تبليغاتX
رهایی زن ایرانی - نقش مذاهب در گسترش ایدز

 

نقش مذاهب در گسترش ایدز

 

آرش سرخ

 

 برای اولین بار در 1 دی 1384 در نشریه سکولار, ارگان انجمن ضد دین, منتشر شد

 

 توضیح: چنان که در بالا ملاحظه می‌کنید این مطلب اولین بار قریب یک سال پیش در نشریه‌ی سکولار منتشر شد. آن را به مناسبت روز جهانی ایدز, 1 دسامبر, در سال 2006 دوباره به چاپ رسانده‌ایم.‌

 

در میان مصائب بی شمار دنیای تاریک سرمایه داری که هر روز جان انسان ها را می گیرند, برخی از این مصائب ظاهرا  "طبیعی" هستند. به نظر می آید که این ها فقط به علت تضاد طبیعت با انسان وجود دارند و در تئوری های درخشان بعضی ها این بلایا پاسخ طبیعت به خشونت های انسان به آن هستند!

 

 

 

یکی از این مصائب بیماری های مرگبار به طور کلی و بیماری ایدز به طور اخص است.

 

 

 

ایدز چون هیولای مرگباری بر تمام جهان سایه افکنده است. هنوز ربع قرن از پیدایش این ویروس نمی گذرد که سایه مرگبار آن بی اغراق بر تک تک انسان های جهان و بر تک تک ما سنگینی می کند. بیش از چهل میلیون نفر, یعنی بیش از تمام جمعیت اسپانیا, با ویروس اچ آی وی زندگی می کنند و این ویروس در تاریخ کوتاه خود چون ماشین کشتار بیرحمی در چهارگوشه ی جهان عمل کرده است.

 

بیش از 25 میلیون نفر بر اثر ایدز جان باخته اند یعنی به طور متوسط سالی بیش از یک میلیون نفر. و در همین سال گذشته, سال 2005, تابحال بیش از 3 میلیون نفر (که حداقل نیم میلیون نفر آن ها از کودکان بوده آند) از این بیماری درگذشته اند.

 

نوشتن این آمار بسیار آسان تر از تصور واقعی شان است. تنها به چهره معصوم یک کودک نگاه کنید و با خود بگویید که در همان حالی که به آن کودک نگاه می کنید چند کودک بر اثر ایدز در حال جان سپردن هستند.

 

 

 

اما آیا ایدز بلایی کاملا طبیعی است؟ آیا تنها یک بیماری است که انسان ها از درمانش "ناتوان" مانده اند؟ (هیچ درمانی برای ایدز وجود ندارد)

 

 

 

در این مقاله قصد من پرداختن به تمام وجوه این قضیه نیست.

 

همینقدر باید گفت که ادعای اینکه کشتار بی وقفه آدم ها توسط این بیماری امری "طبیعی" است از دروغ ها و وارونه سازی های جهان سرمایه است.

 

می توان با هزاران و بلکه میلیون ها مثال نشان داد که چگونه صاحبان سود و سرمایه نقش مستقیم در این کشتار دارند و متهم ردیف اول آن ها هستند و نه طبیعت!

 

اما این جا من می خواهم تنها به نقش یک پدیده اشاره کنم.

 

به نقش مذهب و "اخلاق" در گسترش ایدز.

 

 

 

اخلاقیات مذهبی و رابطه جنسی

 

 

 

پس از گذشت قریب دو قرن از انقلاب فرانسه و عصر روشنگری, مذهب نه تنها دست آلوده خود را از زندگی مردم کوتاه نکرده بلکه اگر زمانی "افیون توده" بود امروز به قول کورش مدرسی, دستگاه کثیف ترین گانگسترهای تریاک است.

 

 انسان های بسیار هرروز و در هر چهارگوشه ی جهان با پیش فرض مذهب و اخلاقیات ناشی از مذهب به دنیا می آیند و بزرگ می شوند و آموزش می بینند. در کشورهای اسلامی این قضیه بسیار اسف بار تر است. جایی که دختران بسیاری از کودکی باید حجاب سر کنند و اخلاقیات کثیف اسلامی گاها به جز لایتنجزای وجودشان بدل شود.

 

 

 

یکی از مهمترین این "اخلاقیات" دشمنی با سکس و رابطه جنسی است.

 

 

 

این جا قصد پرداختن تمام جانبه به این قضیه را ندارم اما همین واقعیت که انسان های بسیاری در چهارگوشه دنیا با این خرافه که "سکس قبل از ازدواج" غیرقابل قبول است و کلا با دیدگاهی منفی به رابطه ی جنسی آدمها زندگی می کنند جنایتی بزرگ از مذهب ( و تمام مذاهب مطرح) است که باید بیشتر در مورد آن نوشت.

 

 

 

این (و دیگر اخلاقیات مذهبی) اما در مورد ایدز دیگر جلوه ی مرگبار خود را با نقش مستقیم در مرگ انسان ها آشکار می کند.

 

 

 

مذهب و ایدز

 

 

 

تابوهای مذهبی در مورد آموزش جنسی: جاده ای برای گسترش ایدز

 

 

 

حتما می دانید که یکی از مهمترین راه های انتقال ایدز رابطه جنسی بین آدم هاست. از همین رو یکی از مهمترین راه های پیشگیری از این بیماری استفاده از کاندوم هنگام برقراری رابطه جنسی است.

 

 

 

اکنون دیگر در تمام دنیا پذیرفته شده است که آموزش جنسی, آموزش استفاده از کاندوم و در دسترس قرار دادن گسترده کاندوم برای همه یک شرط مهم پیشگیری از ایدز است و هیچ کنفرانس و بولتن و نشریه ای در مورد ایدز پیدا نمی کنید که حاوی آموزش های جنسی و تبلیغ این آموزش ها نباشد.

 

 

 

مذهب اما به مثابه سد بزرگی مقابل مبارزان ایدز قرار دارد و اخلاقیات کثیف و قرون وسطایی مذهبی سایه هولناک خود را بر جان هزاران انسانی که به هر نوع تحت اسارت دارد انداخته است. 

 

 

 

قضیه ساده است. سکس و رابطه جنسی آدم ها که به قول مارکس طبیعی ترین رابطه ی بین انسان ها هستند در مذهب به "تابو"یی بدل شده که حتی نمی توان به راحتی از آن سخن راند. صحبت راجع به بدن خود و بدن جنس مخالف و هرگونه صحبت از رابطه جنسی گناه کبیره ای در فرهنگ اخلاقیات مذهبی است و هرکسی که مانند ما این نگون بختی را داشته که کودکی را در سایه رژیمی مذهبی بگذراند این را با تمام وجود درک می کند. از همین رو در جوامع مذهبی دانش جنسی بسیار پایین است و گاها حتی به زبان آوردن کلمه "کاندوم" (حداقل قبل از ازدواج) کاری گناه آلود.

 

 

 

مذهب سکس و جنسیت را به تابو تبدیل می کند و از این راه جلوی آموزش جنسی و در دسترس بودن وسیع کاندوم را می گیرد و با این کار علاوه بر ضررات بیشماری که می زند در را به روی ایدز و بیماری های مقاربتی دیگر باز می کند.

 

جامعه ای که سکس در آن تابو باشد جامعه ای بسیار خطرناک در مقابل ایدز است.( و فکر می کنم این نکته در بیانیه ها و قطعنامه های کنفرانس های مبارزه با ایدز نیز معمولا ظاهر می شود)

 

آشنا نبودن با رابطه جنسی و اطلاعات کم در مورد سکس و حتی نبود دسترسی به کاندوم می تواند به سادگی باعث "سکس ناامن" (اصطلاحا به رابطه جنسی بدون استفاده از کاندوم گفته می شود) شود و هیولای ایدز را نشر دهد.

 

 

 

این عقیده که گویا با دوری از سکس می توان از ایدز دوری جست, به کلی پوچ و راستش حتی خنده دار است.

 

سکس, رابطه ای طبیعی بین انسان هاست و نمی توان با دوری از سکس از ایدز دوری جویید. این مانند آن است که برای دوری از هوای آلوده نفس نکشی!

 

اما مذهب این عقیده مذموم را تبلیغ می کند و اتفاقا "بی بند و بارها" را مسئول ایدز می داند و به نتایج فجیع تری می رسد که به آن ها اشاره خواهم کرد.

 

 

 

در پایان این قسمت باید بگویم که این حرف ها تنها "تئوری"های من نیستند. با کمال تاسف مذهب و دستگاه های مذاهب سازمان یافته در این زمینه دست به کار شده اند و باعث گسترش ایدز شده اند.

 

 

 

پاپ ژان پل دوم, پاپ صلح شان, که رسما با کاندوم مخالفت کرده بود تا عقب ماندگی و ارتجاع و مضحک بودن مسیحیت را هم نشان جهانیان بدهد و همه می دانیم که در جمهوری اسلامی خودمان کوچکترین سطحی از دسترسی به کاندوم و مهمتر از آن, آموزش جنسی, موجود نیست و کسانی هستند که تا زمان ازدواج کوچکترین آگاهی از این قضیه ندارند.

 

موارد بسیار مشخص تری نیز هست. همین الان در ایالات ترنگانو و کلانتان کشور مالزی تنها به این علت که حزب اسلامی مالزی حاکم است فعالیت شورای ایدز مالزی عملا ممنوع شده است و این دو ناحیه در خطر بسیار بیشتری نسبت به ایدز قرار دارند.

 

 

 

و این ها در مقابل هزاران و میلیون ها خانواده ای که تحت اسارت قوانین مذهبی آموزش جنسی را برای بچه هاشان محدود می کنند و در قلب خانواده های اروپایی از فرستادن بچه هاشان به کلاس آموزش جنسی خودداری می کنند هیچ است. (البته تازگی گویا با تحقیق برخی دانشمندان و مبدعان محترم تئوری "نسبیت فرهنگی" معلوم شده است که اگر کسی در خانواده مسلمان به دنیا بیاید شاید نیازی به آموزش جنسی نداشته باشد!!!!!)

 

 

 

مذهب و بیماران ایدزی

 

 

 

 دیدگاه منفی به رابطه جنسی نقش سیاه تر و مخوف تر خود را در برخورد به بیماران ایدزی نشان می دهد. جایی که کسانی که عمدتا بر اثر  اخلاقیات پوسیده مذهبی و کمبود اطلاعات به این بیماری مبتلا شده اند توسط همان اخلاقیات از جامعه طرد می شوند و اسیر استیگما و داغ "داشتن ویروس" می شوند.

 

بخصوص که ایدز به عنوان بیماری همجنسگرایان مشهور بوده است (گرچه حتی این شهرت هم غلط است)  و این داغ و ننگ را از نگاه مداهب بیشتر می کند.

 

 

 

این قضیه به قدری اسفناک است که واقعا می توان ساعت ها در موردش صحبت کرد. این که انسانی ویروسی دارد و باید تمام عمر خود را با آن طی کند و بعضی اخلاقیات به جای کمک به او در طی این راه به این نتیجه می رسند که این بیماران "لایق" آن هستند و جلوی زندگی شاد و سالم آن ها را می گیرند از واقعیات باورنکردنی و تلخ دنیای ماست.

 

 

 

زندگی بیماران ایدزی در جوامع و حتی خانواده های مذهبی و دارای اخلاقیات مذهبی از تراژدی هایی بزرگی است که حتما می توان هزاران شهادت نامه و کتاب و مرثیه درموردش نوشت و خواند. شهادت از هزاران انسانی که تنها جرم شان زیستن در اسارت مذهب و بندهای اسارت بار و کثیف مذهبی است و به این جرم باید ویروس ایدز را با چاشنی ویروس مذهب تحمل کنند.

 

 

 

دست مذهب از زندگی مردم کوتاه!

 

 

 

خواست گسترش آموزش های جنسی و خواست غیرجنایی کردن و کمک و همدردی با بیماران ایدزی از خواست های بی شمار گردهمایی ها و کنفرانس های روز جهانی ایدز (اول دسامبر) است و تقریبا همه جا مطرح می شود. باید برای این خواست ها مبارزه کرد. باید این خواست ها را به دولت جمهوری اسلامی و هر دولت ارتجاعی دیگری در سطح جهانی تحمیل کرد. این ها باید از اصول اولیه حقوق بشر شناخته شوند.

 

 

 

اما یک مانع بزرگ بر سر مبارزان ایدز غیررادیکالیزه بودن آن ها علیه مذاهب است. آن ها , بر طبق جو عمومی, تنها "بنیادگرایی مذهبی" را محکوم می کنند. من البته اصراری ندارم که هر مبارز و کمپینری حتما کل مذهب و مذاهب را از ریشه محکوم کند اما حداقل باید در سطوح مختلف این اخلاقیات و عقاید به عنوان اخلاقیات "مذهبی" ( و نه آنگونه که رایج است به عنوان "سوتعابیر از مذاهب") محکوم شوند و در صحنه های مختلف و بخصوص خانواده این قضیه افشا شود.

 

 

 

برای آموزش گسترده جنسی حتی در اروپا و آمریکا نیز مانع درست کرده اند و این مانع اخلاقیات مذهبی در خانواده های اسلامی و مسیحی و یهودی و ... است. این موانع باید درهم شکسته شوند و این باید به یک خواست مشخص تر مبارزان ایدز بدل شود.

 

 

 

باید گفت و فریاد زد که بیماران ایدزی جز جامعه ما هستند و ما مسئول نگه داری از آن ها هستیم. باید ایده های مذهبی و شبه مذهبی که فرستادن ایدزی ها به جزیره های مجزا تبلیغ می کند را افشا کرد.

 

 

 

در سطحی بالاتر مذهب و اخلاقیات مذهبی باید به طور کلی دست از زندگی مردم بردارند. رابطه جنسی آدم ها ربطی به خدای لعنتی و قاتل ندارد و هر گونه عقیده ای که این رابطه را به قبل از ازدواج و خواندن یک سری ورد مذهبی محدود می کند و یا آن را به نوعی تقبیح می کند باید به دور انداخته شود و خود این اخلاقیات و عقاید باید تقبیح شوند.

 

 

 

وضع قوانین کافی نیست, تک تک ما باید به کمک برای رهایی و روشنگری دوستان و آشنایان و عزیزان مان از چنگال مذهب بپردازیم و اعلام کنیم که باید به انسان و انسایت رجوع کرد.

 

 

 

نشان دادن راه ها و شیوه های مشخص مبارزه برای ترویج مبارزه با مذاهب بخصوص در بین خانواده های مذهبی (این پایگاه ها و تولیدکنندگان هر روز مذهب) و همچنین فشار بر دولت ها و نهادها برای وضع قوانین سکولار و مذهب زدایی از جامعه در بالاهای لیست وظایف انجمن ضددین قرار دارد و باید بیشتر به آن پرداخته شود.

 

به این انجمن بپیوندید و در راه مذهب زدایی از جهان گام بردارید!

انجمن ضد دین

www.zededin.com

نوشته شده توسط رکسانا آریانی در یکشنبه 1 بهمن1385 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin