تبليغاتX
رهایی زن ایرانی - زنان و خشونت - 1

 

زنان و خشونت!

 

نادره افشاري

 

         يكي از رفتارهايي كه ناشي از ديدگاه استثماري و تملك‌جويانه‌ي دين اسلام به جهان پيرامون است، نگرش اين مكتب به موضوع جنسيت و پديده‌ي ?زن? است. محمد در حجه‌الوداع يعني آخرين خطبه‌ي رسمي‌اي كه به نوعي وصيت‌نامه‌ي سياسي او شناخته شده و شامل سفارشاتي براي زندگي و رفتار مسلمانان است در رابطه با موضوع زن تئوري ?عجيبي? دارد:

 

         ??  ايها الناس، فان لكم علي نسائكم حقا، و لهن عليكم حقا لكم عليهن ان لا يوطئن فرشكم احدا تكرهونه، و عليهن ان لاياتين بفاحشه مبينه، فان فعلن فان الله قد اذن لكم ان تهجروهن [في المضاجيع] و تضربوهن ضربا غير مبرح فان انتهين فلهن رزقهن و كسوتهن بالمعروف، و استوصوا بالنساء خيرا، فانهن عندكم عوان لايملكن لانفسهن شيئا، و انكم انما اخذتموهن بامانه الله، و استحللتم فروجهن بكلمات الله، فاعفلوا ايهالناس قولي، فاني قد بلغت، و قد تركت فكم ما ان اعتصتم به فلم تضلوا ابدا?? (78)

 

         ترجمه‌ي بخشي از خطبه‌ي حجه‌الوداع در رابطه با زنان چنين است:

 

         ?اي مردم، من اينك راجع به زن‌هاي شما صحبت مي‌كنم?  وظيفه‌ي آن‌ها اين است كه نگذارند شخصي وارد بستر شما شود [جز خود شما] و كساني را كه مورد محبت شما نيستند به خانه راه ندهند. اگر آن‌ها به اين وظايف عمل نكردند، خداوند به شما اجازه داده است كه در بستري جداگانه استراحت كنيد، و آن‌ها را كتك بزنيد، ولي نه به شدت?  چون آن‌ها در خانه‌ي شما يك محبوس هستند و از خود اختياري ندارند و با يك محبوس كه از خود اختياري ندارد، بايد با محبت[!] رفتار كرد?? (79)

 

         ابوالقاسم پاينده در ترجمه‌ي همين خطبه [حجه‌الوداع] در جلد چهارم تاريخ طبري، از قول محمد مي‌نويسد: ??  اما بعد، اي مردم شما بر زنانتان حقي داريد و آن‌ها نيز بر شما حقي دارند. حق شما بر زنانتان چنان است كه كسي را كه از او بيزاريد بر فرش شما ننشانند و مرتكب كار زشت نشوند و اگر مرتكب شدند خدا به شما اجازه داده كه در خوابگاه از آن‌ها دوري كنيد و آن‌ها را نه چندان سخت بزنيد؛ اگر دست برداشتند روزي و پوشش [غذا و لباس] آن‌ها را به طور متعارف بدهيد. با زنان به نيكي [!] رفتار كنيد كه به دست شما اسيرند و اختياري از خويش ندارند.? (80)

 

         تئوريسين رديف دوم مذهب شيعه [علي ابن ابي‌طالب] هم در خطبه‌ي  80  نهج‌البلاغه ?پس از پايان نبرد جمل در نكوهش زنان? و براي توجيه سركوب زنان چنين نظريه‌اي دارد: ?معاشر الناس ان النساء نواقص الايمان الحظوظ نواقض العقول. فاما نقصان ايمانهن فقعودهن عن الصلاه و الصيام في ايام حضيهن. و اما نقصان حظوظهن فمواريثهن علي الانصاف من مواريث الرجال. و اما نقصان عقولهن فشهاده امراتين كشهاده الرجل الواحد. فاتقو شرار النساء. و كونوا من خيارهن علي حذر و لا تطيعوهن في المعروف حتي لايطمعن في المنكر.

 

        ?مردم! ايمانِ زنان ناتمام است، بهره‌ي آنان ناتمام، خرد ايشان ناتمام. نشانه‌ي ناتمامي ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان و نقصان بهره‌ي ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه‌ي ناتمامي خرد آنان اين بود كه گواهي دو زن چون گواهي يك مرد به حساب رود. پس از زنانِ بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان واپاييد [مواظب خودتان باشيد] و تا در كار زشت طمع نكنند، در كار نيك [هم] از آنان اطاعت ننماييد!? (81)

 

         همو در نامه‌ي شماره‌ي  31  خود كه در واقع وصيت‌نامه‌ي سياسي او به پسرش حسن و رهنمودهايي براي امامت اوست، در رابطه با زنان مي‌نويسد:   

 

         ??  و اياك و مشاوره النساء فان رايهن الي افن و عزمهن الهي وهن. و اكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن فان شده الحجاب ابقي عليهن، و ليس خروجهن باشد من ادخالك و لايوثق به عليهن، و ان استطعت ان لا يعرفن غيرك فافعل. و لا تملك المراه من امراها ما جاوز نفسها فان امراه ريحانه و ليست بقهرمانه و لاتعد بكرامتها نفسها، و لا تطمعها في ان تشفع بغيرها?

 

         ?بپرهيز از راي زدن با زنان كه زنان سست رايند، و در تصميم گرفتن ناتوان، و در پرده‌شان نگه‌دار تا ديده‌شان به نامحرمان نگريستن نيارد كه سخت در پرده بودن آنان را بهتر نگه مي‌دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نيست از بيگانه كه بدو اطمينان نداري و او را نزد آنان در آري. و اگر تواني چنان كني كه جز تو را نشناسند، روا دار؛ و كاري كه برون از توانايي زن است به دستش مسپار، كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب پذير، نه پهلواني است كارفرما و در هر كار دلير، و مبادا گرامي داشت [او را] از حد بگذراني و يا او را به طمع افكني و به ميانجي ديگري وادار گرداني.? (82)

 

     و همو بازهم در كلمات قصار شماره‌ي  234  مي‌فرمايد: ?نيكوترين خوي زنان، زشت‌ترين خوي مردان است: به خود نازيدن و ترس و بخل ورزيدن. پس چون زن نازد، رخصت ندهد كه كسي بدو دست يازد و چون بخل آرد، مال خود و مال شويش را نگاه دارد و چون ترسان بود، از هرچه بدو روي آرد هراسان بود.? (83)

 

         مسعودي نيز در جلد اول مروج‌الذهب، در ?ذكر سخناني? از محمد، اين دو جمله‌ي قصار را هم از پيامبر نقل مي‌كندكه: ?بهشت زير سايه‌ي شمشيرهاست?  و زنان را بي لباس بگذاريد تا در خانه بمانند!? (84)

 

 

 

         در رابطه با تعداد زنان محمد نوشته‌اند: ?بعد از وفات پيغمبر  9  زن از وي باقي ماند كه اجازه‌ي نكاح ثانوي با احدي [را] نداشتند.? (85)

 

         ?وي [پيامبر] در سال مرگ خويش  9  زن داشت و بر روي هم در مدت حيات  14  زن گرفت؛ به استثناي كنيزان?? (86)

 

         در رابطه با كنيزان بازهم صحبت خواهيم كرد. همين‌قدر بگويم كه:

 

         ?در مورد زنان نيز پيامبر امتيازات منحصر به فردي دارد كه هيچ مسلمان ديگري از آن‌ها برخوردار نيست. براي مثال در مورد همخوابگي از اين امتياز برخوردار است كه نوبت هريك از زنان را [كه] بخواهد عقب بيندازد و يا هركدام از آنان را كه بخواهد از خود براند يا به خود بخواند?

 

         ??  زنان او [محمد] به فرمان خدا با زنان ديگر متفاوتند. (سوره‌‌ي  33  آيه‌ي  6)?  آن‌ها از آن جهت كه زنان برتر و ممتاز و مورد احترام جامعه‌ي اسلامي هستند، بايد بكوشند كه هر چه بيشتر در خانه‌هاشان بمانند، آرايش نكنند و پس از پيامبر نيز از ازدواج بايد خودداري ورزند! (سوره‌ي  33  آيه‌هاي  33  و  53)? (87)

 

         ابن هشام مي‌نويسد كه پيامبر در بستر مرگ، خطاب به زنانش گفت:

 

         ?شما از آن زنانيد كه يوسف را از راه ببرديد و بر وي دروغ گفتيد؛ يعني خاموش باشيد كه زنان ناقص‌العقل باشند و در غورِ هيچ كار  نرسند.? (88)

 

         همين ديدگاه در تازينامه هم با واژه‌هايي شبيه به همين تئوري بازتاب يافته است: ?الرجال قوامون علي‌النساء بما فضل‌الله بعضهم علي بعض و بما انفقو من اموالهم فالصلحت قنتت فان حفظت للغيب بما حفظ‌الله والتي تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلاتبغوا عليهن سبيلا. ان الله عليا كبيرا.

 

         ?يعني: ?مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است به واسطه‌ي آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته و به واسطه‌ي آن‌كه مردان، از مال خود به زن نفقه دهند. پس، زنانِ شايسته‌ و مطيع آن‌هايند كه در غياب مردان، حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را كه خدا به حفظ آن امر فرموده نگه‌دارند. و زناني را كه از مخالفت و نافرماني آن‌ها بيمناكيد، بايد نخست آن‌ها را موعظه كنيد. اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنان دوري گزينيد. اگر مطيع نشدند آن‌ها را بزنيد. چنان‌كه اطاعت كردند ديگر به آن‌ها ستم نكنيد كه همانا خداوند بالامقام و بزرگوار است.? (89)

 

         چنين تاكيدهايي بر خشونت، در رابطه با زناني كه اتهامشان مي‌تواند اين باشد كه كساني را كه مورد محبت ?زندانبانانشان? نبوده‌اند ?به خانه راه داده‌اند? در ديگر كتاب‌هاي در دسترس اين مكتب هم، با واژه‌هايي از همين دست تاكيد شده است، هم‌چنين از سوي علماي اين مكتب، به نوعي مورد تفسير و تبيين و اجتهاد قرار گرفته است. بنابراين چندان هم عجيب نيست كه چنين تعريفي از زنان محبوس در خانه‌ها به قانون اساسي حكومت‌هاي اسلامي [مثلا حكومت اسلامي فعلي حاكم بر ايران] هم راه يافته باشد!

 

         براي شناخت بيشتر اين‌ ديدگاه و در همين راستا رفتار با زنان ـ حتا با نوه‌ي خود پيامبر ـ نگاهي مي‌كنيم به نقدي كه علي سجادي ـ از مديران مسئول ماهنامه‌ي ?پر? چاپ امريكا ـ بر كتاب ?زن در دولت خيال? نوشته است: ?سكينه، دحترحسين بن علي، از زيباترين و هنرمندترين زنان عرب بود؛ چنان‌كه بخش بزرگي از كتاب معتبر ?الاغاني? اختصاص به وي دارد. [الاغاني كتابي است در باره‌ي موسيقي و هنرهاي وابسته در جهان عرب. اين كتاب توسط مشايخ فريدني به فارسي ترجمه شده؛ ولي آن قسمت كه به سكينه پرداخته است، اجازه‌ي چاپ نيافته. درحالي كه متن عربي آن تا كنون چندبار در ?قم? به چاپ رسيده است!]

 

         ?براساس متون بازمانده و روايت‌هاي معتبر موجود، سكينه زني بوده است هنرمند و آراسته. در شعر و ادب و خوانندگي و رقص مقامي داشته است. مجالسي كه برگزار مي‌كرده، در زمان خودش از مهم‌ترين و مشهورترين مجالس ادب و موسيقي و رقص و شعر بوده است. سكينه در طول عمرش  4  بار همسر اختيار كرد. در هنگام ازدواج با همسرانش هميشه شرط مي‌كرد كه آن‌ها حق ازدواج ديگري نداشته باشند و اگر چنين كنند، حق طلاق يك‌طرفه با او خواهد بود. وي لااقل يك‌بار از اين حق استفاده كرد.

 

         ?اما واكنش جهان اسلام و شريعتمداران، در قبال چنين زني چه بوده و چه هست؟! خيلي روشن و ساده اصلا منكر وجود چنين زني هستند و در متون ديني مي‌نويسند كه سكينه در كودكي درگذشت؛ زيرا زني كه آراسته به هنرهاي متفاوت باشد و استقلال داشته باشد و براي خودش شان انساني قائل باشد، هيچ‌گونه جايي در مراتب شريعت نمي‌تواند داشته باشد؛ حتا اگر نواده‌ي پيامبر باشد. شريعتمداران در طول تاريخ، فقط زناني را مورد احترام و بزرگداشت قرار داده‌اند كه توسري‌خور بوده‌اند.? (90)

 

         اين برداشت از موضوع زن و بخصوص زنان محبوس در خانه‌ها و مردان  زندانبان، الزامات ويژه‌ي ديگري هم دارد؛ در همين راستا در متن جامعه‌ي مثلا مدرن و امروزي ما فجايعي مي‌آفريند كه گاه از فرط خشونت، مسخره و خنده‌دار مي‌نمايد. بازتاب نگرشي1400  ساله به جنس زن، فجايعي است كه خيلي از ما ـ اگر كوري را به خاطر آرامش تحمل نكنيم ـ در پيرامونمان بارها  شاهد آن بوده‌ايم.

 

         زنان، در چنين جامعه‌اي كه گاه خود در نقش همان مردان و همان تعريف از سلطه با ديگر زنان برخورد مي‌كنند، تعريف ويژه‌اي از ?زن محبوس در خانه? را ارائه مي‌دهند. براي نمونه در رابطه با زني ـ حتا مثلا دختربچه‌ي هفت‌ساله‌اي كه ?سنت زن محبوس? را شكسته است ـ اسناد و نمونه‌هايي در دست است كه برق از سر هر انسان متمدن مي‌پراند.

 

         در نشريه‌ي شماره‌ي  41/ 42  آواي زن، بهار  1380  مطلبي از لاله‌ پايدار از انگلستان چاپ شده است كه زمينه‌ي اين نگرش استثماري را، حتا در ديدگاه زنان مسلمان امروزين به روشني به نمايش مي‌گذارد. لاله، در رابطه با يك دختر بچه‌ي هفت‌ساله مي‌نويسد: ?يكي از روزهاي گرم تابستان [است] در كوچه بازي مي‌كنم. پسران و دختران را مي‌بينم كه با هلهله، سرگرم بازي خود هستند. به آن‌ها مي‌پيوندم. فكر مي‌كنم از بازي با آن‌ها لذت مي‌بردم. بچه‌ها تصميم گرفتند كه سر كوچه بروند. و سري به شير آب نزديك محل بزنند. زياد از خانه دور نبودم?? (91)

 

         بعد كه اين دخترك شاداب به خانه برمي‌گردد: ?واي خداي من حالا چه در انتظارم است؟ مادر موهاي مرا در دست خود پيچاند و كشان كشان به طرف خانه برد. يك لحظه از فحش دادن [باز] نمي‌ايستاد:?  خب?  لامذهب، به حرفم گوش نمي‌دهي؟ بهت گفته بودم كه از جلو در خانه دور نشو! خدا مي‌داند چه ?جنده‌اي? از آب در بيايي.? (92) 

 

         بعد هم اين مادر ?بيچاره? چراغ خوراك پزي را آماده مي‌كند. سيخ كباب را روي آن داغ مي‌كند. و پاي رفتن اين دختر بچه‌ي هفت ساله را مي‌سوزاند.

 

         از اثري كه اين شيوه‌ي ?تربيتي? روي اين كودك مي‌گذارد، سخني نمي‌گويم؛ چرا كه به حيطه‌ي كار من مربوط نيست. تنها به نگرش استثماري اين مادر فلك‌زده از موضوع زن مي‌پردازم كه چگونه، با اين كه خود به نوعي قرباني همين نگرش ديني از موضوع انسان و زن است، به عنوان عامل حاكم عمل كرده، اين‌گونه خودسري‌ها را، با چنين فضاحت و ?شجاعت?ي در نطفه خفه مي‌كند.

 

         ترجمه‌ي اين شيوه‌ي تربيتي، زني است كه اگر خودش كاري انجام مي‌دهد، در نهايت ?معلوم نيست چه جنده‌اي از كار در مي‌آيد!? در تعريف اين مكتب، فحشا اساسا مقوله‌اي اجتماعي و ناشي از نارسايي‌هاي تربيتي، آموزشي، فرهنگي و اقتصادي جامعه نيست؛ بلكه تنها از عدم اطاعت و فرمانبرداري ?زنان? ناشي مي‌شود. و اين سيخ داغ كباب ـ در تعريف اين      زن ـ امكان فاسد شدن اين دخترك را همراه با پاهاي ظريف و لطيف او مي‌سوزاند.

 

         اين‌كه يك دختر هفت‌ساله چه تصويري مي‌تواند از موضوع فاحشگي داشته باشد، و اين كه در ايران ما، در آن محيط بسته، اساسا امكان يادگرفتن ارتباط‌هاي ساده‌اي بين انسان‌ها ـ دست‌كم براي يك كودك  7  ساله ـ وجود دارد، و اين‌كه تمام ابزارهاي ارتباطي، قضايي، قانوني و ديني براي قطع اين‌گونه نزديكي‌ها بسيج شده‌اند، حرفي نمي‌گذارد؛ جز اين‌ كه اين رفتارها تنها مي‌تواند به يك پيشگيري وحشيانه تعبير شود؛ شيوه‌اي براي پيشگيري كه اين زن مسلمان، براي جلوگيري از نافرماني زنان آموخته و در ذهنش رسوب داده است.

 

         اهميت تربيتي اين شيوه‌ي رفتار با زنان، قبل از اين‌كه ساخته و پرداخته‌ي ذهنِ مردسالار آخوندهاي مدعي جانشيني پيامبر باشد، الگويي است كه خود رهبر به ميراث در تاريخ اسلام باقي گذاشته است:

 

         علي ميرفطروس با استناد به اسناد تاريخي معتبري چون ?منتخب‌التواريخِ? حاج محمد هاشم خراساني، صص  24  تا  25، ?آفرينش و تاريخِ? مقدسي، جلد  5  صفحه‌ي  129، ?تاريخ گزيدهِ? حمدالله مستوفي، صفحه‌ي  1150و ?قصص انبياءِ? ص  459  و ?  مي‌نويسد: ?عثمان به زودي با دختر محمد [رقيه] ازدواج كرد؛ اما پس از چندي به علت خشونت اخلاقي و عدم سازش با رقيه، به ضرب تازيانه دختر محمد را كشت؛ با اين‌حال موقعيت اجتماعي و اقتصادي عثمان چيزي نبود كه حضرت محمد با اين جنايت، آن را ناديده بگيرد و از آن بگذرد؛ لذا [محمد] دومين دختر خود [ام كلثوم] را [هم] به ازدواج عثمان درآورد تا بدين وسيله پيوند خود را با اشراف بني اميه هم‌چنان حفظ نمايد. معروف است كه پيغمبر، عثمان را ?ذوالنورين? يعني صاحب دو نور [رقيه + ام كلثوم] ناميد و مي‌گفت: اگر دختر سومي نيز مي‌داشتم، او را هم به ازدواج عثمان درمي‌آوردم.? (93)

 

         چنين نگرشي به زن در فرهنگ سنتي ايران، از زن مسلمان ساكن اين كشور پديده‌ي عجيبي ساخته است. اين زن، شهروند دست چندمي است كه در رابطه با يك موضوع اساسي ـ مثلا از دست رفتن يك حكومت ملي ـ هيچ ادعايي ندارد؛ اما به راحتي و باصطلاح براي حفظ ناموسش در كنار كودتاچيان قرار مي‌گيرد. آنچه براي چنين زناني اهميت درجه اول را دارد، از دست نرفتن ?ناموس? مرد مسلمان ايراني در اين ?بازي?هاي سياسي است.         

 

         البته نبايد از نظر دور داشت كه از ?زنان محبوس در خانه‌ها? كه جز در راستاي فراهم آوردن اسباب راحتي و آسايش مردهاشان، كار ديگري به ايشان محول نمي‌شود، انتظاري هم بيشتر از اين نمي‌رود؟!

 

         نويسنده‌ي نكته سنجي در رابطه با يكي از علل پيروزي كودتاچيان  28  مردادي مي‌نويسد: ?روحانيون?  در تلاش فراوان بودند و هشدار مي‌دادند كه كمونيست‌ها مردها را بي‌ناموس و زنان را اشتراكي خواهند كرد. دين را برخواهند انداخت. من خود از بانوي محترمي از بستگان خود ـ همسر يكي از حجت‌الاسلام‌ها ـ چند روز پس از كودتا [ي  28  مرداد] شنيدم كه مي‌گفت: ?چه خوب شد كه روس‌ها [ترجمه‌ي رهبري شيعه از دولت ملي دكتر محمد مصدق] نتوانستند بيايند. اگر مي‌آمدند همه‌ي ما را بي‌سيرت مي‌كردند.? (94)

 

         توجه بكنيم كه اين‌گونه [سوء]استفاده‌ها از جهل مردم در سرفصل‌هاي ديگري هم امكان هرگونه نطفه بستنِ حكومت‌هاي ملي و عرفي را از اساس سوزانده و در حقيقت يكي از شيوه‌هاي رذيلانه‌ي ?رندان سياست و ديانت? براي استمرار حكومت‌هاي ارتجاعي، ضدترقي و وابسته به بيگانگان بوده است.

 

         ?وقتي در زمان رضا شاه كشف حجاب شده بود، پدر آقاي حيدري تركه‌اي در دست مي‌گرفت و در كوچه و بازار، هرجا زني را بي‌حجاب يا با چادر و بدون مقنعه مي‌ديد، با تركه‌اش ?حيدر حيدر? گويان بر سر آن زن مي‌كويبد و مي‌گفت: ?پرده‌ي خلا را بينداز!? به همين خاطر آن خانواده كه به حيدري شهرت يافته بود در مشهد بسيار معروف و در محافل مذهبي بسيار گرامي بود.? (95)

 

         در نمونه‌اي ديگر ?قهرمانان آزادي!? اين‌ نگرش به زنان را اين‌گونه تئوريزه كرده‌اند: ?از جمله نظرات ديگر [آيت‌الله سيد حسن] مدرس، مساله‌ي حق انتخاب زنان بود. او در مورد زنان مي‌گفت: خداوند قابليت در اين‌ها قرار نداده است كه لياقت انتخاب را داشته باشند.? (96)

 

         آنچه من مي‌كوشم در اين نوشته‌‌ بيان كنم، نشان دادن تداوم ديدگاهي است كه نه خلق‌الساعه است و نه تنها از مغز عقب ‌مانده‌ي مشتي آخوند ضد زن تراويده است. داستاني است كه  1400  سال پيشينه‌ي تاريخي دارد؛ با اين توجه كه در ايران باستان، حتا در ديدگاه مذهب‌ِ در كنار حكومت هم، چنين تحقيري ـ دست كم با اين كيفيت ـ بر زنان نرفته است؛ در حالي كه از زمان حمله‌ي مسلمانان عرب [يا اعراب مسلمان] به ايران، چنين نگرشي نه تنها تئوريزه شده، بلكه به زمينه‌ي فرهنگي ايرانيان هم راه يافته است. بنابراين ادعايي گزاف نيست اگر گفته شود كه اين نگرش به زن در تاريخ ايران، دقيقا يك ديدگاه وارداتي است و دست‌كم ـ به آن كيفيتي كه به قول برخي از متوليان اسلام در ميان اعراب بدوي حاكميت داشته ـ در ايران باستان ديده نشده است. اين‌كه يك دين وارداتي چگونه توانسته است حافظه‌ي تاريخي ملتي را سوزانده، بعد هم اين نگرش را جانشين ديدگاه قديمي ايرانيان كند، و در تداوم همين نگرش، با شيعيگري ابعادي تصاعدي به آن ببخشد، از آن ?معجزاتي? است كه تنها از متوليان چنين مكتبي انتظار مي‌رود و بس!

 

 

 

         بسياري از تئوريسين‌هاي اسلامي، بخصوص متوليان ?اسلام‌?هاي راستين، واقعي، حقيقي، سرچشمه‌اي، ناب، محمدي، علوي و ?  حتا باصطلاح مدرن، دليل فشارهاي وارده بر زنان را در صدر اسلام، هم چنين تئوريزه شدن اين انواع فشارها را ـ خود ـ پيشرفتي در برابر زنده بگور كردن زنان در ميان اعراب بدوي تبيين كرده‌اند. اما ?متاسفانه? تاريخ زبان گوياي ديگري دارد.

 

        ?زنده به گور كردن دختران در ميان اعراب معمول نبود. فقط افراد قبيله‌ي ?بني‌تميم بن مر? به چنين كار زشتي دست مي‌زد.? (97)

 

         دكتر ?حسن ابراهيم حسن? در كتاب ?تاريخ سياسي اسلام? زير عنوان ?زن در روزگار جاهليت? مي‌نويسد: ?از مطالعه‌ي اشعاري كه از روزگار جاهليت بجا مانده، بخوبي معلوم مي‌شود كه در آن عصر، زن از آزادي نصيب داشته و كارهاي مهم به مشورت او انجام مي‌گرفته و بلكه در بسياري كارها با مرد شركت داشته است. به‌طوركلي مناسبات اجتماعي مرد با همسر خود خيلي بهتر از آن بوده [است] كه ما تصور مي‌كنيم؛ زيرا مردان نسبت به مادر خويش نيز مانند پدر افتخار مي‌كرده‌اند و هنگامي كه سخنوران مي‌خواستند قصايدي در ذكر فضايل قوم خويش بسازند، از زنان نيز سخن         مي‌آورده‌اند.? (98)  

 

         با اين تعابير از سوي محققين اسلامي و مسلمان، مي‌توان گفت كه زنداني كردن زنان در خانه‌ها، دقيقا يك پديده‌ي اسلامي است و درست از زماني آغاز شده است كه اسلام در ميان اعراب، و البته با فاكتور مشخصِ خشونت و كشتار رايج شده است. البته پرسش ديگري هم مي‌تواند در اين ميان به ذهن برسد و آن اين‌كه: اگر بپذيريم كه اعراب دخترانشان را زنده به گور مي‌كرده‌اند، زنان سرزمين‌هاي ديگر كه عاري از چنين فرهنگ ضد       زني ـ دست كم به اين كيفيت ـ بوده‌اند، چرا مي‌بايست اين چنين تحقير شده و اين‌گونه به زنجير كشيده شوند؟!

 

         مرتضي راوندي در رابطه با روحيه‌ي زنان عرب مي‌نويسد: ?با اين‌كه اسلام، زنان را به خانه نشيني ترغيب مي‌كرده، اين جريان [داستان شركت عايشه در جنگ جمل] به خوبي مي‌رساند كه در صدر اسلام، هنوز زنان عرب روحيه‌ي ?زمان جاهليت? را از دست نداده بودند و نه تنها در كارهاي اجتماعي، بلكه در فعاليت‌هاي رزمي و سياسي كمابيش شركت         مي‌جستند.? (99) 

 

         همو در رابطه با موقعيت اجتماعي زنان ايران قبل از اسلام، بررسي جالبي دارد: ?به طوري كه از نقوش و الواح و آثاري كه از عهد باستان به دست ما رسيده برمي‌آيد: زنان ايران قبل از حمله‌ي عرب از حقوق و آزادي‌هاي بيشتري برخوردار بودند. زنان وابسته به طبقات دوم و سوم اجتماع تقريبا در تمام فعاليت‌هاي اقتصادي دوش به دوش مردان كار مي‌كردند؛ مخصوصا همكاري زنان با مردان در كارهاي كشاورزي، گله‌باني و ساير فعاليت‌هاي توليدي و بافندگي قابل توجه است.? (100)

 

         راوندي در باره‌ي نوع پوشش زنان قبل از حمله‌ي اعراب به ايران مي‌نويسد: ?به طوري كه از نقوش باقي مانده از عهد باستان [حدود قرن هفتم قبل از ميلاد] برمي‌آيد، زنان ايران عموما بي‌حجاب بودند؛ يعني نه تنها سر و صورت و گردن آن‌ها، بلكه قسمتي از دست و پاي آن‌ها بدون حاجب و مانعي ديده مي‌شد. زنان عهد هخامنشي به طوري كه از صورت منقوش بر فرش پازيريك و ساير آثار آن دوره برمي‌آيد، چهره‌شان كاملا ديده مي‌شود. گيسوان بلندشان را به پشت سر مي‌آويختند و پيراهنشان مانند پيراهنِ پرچينِ مردانِ پارسي بود. از آثار و مجسمه‌هاي گوناگوني كه از عصر اشكاني به يادگار مانده، بخوبي پيداست كه زنان سر و صورت و گردن و بازوان خود را نمي‌پوشانيدند؛ معمولا پيراهن بلند بر تن مي‌كردند كه غالبا تا زانو را مي‌پوشاند. در دوره‌ي ساسانيان وضع عمومي زنان مانند قرون پيش بود؛ يعني غير از زنان وابسته به طبقات اشراف كه كمتر در بين مردم ظاهر مي‌شدند، ساير زنان بدون پرده و حجاب زندگي مي‌كردند و كمابيش در فعاليت‌هاي اقتصادي شركت مي‌كردند. ?كريستن سن? ايران شناس نامدار دانماركي، با توجه به مطالعات بارتلمه در مورد زنان مي‌نويسد: زن در اين زمان              [عهد ساسانيان] داراي حقوق مسلمه‌اي بوده است. در زمان ساسانيان، احكام عتيق در جنب قوانين جديد باقي بود و اين تضاد ظاهري از آنجاست كه پيش از آن كه اعراب مسلمان ايران را فتح كنند، محققا زنان ايران در شرف تحصيل حقوق و استقلال خود بودند.? (101)

 

      توجه بكنيم كه ملاهادي سبزواري از ملايان باصطلاح متجدد قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، در سير تكامل قهقرايي نگاه اسلام به زنان، افاضه مي‌فرمايد كه: ??كساهن صوره الانسان ليرغب في نكاحهن? (خداوند، صورت انسان به اين حيوانات [زنان] پوشانده است تا مردها به نكاح ايشان رغبت كنند.)? (102)

 

         محققين و مورخين در اين زمينه‌ها كم كار نكرده‌اند. به عنوان نمونه:

 

         ?جرجي زيدان مانند بعضي از شرقشناسان اروپايي معتقد است كه زنِ عرب قبل از اسلام [در دوره‌ي جاهليت] با عفت و شرافت زندگي مي‌كرد و از حقوق و اختيارات فراواني برخوردار بود?  به نظر او بعد از نهضت اسلامي به تدريج از حقوق و اختيارات زنان كاسته شد?

 

         هم‌چنين جرجي زيدان در جلد پنجم تاريخ خود مي‌نويسد: ?در آن دوره [قبل از ظهور اسلام] زنان مقام مهمي داشتند و عفتٍ آن‌ها ثمره‌ي آزادي‌خواهي و استقلال‌طلبي آن روزِ عرب بود. زيرا زني كه با استقلال و آزادي خو گرفته، تحمل ننگ و عار نمي‌تواند و برعكس، زني كه در ذلت و اسيري به سر برده و به قيد حجاب و پرده مقيد گشته، زودتر تن به خواري مي‌دهد؛ كاري كه براي زن آزاد و مستقل ننگ مي‌نمايد. زنِ بدبختي كه در قيد اسارت است، آن را عار نمي‌شمارد?  عرب‌هاي بدوي كه استطاعت كنيز گرفتن و همسرِ متعدد نداشتند، همسر يگانه‌ي خود را ستايش مي‌كردند؛ به ويژه كه زن بدوي كمك دستٍ مرد و شريكٍ رنج و راحت او در سفر و حضر بود.? (103)

 

         اين ديدگاه ضدٍ زنِ اسلامي در عملكرد صحابه‌ي پيامبر چنين بازتاب كمدي‌اي يافته است: ?ابودجانه [كه با شمشير اهدايي پيامبر مي‌جنگيد]?  گفت: من از كافران يكي را به چشم كرده‌ام كه مسلمانان بسيار كشته است. و چون هند درآمد، پنداشتم كه وي است و شمشير به وي راندم. و چون بدانستم كه زني است، شمشير بازِ خود گرفتم و گفتم: شمشير پيغمبر عليه‌السلام دريغ بود به زني زدن كه شمشير پيغمبر عليه‌السلام از آن عزيزتر است كه به خون زني آلوده شود.? (104)

 

نوشته شده توسط رکسانا آریانی در شنبه 15 اردیبهشت1386 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin