده اند.
متن حاضر پاسخ به یاوه هایی است که از سوی مدعیان آزادی و دمکراسی علیه اعتقادات مذهبی بخش عمده ای از مردم جهان زده شده و هدفمندانه در پی سوراخ نمودن اعتقادات مذهبی و یا اخلاقی ملتهاست تا بدین وسیله بتوانند در دنیای مصرفی و سود و سرمایه، انسانها را همچون کالایی در مسیر افزایش سود و سرمایۀ خود بکار گرفته و از استعدادها و تخصصها و زیباییها و هنر و جسم و روح آنها برای منافع مادی خود بهره جویند و دنیای انسانی را به ربات مبدل سازند.
طبیعی است که ضربه را اینان ابتدا به آن قسمت وارد می آورند که بیش از همه مقاومت می کند، چرا که خوب می دانند ترک خوردن قسمت مقاوم، لاجرم فروپاشی قسمتهای دیگر را بدنبال خواهد داشت. هدف نهایی اینها بدون تردید اعتقادات و اخلاقیات مردم است، اسلام آن نقطۀ مقاوم است. بعد از آن نوبت به مسیحیت و یهود و زرتشت و در ادامه به بودا و غیره هم خواهد رسید. تا چندی پیش مسئله اسلام نبود، کمونیزم دشمن شمارۀ یک دنیای سود و سرمایه بود، با فروپاشی بلوک شرق (که به سرعت داشت جهانگیر می شد و دنیای سرمایه داری را در خطر جدی فروپاشی قرار داده بود)، بناگاه سد دیگری پدیدار شد. (سدی که همین صاحبان سرمایه، آنرا حمایت نموده بودند تا در برابر کمونیزم قد علم کند. این سد همان اسلام از نوع بشدت ارتجاعی و بنیادگرای آن مثل طالبان و خمینی و اخوان المسلمین و شیوخ عربستان و... بود.) این یک واقعیت است اگر بگوییم اسلام راستین در طول قرنها (رو در روی بنیادگرایان اسلامی و استعمارگران خارجی)، اهداف انقلابی و مترقی خود را در معرض نمایش گذاشته و به اثبات رسانیده بود و دشمنان خارجی بخوبی آنرا شناخته بودند و می دانستند که با وجود آن هرگز نمی توانند ملتهای منطقه را به زانو درآورده و آنان را مورد استثمار و استعمار قرار دهند. نمونه های آن در کشورهای الجزیره و ایران و مصر و پاکستان و غیره کم و بیش مشاهده شده بود. آنها همچنین خیلی خوب از تضاد ماهوی این دو اسلام در طول تاریخ مطلع بودند و می دانستند که در همین ایران ما، همواره این تضاد وجود داشته و همچنان نیز وجود دارد. اسلامی که از اندیشه های فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا و ابن سینا و رازی و خواجه نصیر و پروین اعتصامی و زینب پاشا و ستارخان و مصدق و خیابانی و میرزای جنگلی و هزاران آزادیخواه دیگر بیرون زده و اسلامی که حافظ ها و پروین ها و فروغ ها و مصدق ها و منصور حلاجها و امیرکبیرها را مورد الحاد قرار داده است و از اندیشۀ پوسیدۀ امثال مشروعه خواهان و اسلاف آنها بیرون زده است.
آری، روزگاری بود که این مرتجعان و بنیادگرایان، منافع دنیای سود و سرمایه و استثمارگران و استعمارگران را با کشتار آزادیخواهان و یا با تکفیر کمونیستها و تجدد خواهان تأمین می کردند. در نتیجه، استعمارگران و استثمارگران نیز آنان را حمایت و پشتیبانی می نمودند. اما وقتی کمونیزم فروپاشید و یا در معرض فروپاشی قرار گرفت، و اسلام مترقی و انقلابی و تجددخواه سد اصلی پیشروی استعمار و استثمار شد، نوبت به سرکوب مسلمانان به طور خاص و تمامی ادیان به طور عام رسید. اینبار نیز همان مرتجعین و بنیادگرایان هستند که باید مورد استفاده قرار گیرند تا اسلام بد نام شود. پس باید اینها را به گونه ای حمایت نمود تا قدرتشان افزون شود و قوانین ضد بشری خود را به نام خدا و پیامبرش بر مردم تحمیل نمایند و بدین ترتیب زمینه برای بدنام ساختن اسلام آماده شود. چه کسانی بهتر از امام خمینی و طالبان و حاکمان سعودی و امثال آنها؟ به هرحال باید از همینها استفاده نمود که ابتدا آزادیخواهان کشورشان را سرکوب کرده و قتل عام نمایند و زنان ستمدیده را به فجیع ترین شکل ممکن مورد تحقیر و محدودیت و اسارت و بردگی قرار دهند و به موازات آن، با نمایش چهرۀ پر زرق و برق دمکراسی غربی، به تبلیغ آن و خراب کردن چهرۀ اسلام بپردازند و برای نابودی آن، دست به تفرقه های مذهبی زده و از اسلام چهره ای خشن و زن ستیز و عقب مانده و وحشی بسازند. و این همان استراتژی دنیای سرمایه داری و امپریالیزم است. استراتژی ای که البته بسیار موثر عمل کرده و توانسته بسیاری از جوانان را بفریبد و بسوی خود بکشاند و برای دورانی نیز به سرعت فراگیر شود. اما بنا بر قانون هستی و بنا بر قوانونمندیهای تکامل، و بنا به خواست خدا، نور هدایت هرگز خاموشی نگرفته و نخواهد گرفت، هرچند که به قول قرآن مشرکان و پوشانندگان حقیقت اکراه داشته باشند.
مقدمه:
در ابتدای مطالبی که راجع به سورۀ بقره نوشته شده است، آمده که اسلامگرایان همواره در طول تاریخ! توسط انسانگرایان و خردمندان محکوم به زن ستیزی و... شده اند!
پیش از هرچیز باید نکته ای را به عرض خوانندگان گرامی برسانم و آن اینکه دنیای ما هرچند که سیاه و سفید نیست، اما بی تردید تاریک و روشن است. آنانکه در جهل و نادانی و در کبر و غرور و خودخواهی و خودرایی و خودپرستی هستند، در دنیای تاریکی بسر می برند که هیچ رنگی را جز سیاهی نمی بینند، غافل از اینکه دنیای واقعی غرق در رنگها و زیباییهاست و این تنوع رنگ و سلیقه و عقیده و مرام و مسلک به علت سیاهی و کوری دلهای تاریک و سنگین آنها در سردی و تاریک فرو رفته و چشمهای آنان را بر روی حقیقت بسته است. اما کسانی که در روشنایی ها می زیند، دنیای آنان غرق در رنگها و سرور و زیبایی است. آنان هستند که می توانند در کنار خود رنگها را حس کنند و سلیقه ها را ببینند و عقاید مختلف را تحمل کنند و آنرا جزئی از زندگی و کمال انسانی ببینند. این گونه انسانها هستند که دلهایشان سرشار از عشق و معرفت است و خود را از خودپرستی ها و کوته بینی ها می رهانند و به دیگران و عقاید آنان آنگونه احترام می گذارند که برای خود ارزش قائلند. کسانی که زندگی را به بهای نازل تهمت و افترا و دشنام و تحریف نمی فروشند و برای تمامی انسانهایی که مسئول و متعهد و جدی اند، (نه آنان که هزل و غیرمسئول و مبتذل و بی منطقند) حقی قائل می شوند.
آری، دنیای ما دنیای روشنایی است، ما رنگها را می بینیم و آنرا باور داریم، ما زیبایی ها را می بینیم و به آن باور داریم، ما عقاید مختلف را از دنیای انسانی مجزا نمی دانیم و هرآنچه را که منطبق و همسو با انسانیت و تکامل باشد در یک ظرف واحد می بینیم و معتقدیم که هرکدام مکمل دیگری هستند و هیچکدام بدون دیگران کامل و بدون ضعف نیست. همچنان که می دانیم، انسانها زوایای مختلفی را می بینند که باید در کنار هم گذاشت و حقیقت را با آن تطبیق داد، و هرگز نمی توان برداشتهای مغرضانه و یا حتا غیر مغرضانۀ فرد و یا جریان سازمان یافته ای را مطلق نمود و آنرا عام کرد.
پس، در هر برداشتی حتماً طرز تفکرات شخصی آن فرد موثر است. کسی که اندیشه های کهنه و پوسیده دارد بدون شک برداشتهایش نیز منطبق بر افکار کهنه اش، سمت و سوی پیشرفت نخواهد داشت و یا فردی که افکار فاشیستی دارد هرگز نمی تواند برداشتهایش از یک متن جز اعمال خشن و فاشیستی باشد. و بدون تردید کسی که به دنیای پیرامونش عشق می ورزد هرگز نمی تواند دیدی منفی نسبت به هستی و آفریده های دیگر داشته باشد و برداشتهای کینه ورزانه و منفی از هستی داشته باشد.
به همین دلیل باید در هر زمینه ای توجه داشت که ابتدا باید از طرف مقابلمان شناخت داشته باشیم. داشتن شاخص لازمۀ هرکاری است. کسی که برای کار خود و برای داوری و قضاوت شاخصی نداشته باشد حتماً در قضاوت اشتباه خواهد نمود. نتیجه اینکه من هم باید برای شناخت خودم و برای پژوهش و تحقیق در مورد یک ایدئولوژی یا مکتب، شاخص داشته باشم و بر مبنای آن مطالعات خود را انجام دهم و در این مسیر نمی توانم به هر سخنی اعتماد کنم.
بحث اینک بر سر اسلام است، من برای تحقیق پیرامون این دین هرگز نمی توانم اعمال و رفتار و افکار این و آن شخص و فلان نوشته ها و حدیثها را مبنا قرار دهم بلکه باید به آنچه که مبنای تمامی نظرات دیگر است روی بیاورم و آنرا الگوی خود و الگوی شناخت مدعیان آن نمایم. در اسلام، آنچه مبنا می تواند باشد کتابی است به نام قرآن. اینکه هزاران حدیث و نقل قول و نوشته و گفته و شنیده را بخواهم ملاک حقیقت یابی کنم، بی تردید مرا به انحراف خواهد کشانید. برداشتهای شخصی و یا مغرضانۀ این و آن گروه و جریان برای من فقط می تواند مرجعی برای شناخت نقطه نظرات دیگران و یا شیوۀ سفسطه گری و یا شناخت دیدگاههای دیگران باشد و دیگر هیچ. طبعاً اگر بدانم که این برداشتها ناشی از ناآگاهی نویسنده است تلاش خواهم کرد برای آن پاسخی منطقی بیابم و در غیر اینصورت قضاوت را برعهدۀ دیگران خواهم گذاشت.
اما در مورد نکاتی که در ارتباط با زن ستیزی قرآن نوشته شده باید یکبار دیگر به این نکته اشاره کنم که برداشتها می تواند بنا به سطح فکر و یا دیدگاه شنونده و خواننده متفاوت باشد. هرکس به صورت انفرادی باید قرآن را مطالعه کند و آنرا با دیگر ترجمه ها مقایسه نماید و تا جایی که امکان دارد در رابطه با برخی واژه ها که می تواند ابهام آفرین باشد به فرهنگ لغات مراجعه کند و آنگاه با بررسی دیگر آیات قرآن، برداشت نهایی خود را داشته باشد. نه شخص من می توانم برداشتهای خود را کامل و بی نقص بدانم و آنرا به دیگران تحمیل کنم و نه دیگر اجازۀ چنین کاری را دارد. وظیفۀ من این است که به صورت منطقی بتوانم پاسخی برای سوآلات و ابهامات پیدا کنم و از عقاید خود دفاع نمایم. وظیفۀ من نیست که عقاید خودم و برداشتهای خودم را تحمیل کنم و یا حتا آنرا برای کسانی که نسبت به برداشتهای خود پایفشاری می کنند اثبات نمایم. نوشته بودم که دنیا رنگین است و نه سیاه و سفید، اما تاریکی رنگها را می پوشاند. تاریکی جهل و نادانی. کافی است اجازه دهیم روشنایی از پس گرد و غبار اندیشه مان بر دلهایمان بتابد، آنگاه رنگها آشکار خواهد شد. هم رنگهای زیبای هستی و هم رنگهای ریاکاری. می توانم خود را فریب دهیم، اما هرگز نخواهیم توانست تاریخ را فریب دهیم. تاریخ با شکیبایی بی نظیر خود همه چیز را در معرض نمایش خواهد گذاشت و افشا خواهد نمود.