تبليغاتX
رهایی زن ایرانی - زنان و خشونت - 2

       

  دگرديسي فرهنگ مردم خاورميانه و سرنوشت زنانِ اين منطقه تحت سلطه‌ي اسلام تا جايي است كه به عنوان نمونه زن ايراني ـ يا مثلا دختر بچه‌هاي  5  ساله‌ي ايراني را به حراج مي‌گذارند تا ذره‌اي از آتش جهنمي را كه  اين مكتب در همين جهان به جان مردم ريخته است، در جهان ديگر بكاهند. بيچاره‌ها خيال مي‌كنند كه آتشي سوزان‌تر از سرنوشتي كه ايشان گرفتارش هستند ـ هم ـ مي‌تواند امكان دامن‌گير شدن داشته باشد?

 

         شهرنوش پارسي‌پور، رمان نويس خوش‌قلم معاصر ايران، در مطلبي با عنوان ?جامعه‌ي آشفته و جاني مشهدي? مي‌نويسد:

 

         ?در كتاب قلم سرنوشت، نوشته‌ي جعفر شهري از زني گفت‌وگو مي‌شود كه روضه‌خواني در سن  5  سالگي [بله اشتباه نكرده‌ايد در سن  5  سالگي] از او خواستگاري مي‌كند. و در پاسخ مادر كه دخترش را بچه مي‌داند، مي‌گويد: اگر اين دختر زن من بشود ـ چون سيد هستم ـ پس از مرگ يك‌راست به بهشت خواهد رفت. عاقبت قرار مي‌گذارند تا دختر را در سن  6  سالگي به آقا بدهند و نوراني شوند. جناب آقا هم در شب زفاف، چنان دختر را از هم مي‌درد كه پس و پيشش يكي مي‌شود. آقا [هم] چند ماهي بعد، از آنجايي كه از زن پاره خوشش نمي‌آمده دختر را طلاق مي‌فرمايد.

 

         ?از آن پس [اين] دختر بدبخت كه در جامعه‌اي زندگي مي‌كرده كه هيچ كار آبرومندي براي زنان در نظر نگرفته بوده جز ازدواج، مجبور مي‌شود [كه] مرتب شوهر كند. و شوهران هم پس از كشف وضعيت جسماني او طلاقش مي‌داده‌اند؛ به اين ترتيب [اين دخترك] 26  بار ازدواج مي‌كند، بي‌آنكه موفق به تشكيل خانواده‌اي شود.? (105)

 

         در رابطه با سيد بودن و حرام بودن آتش جهنم بر تن زناني كه اگر تنشان به اين ?اعراب مسلمان? بمالد، يكسره به بهشت خواهند رفت، تاريخ روايت‌هاي عجيب و دست اولي دارد.

 

         امام دوم شيعيان، فرزند علي و نوه‌ي پيامبر، در زن گرفتن و طلاق دادن افراط مي‌كرد، به طوري كه پدرش علي‌ ابن ابيطالب بر بالاي منبر رفته، علنا مي‌گويد: به پسر من زن ندهيد. او در طلاق زنان افراط مي‌كند. اما زنان از ترس آتش جهنمي كه در تئوريِ پدر بزرگ همين امام حسن تشريح شده است، براي اين‌كه حتا يكبار هم تنشان به تن مقدس امام حسن ماليده شود و آتش بر ايشان حرام، باكي از افراط كردن در طلاق حضرتش ـ با تمام اخطارهاي پدرش ـ نكرده، هم‌چنان سفره‌ي تنشان را تقديم امام دوم شيعيان مي‌كرده‌اند!!

 

         پطروشفسكي در همين رابطه، با استناد به روايات مستند تاريخي در كتاب ?اسلام در ايران? مي‌نويسد: ?مثلا امام حسن (ع) فرزند ارشد علي (ع) و امام دوم شيعيان از عهد جواني دائما با زنان ازدواج مي‌كرد و زان پس طلاقشان مي‌داد؛ به طوري كه [امام حسن] بر روي هم  70  زن گرفت.? (106)

 

         و البته در اسناد ديگري بر ميزان  350  زن امام حسن تاكيد شده است!

 

         خود پيامبر نيز عايشه را در شش سالگي خواست و در  7  سالگي با او زفاف كرد. محمد در سن  18  سالگيِ عايشه، چشم از جهان فروبست؛ اما وصيت كرد كه نه عايشه و نه ديگر همسرانش اجازه ندارند با مرد ديگري ازدواج كنند. توجه داشته باشيم كه عايشه تا هفتاد سالگي زنده بود. يعني  52  سال از زندگي‌اش را بدون داشتن خانواده‌اي سپري كرد. البته سن عايشه را هنگام ازدواج با محمد نه سال هم گفته‌اند. اما خود او بر هفت‌سالگي‌اش در هنگام زفاف تاكيد كرده است.

 

         ?گويند هنگام ازدواج عايشه شش سال داشت و هفت ماه پس از هجرت در مدينه با او عروسي كرد. از عايشه نقل كرده‌اند كه هنگام وفات پيمبر خدا صلي‌الله عليه و سلم وي هجده سال داشته است. عايشه به سال پنجاه و هشتم از هجرت در حدود هفتاد سالگي در مدينه وفات يافت.? (107)

 

         چندي پيش زني در كشور سوئد از همسرش جدا شد. چهار ماه بعد از اين جدايي رسمي هم تصميم گرفت با مرد ديگري زندگي كند: اما مرد اول؛ يعني همان همسر ايراني مسلمان به سراغ زن سابقش مي‌رود، و لابد پس از بگومگوهاي فراوان، با بيش از  26  ضربه‌ي كارد همسر سابقش را ـ كه جرات كرده بود زندگي جديدي را آغاز كند ـ مجروح مي‌كند؛ به طوري كه زن با همان تن زخمي‌اش، خود را از پله‌هاي چند طبقه آپارتمانش تا پايين و جلو در مي‌كشد و در طبقه‌ي همكف جان مي‌سپارد. اين مطلب در همان روزها در نشريه‌هاي سوئدي و يكي/دو نشريه‌ي فارسي زبان هم بازتاب يافت و خبرش تا مدت‌ها جان و تن مرا مي‌خورد.

 

         اين رفتار، قبل از اين‌كه بتواند به وحشيگري اين نوع مردان و در همين رابطه زنان تغيير هويت يافته‌ي مسلمان تعبير شود، ناشي از پيش زمينه‌اي مذهبي است و از  همان  1400  سال قبل، در مانيفست رهبران اين دين بازتاب داشته است. البته هستند متوليان و تئوريسين‌هاي مدرن و مد روزي كه به راحتي، اين رفتارهاي ضد زنِ اسلامي را توجيه نسبيت فرهنگي كرده، براحتي از كنارش مي‌گذرند؛ كما اين‌كه بسياري از دادگاه‌هاي جنايي غرب هم، با استناد به همين منشور خشونت، وحشي‌گري اين مردان مسلمان را توجيه كرده، اين جنايتكاران را از برخي مجازات‌هاي عرفي جاري در غرب مبرا مي‌شناسند!

 

        در شهركي كه من زندگي مي‌كنم دبيري است كه لطف زيادي به دانش آموزان شرقي، بخصوص دختران مسلمان دارد. اخيرا تعريف مي‌كرد كه چند سال پيش، دانش آموز تركي داشته است كه هميشه از خانواده‌اش شكايت داشت. و چون تازه به آلمان آمده بود و زبان آلماني را هم به خوبي نمي‌دانست، ?كرستين? تصميم مي‌گيرد شخصا به اين دخترك دوازده ساله زبان آلماني ياد بدهد. ناراحتي‌هايي كه اين دخترك از خانواده‌اش تعريف مي‌كرد؛ تا جايي بود كه ?كرستين? با ناراحتي و نگراني از ناتواني‌اش، براي حل معضل دخترك مي‌گويد: ?من كه نمي‌توانم تو را به فرزند خواندگي قبول كنم؛ در حالي كه پدر و مادر داري!?

 

         يكي از نمودهاي بيروني اين فرهنگ اسلامي، تعقيب و مراقبت پسران اين خانواده از اين دخترك دوازده ساله بود. از فشارهايي كه بر اين بچه وارد شده است، بيش از اين چيزي نمي‌نويسم؛ همين‌قدر كه ?كرستين? هنوز هم خودش را در اين جريان گناهكار مي‌شناسد؛ چرا كه دخترك ساده، در يك گريز هنرمندانه، به زمين نيمه ساخته‌اي نزديك محل اقامت ما رفته، با كشيدن كيسه‌اي پلاستيكي بر سرش، به زندگي رنجبارش پايان داده بود. خانواده‌اش هم لابد خوش و خندان، از اين كه انرژي بيشتري براي اين دخترك معترض صرف نخواهند كرد، به پروار كردن پسرهاشان ادامه داده‌اند?

 

         البته بعدها به جاي آن زمين نيمه ساخته، ساختمان آبي قشتگي ساخته‌اند؛ اما هر بار كه من از آنجا رد مي‌شوم ـ و اين داستان دست كم دو بار در روز اتفاق مي‌افتد ـ تصوير اين دخترك معصوم تنم را مي‌لرزاند.

 

         در مورد اسير گرفتن زنان در جنگ نيز دكتر حسن ابراهيم حسن تئوري جالبي دارد: ?از جمله عادات زشت عرب به روزگار جاهليت اين بود كه وقتي مردي به مرد ديگري برمي‌خورد و از قبيله‌ي او نبود و ميان آن‌ها پيماني وجود نداشت، اگر آن مرد زني به همراه داشت و بر سر آن جنگ و نزاع رخ مي‌داد، و اگر كسي كه زن همراه داشت مغلوب مي‌شد، زنش به اسيري مي‌رفت. و آن كه غالب شده بود، زن اسير را براي خود حلال مي‌دانست و او را بدون هيچ‌گونه قيد و شرطي تصرف مي‌كرد. ولي بعضي‌ها [دقت كنيد بعضي‌ها] از اين عادت متنفر بودند، زيرا وقتي زن اسير را تصرف مي‌كردند و از او فرزندي مي‌آوردند، اسارت مادر مايه‌ي ذلت و خواري فرزندان ايشان مي‌شد؛ از اين رو در انتخاب همسر خويش دقت كامل داشتند و زناني را به همسري برمي‌گزيدند كه آزاد و صاحب نسب عالي باشند.? (108) 

 

         اما در رابطه با رهبران اسلام وضع خيلي فرق مي‌كرد. ايشان نه تنها در شمار آن ?بعضي‌ها? نبودند كه بجز زنان عقدي متعدد، و زنان متعدد صيغه‌اي، زناني هم به نام كنيز داشته‌اند. لازم به يادآوري است كه رسم صيغه گرفتن تا زمان عمر ابن خطاب رواج داشت و اين رسم را او [عمر] برانداخت؛ اما شيعيان به فتواي امامانشان هم‌چنان بر راه و رسم صيغه يا ازدواج موقت پاي فشرده‌اند و اين رسم برافتاده، هم اكنون هم در ايرانِ زير سلطه‌ي علماي اسلامي و شيعي رواجي فراوان و پر درآمد[!] دارد.

 

         كنيزان، زناني بوده‌اند كه در جنگ‌هاي كشورگشايانه‌ي اعراب تازينامه به دست، مردانشان را مي‌كشتند و ايشان را به اسارت و كنيزي مي‌بردند. بسياري از اين كنيزان زيباروي، از خانواده‌هاي اصيل و محترم و خيلي‌هاشان هم از روستاييان ايران و ديگر كشورهاي تصرف شده بوده‌اند كه به دليل زيبايي و خردشان ?بازار? بسيار خوبي ميان اعراب و به ويژه علي و فرزندانش داشته‌اند. اين زنان را در جنگ‌هايي كه براي تسخير ايران و ديگر كشورها به راه مي‌انداخته‌اند، به عنوان غنيمت بين ?مجاهدين? تقسيم مي‌كرده‌اند. مجاهدين هم مازاد بر نيازشان را در بازارهاي مدينه و ديگر بازارهاي       برده فروشي اسلامي به حراج مي‌گذاشته‌اند. گاه هم همان‌گونه كه براي علي از جنگ قادسيه بخشي از فرش معروف بهارستان را به عنوان سهمي از غنيمت جنگي آورده‌اند، از اين‌گونه زنان نيز به عنوان سهم امام و يا خمس مي‌آورده‌اند كه اين رهبران، با طيب خاطر ايشان را تصرف مي‌كرده‌اند. تعداد فرزندان علي را بين  32  تا  48  نفر نوشته‌اند كه فقط  4  نفر ايشان از فاطمه دختر پيغمبر است و بيشترين ايشان از همين كنيزان بوده‌اند.

 

         خود پيامبر و امامان شيعه هم از اين زنان بسيار مي‌داشته‌اند؛ حتا چند امام شيعي اساسا ازدواج رسمي نكرده‌اند و تمام زندگي‌شان را با همين كنيزكان ـ كه حتا از همان حقوق ابتدايي و نصفه‌ي زنان مسلمان عقدي و حتا صيغه نيز محروم بوده‌اند ـ سر كرده‌اند.

 

         علي در وصيت‌نامه‌اش در رابطه با همخوابگان كنيزش ـ كه تعداد آن‌ها را تاكنون كشف نكرده‌ام ـ مي‌فرمايد:

 

         ??  و هر يك از كنيزانم را كه با او بوده‌ام، اگر فرزندي بود يا باردار باشد، كنيز را به فرزند دهند و بهره‌ي او حساب كنند. اگر فرزندش بميرد و كنيز زنده باشد، كنيز آزاد است.? (109) 

 

         تفسير حقوقي اين بخش از وصيت‌نامه اين است كه كنيز، پس از مرگ همسرش، به عنوان ملك به فرزند به دنيا نيامده‌اش بخشيده و منتقل مي‌شود و كنيزِ فرزند مرده يا بي‌فرزند [كه حضرت، هم از تعداد ايشان و هم موضوع بارداري ايشان بي‌خبر بوده است] بدون در نظر گرفتن هيچ گونه حق و حقوقي رها مي‌شده‌اند. توجه بكنيم كه علماي اسلام و تشيع بسيار كوشيده‌اند كه زندگي خليفه‌ي چهارم و امام اولشان را بسيار ساده و فقيرانه تصوير كنند. بد نيست به عنوان معترضه از اين متوليان اسلامي بپرسيم كه: اين همه كنيز و اين تعداد فرزندان علي  [32  تا  48  نفر] كجا زندگي مي‌كرده‌اند؟ آيا درست نيست كه اينان به جايي براي زندگي و تكه زميني براي خوابيدن نياز داشته‌اند؟ اساسا اين خانواده‌ي پرجمعيت چگونه تغذيه مي‌شده‌اند؟يا ديگر سوالات ?بي‌ربط دانش‌آموز بي‌ادبي? كه به هيچ صراطي كه حضرات مي‌فرمايند، مستقيم نيست!

 

        ?مره بن شراحيل، صاحب السليحين، كنيزكي [لابد يعني زن اسيرِ كم و سن و سالي] را نزد علي (ر.ض) فرستاد. علي از كنيزك پرسيد: آيا شوهر داري؟ گفت: آري. علي وي را بازگردانيد و به مره نوشت: من پي بردم كه ?هديه‌ي تو? داراي شوهر است. پس مره، كابين وي را از شوهرش به پانصد درهم خريد [يعني كنيز را از شوهر و صاحبش خريد] و او را روانه ساخت؛ و علي نيز او را پذيرفت.? (110)

 

         اين جا ديگر متوليان تئوري‌هاي مدرن اسلامي بايد تشريف بياورند و در رابطه با اين‌گونه تئوري‌ها توجيهاتشان را بفرمايند. خوشبختانه ملاياني از طيف خميني اين ظرافت را نداشته‌اند كه در رابطه با اين‌گونه ابواب شرعي اسلامي سكوت اختيار فرمايند؛ اين است كه اين گونه سفارشات در كتاب‌ها و افاضاتِ اين جماعات هم بازتاب يافته كه حتا خواندنش، برق از سر هر انسان متمدن مي‌پراند.                                    

 

         زنان هم البته تنها براي آرامش مردان آفريده شده‌اند و به دليل همان گناه اوليه مادر بزرگشان حوا، سفيه شده‌اند و با اين‌كه در ابتدا خردمند آفريده شده بودند، اما عقل از ايشان زايل شده است و تنها اين مي‌ماند كه سخت بزايند و در خانه‌ها محبوس باشند تا آدميان [يعني مردان] به كارهاي اساسي‌شان كه همانا علم كلام و شريعت و تفسير كتاب آسماني است، و البته تدارك حكومت اسلامي و تعميم اين آموزش‌ها به جهان متمدن بپردازند. 

 

         و زنانند كه بايد دستاس كنند و گندم آرد كنند و بچه را با سختي بزايند و هر ماه با سختي خون ببينند و زادگان مردان را بپايند?  و مردان، تنها به كارهاي خردمندانه‌اي كه از زنان دريغ شده است، مشغول باشند.

 

        ?از ابن عباس نيز روايت كرده‌اند كه?  چون خدا برهنگي آدم و حوا را بديد، بفرمود تا يك گوسفند از هشت جفتي كه از بهشت فرود آورده بود، بكشند و او گوسفندي بگرفت و بكشت و پشم آن را بگرفت و برشت و با حوا ببافتند. آدم براي خويش جبه‌اي كرد و حوا يك پيراهن و روسري كرد و آن را بپوشيدند و ?? (111)

 

         از اين تفاسير اين‌گونه پيداست كه ?خداوندٍ اينان? هم در سمتگيري‌اش به سود مردان، زنان را ـ حتا در شرايطي كه هنوز مردان ديگري هم آفريده نشده‌اند ـ به حبس دائم در حجاب و بيگاري براي مردان و سخت زاييدن محكوم كرده است؛ در حالي كه خود، خردمندي را از ايشان دريغ داشته و سفيهشان گردانيده است!!

 

         ?از ابن وهب [هم] آورده‌اند كه شيطان حوا را وسوسه كرد و پيش درخت آورد و آن را به چشم وي زيبا نمود، آنگاه آدم او را به حاجت خويش خواست.

 

         ?گفت: نمي‌شود مگر اين جا بيايي؟!

 

         ?و چون بيامد، گفت: نمي‌شود مگر از اين درخت بخوري؟!

 

         ?گويد: و از آن بخوردند و عورتشان نمايان شد و آدم گريزان در بهشت همي رفت و خدايش بانگ زد: آدم از من مي‌گريزي؟

 

         ?گفت: نه پروردگارا! ولي از تو شرم دارم.

 

         ?گفت: اي آدم، از كجا فريب خوردي؟

 

         ?گفت: از حوا پروردگار من.

 

         ?گفت: پس بايد هر ماه يكبار او را خونين كنم چنان‌كه اين درخت را خونين كردم، وي را خردمند آفريده بودم، اما سفيهش كنم، بنا بود آسان آبستن شود و آسان بزايد اما بسختي خواهد زاييد.

 

         ?ابن زيد گويد: اگر بليه‌ي حوا نبود، زنان اين دنيا قاعده نمي‌شدند، عاقل بودند و آسان حامله مي‌شدند و آسان مي‌زاييدند.? (112)

 

         به هر صورت رديف كردن اين همه اسناد تاريخي كه تازه قطره‌اي است از درياي گسترده‌ي اسنادي كه در اين رابطه‌ها در دست است و اتفاقا در جمهوري ?خردمند? اسلامي حاكم بر ايران هم به چاپ رسيده است؛ همينطور مقايسه‌ي تطبيقي اين اسناد با رفتار اسلام‌گرايان امروز ـ چه حاكم و چه در حسرت حكومت و چه حاكمان خانه‌ها ـ نشان مي‌دهد كه داستان زنان در كشورهاي اسلامي، بسيار بسيار پيچيده‌تر از شعارهايي است كه بعضي از سياسيون و اسلاميون راستين در رابطه با زنان مسلمان مرتكب مي‌شوند. داستاني است پر از اشك چشم كه تنها نوشتن و گفتن و كنكاش و كاوش و كندوكاو هر چه بيشترِ سرنوشت زنان، حقوقشان و ?تكاليف الهي‌شان نسبت به اربابان و آقايان و شوهرانشان? مي‌تواند ما را ـ همگي‌مان را ـ كمي هم به فكر و مطالعه وادارد. اتفاقا اين روزها درست زماني است كه مي‌توان به جاي آويختن به ايمان مطلق، و بدون وحشت از متوليان ديني، كمي هم به كندوكاو در چگونگي سرنوشتٍ عجيب و غريبمان بپردازيم.

 

         اين كوشش هم نه همه‌ي كار است و نه كاري به اين گستردگي از عهده‌ي يك تنِ تنها برمي‌آيد. هيئت‌ها و جريان‌هايي را مي‌طلبد كه با نگاهي انتقادي، با شك در اصول و مباني اعتقادي و بديهيِ اين مكتب، اين راه را بپمايند و از زخم زبان‌ها و تهديدها و?  هم هراسي به دل راه ندهند؛ كه اگر قرار است اسلام در كليتش به نقد كشيده شود، تاريخ درست آن همين امروز است؛ زماني كه كارنامه‌ي فضاحت بار حاكمان اسلامي با جسم و جان همه‌مان هر روزه تجربه مي‌شود!

 

         راه باز است و كار بسيار زياد. اين بررسي كوتاه تنها علامت سبزي در جاده‌اي است كه مي‌تواند روندگان بسياري داشته باشد كه من ـ خود ـ نيز رهرو و پيرو كوشندگاني هستم كه اين راه را سال‌ها و قرن‌هاست كوبيده‌اند و خيلي‌هاشان هم سر و جان را در راه اين جهل زدايي‌ها فديه داده‌اند. كلاهم را به احترام همه‌ي ايشان ـ با تمام كاستي‌هايي كه ممكن است داشته  باشند ـ از سر برمي‌دارم! 

 

پانويس‌ها

 

78  ـ سيره ابن هشام، نصف دوم، ص  1062  تا  1063

 

79  ـ محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، كنستان ويرژيل گئورگيو، ذبيح‌الله منصوري، ص  418

 

80  ـ تاريخ طبري، محمد جرير طبري، جلد چهارم، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، صص  1277  تا  1278

 

81  ـ نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي دكتر سيد جعفر شهيدي، چاپ بيستم، 1380، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، برنده‌ي جايزه‌ي كتاب سال بهمن  1369، صص  57  تا  58

 

82  ـ نهج‌البلاغه، ص  307

 

83  ـ نهج‌البلاغه، ص  401

 

84  ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص  651

 

85  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد دوم، ص  36، چاپ دوم، سال  1354، انتشارات سپهر، تهران

 

86  ـ اسلام در ايران، پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج از كشور، نشر نيما آلمان، ص  26

 

87  ـ حاكميت در تازينامه، باقر مومني، آرش شماره‌ي  72، مهر و آبان  1378، ص  45

 

88  ـ سيره‌ي ابن هشام، ترجمه و انشاي رفيع‌الدين بن محمد همداني، قاضي ابرقو، با مقدمه و تصحيح اصغر مهدوي، چاپ سوم  1377، ليتوگرافي، چاپ و صحافي سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نصف دوم، ص  1106

 

89  ـ تفسير تازينامه، آيت‌الله شهيد سيد عبدالحسين دست‌غيب، سراي ديگر، صص  104  و  105

 

90  ـ نقد و بررسي كتابِ ?زن در دولت خيال ـ افشاري (تبديل تجربه به شعور اجتماعي)? علي سجادي، ماهنامه‌ي پر، چاپ امريكا، شماره‌ي  185، خردادماه  1380

 

91  ـ نشريه‌ي فمينيستي آواي زن، شماره‌ي  42/41، بهار  1380

 

92  ـ همانجا

 

93  ـ مقدمه‌اي بر اسلام‌شناسي، جلد دوم، علي ميرفطروس، چاپ سوم، نشر نيما آلمان، صص  94  تا  95

 

94  ـ جلال و آل‌احمد، بهروز خرم، چاپ اول، سال  1380، نشر فروغ، آلمان، ص49

 

95  ـ برفراز خليج، خاطرات محسن نجات حسيني، عضو سابق سازمان مجاهدين خلق  (1346  تا  1354) چاپ اول، نشر ني، تهران، 1379، ص  17

 

96  ـ مدرس، قهرمان آزادي، حسين مكي، صص  673، 674  و  707، به نقل از اسلام ايراني، باقر مومني، چاپ اول، ص199

 

97  ـ تاريخ اجتماعي ايران، مرتضي راوندي، جلد سوم، ص  618

 

98  ـ تاريخ سياسي اسلام، دكتر حسن ابراهيم حسن، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، سال  1376، سازمان انتشارات جاويدان، جلد اول، ص  35

 

99  ـ تاريخ اجتماعي ايران، جلد سوم، مرتضي راوندي، چاپ دوم، سال  2536  شاهنشاهي، چاپخانه‌ي سپهر تهران، ص  617

 

100  ـ همانجا، ص  622

 

101  ـ همانجا

 

102  ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، عبدالكريم سروش، ص  15

 

103  ـ تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، جلد يك ص  49  و جلد پنج ص  3

 

104  ـ سيره‌ي ابن هشام، نصف دوم، ص  656

 

105  ـ جامعه‌ي آشفته و جاني مشهدي، شهرنوش پارسي‌پور، نقل از نشريه‌ي ?شهروند? چاپ كانادا، 28  اوت  2001

 

106  ـ اسلام در ايران، اي. پ. پطروشفسكي، ترجمه‌ي كريم كشاورز، چاپ يكم خارج، انتشارات نيما آلمان، سال  1998، ص  93

 

107  ـ مروج‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، ترجمه‌ي ابولقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص  643

 

108  ـ تاريخ سياسي اسلام، دكتر حسن ابراهيم حسن، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، 1376، سازمان انتشارات جاويدان، جلد اول، ص  36

 

109  ـ نهج‌البلاغه، نامه‌ي شماره‌ي  24  ص285

 

110ـ نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد، و اسناد صدر اسلام، تحقيق و گردآوري دكتر محمد حميد‌الله، ترجمه‌ي دكتر سيد محمد حسيني، كتاب سال  1375، انتشارات سروش، انتشارات صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، چاپ دوم، سال  1377، سند شماره‌ي  374، ?نامه‌ي علي بن ابي‌طالب (ع) در باره‌ي خريدن كنيزي كه داراي شوهر بود? سنن سعيد بن مسعود، بخش دوم، ش  1950، ص  619

 

111  ـ تاريخ طبري، جلد اول، ص  175

 

112  ـ تاريخ طبري، جلد اول، صص  68  تا  69

 

نوشته شده توسط رکسانا آریانی در سه شنبه 1 خرداد1386 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin