عقل بشر ناقص است! علم ناقص است!
"هدف علم این نیست که در را بسوی دانش بی نهایت باز کند، بلکه این است که خطاهای بینهایت را محدود کند." برتولد برشت
خرد (خرد چسیت؟) بشر محدود به زمان و مکان است، عقل بشر نمیتواند به دو سوی محور زمان یعنی آینده و گذشته سفر کند و خیر و شر روزگار را بداند، پس عقل بشر ناقص است و شایسته پیروی کردن و پیشوا شدن نیست! علم بشر نیز به دلیل ناقص بودن خرد بشر ناقص است و هنوز به پاسخ خیلی از پرسشها نرسیده است! لذا نباید برای تصمیم گیری در مورد مسائلی که در آنها میان علم و یا سایر دست آوردهای فکری بشری و مفاهیم دینی تناقضی (مثلا در مورد تکامل، بیگ بنگ، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودک، برابری زن و مرد، حقوق همجنسگرایان، دموکراسی، لیبرالیسم، کمونیسم، لائیسیته، سکولاریسم) بوجود می آید، به دلیل اینکه دین کامل است و علم ناقص است، باید دین را ملاک حقیقت قرار داد نه علم را. این مسئله یکی از رایج ترین مسائلی است که اسلامگرایان به آن چنگ میزنند تا مفاهیم دینی خود را برتر از دستاورد های بشری و محصولات فکری انسانی چه علمی و چه فلسفی نشان دهند. بحث در مورد چیستی علم و خرد انسان خود یک رشته علمی (فلسفه علم) است و سخن گفتن به اختصار در این مورد چندان کار آسانی نیست، اما میتوان با اشاره به چند مسئله، تا حدودی قضیه را روشن کرد.
خردگرایان نسبت به علم چه دیدگاهی دارند؟
در مورد چیستی و چگونگی علم در نوشتاری با فرنام علم چیست؟ توضیحات کافی داده شده است، اما پرسش اساسی این است که خردگرایان نسبت به علم چه دیدگاهی دارند؟ خردگرایان علم را بهترین مرجع برای یافتن حقایق در حوزه ای که علم در آن فعالیت میکند میدانند. و در حوزه ای که علم در آنها راه ندارد، خردگرایان فلسفه مبتنی بر فرضهای حقیقی و استدلالهای معتبر و صحیح را تنها ابزارهای شایسته برای کشف حقایق میدانند. برای اطلاعات بیشتر در مورد خردگرایی به نوشتاری با فرنام خردگرایی چیست؟ مراجعه کنید.
دشمنی دیرینه اسلامگرایان با علم و دست آوردهای فکری بشری
قبل از اینکه موسسات علمی معتبر و نوین امروزی در زمان رضا شاه با تاسیس دانشگاه تهران در ایران رواج یابد، عموما باسواد های ایران ملا ها و آخوند ها بودند. اگر کسی میخواست خواندن و نوشتن یاد بگیرد باید زیر دست ملاها و آخوند ها درس میخواند. بیشتر تمرکز در مکتب خانه ها بر روی کتابهای ادبی همچون آثار سعدی و حافظ بود و شاگرد مکتبی ها به خوبی معانی و مفاهیم این آثار را درک میکردند. قرآن نیز در کنار این درسها تدریس میشد و شاگردان این مکتب خانه ها اکثرا از دست خط بسیار خوبی برخوردار بودند و از کلمات قلنبه سلنبه در حرف زدن استفاده میکردند، چنان که از صداهای ضبط شده از رجال آن دوران پیداست در گفتار خود سعی بسیار در استفاده از کلمات عربی و استفاده صحیح از صیغه های افعال عربی مینمودند. و مثلا اگر کسی به ملحِد میگفت ملحَد، وی را بی سواد و بی هنر میخواندند! افراد باسواد جامعه ایران قبل از اینکه مدرسه و دانشگاهی بوجود بیاید همین آخوند ها و ملاهایی بودند که امروز به چشم نادان و کج اندیش به آنها نگاه میکنیم و شاید از همان دوران این قضیه مانده است که در کشور ما به مشتی انسان بی خرد و کم فهم لغب عالم و علامه میدهند و آنها را اکثراً حتی دیپلم هم ندارند را عالم مینامند.
همزمان با پیدایش علوم تازه در ایران آخوند ها و روحانیون(!) که عالمان و علامه های دوران به حساب می آمدند به تدریج مشتریان کمتری برای اجناس دینی خود پیدا میکردند. دعا نویسی و ورد نویسی یکی از مشاغل اصلی روحانیت در آن زمان بود، با پیدایش علوم جدید که اکثراً محصول غرب و نتیجه تفکرات و فعالیتهای صد ها اندیشمند و فیلسوف و دانشمند در طول دورانهای تاریخی بود دکان خود را در خطر میدیدند، دشمنی روحانیون با علم و دانش بشری از همان دوران آغاز شد و حسادت و عصبیتی جامعه مذهبی و سنتی ایران را فرا گرفت و ما امروز هم گریبانگیر آن هستیم. این مفهوم غلطی که تحت عنوان ناقص بودن علم در افکار مذهبیونی که حتی بعضا مخالفت با ملا ها و آخوند ها دارند، ریشه در همان سیاستی دارد که آخوندها به دلیل کم آوردن در مقابل عقل و علم، به افکار مشتریان اباطیل خود تزریق کرده اند. البته این دشمنی ریشه ای بسیار کهن تر از آن دوران دارد.
مذهبیون به دلیل خردگریز بودنشان از آن دوران که علوم نوین و مراکز نوینی که علوم را در آنها تدریس میکردند باب شد و با پیشرفت تکنولوژی دست آوردهای فکری سایر ملل جهان به مملکت ما وارد شد، و از آنجا که این محصولات فکری اکثراً از غرب وارد شد نوعی لجاجت کودکانه نسبت به غرب پیدا کردند، این اشخاص بجای اینکه فرهنگ و محصولات فکری غرب را مورد بررسی قرار دهند و آزاد اندیشانه آنچه نیک است از این فرهنگ و تفکرات بگیرند و آنچه نیک نیست نگیرند و به کناری بگذارند، بطور کودکانه و مسخره ای با کشیدن دیوار به دور مرزهای تفکر بشری که مدتهاست از جهان برچیده شده به مقابله با اندیشه ها و تفکراتی که از غرب آغاز شد و سراسر جهان از شمال تا جنوب و شرق تا غرب را فراگرفت پرداختند، و چون روحانیون همچون مواد پخش کن ها، قلاده جمعیت کثیری از مذهبیون افیونی یا مقلد هایشان را در دست داشتند این افراد را نیز به این راه کشاندند. خلاصه آنکه گویا با پیشرفت عقلانیت بشر، عقل بشر در نظر اسلامگرایان ناقص و ناقص تر از پیش شد، زیرا هرچه بیشتر میان علم و عقلانیت از یکطرف و از طرف دیگر دین تناقض پدید می آمد، و دست دین و تعالیم ضد علمی و ضد اخلاقی و ضد خرد آن رو میشد، مذهبیون بیشتر باید عقلانیت را تقبیح میکردند.
گونه بسیار واضحی از این لج بازی کودکانه را حتی میتوان در ظاهر این افراد دید. زیبایی ظاهر بشر پویاست و همواره تغییر میکند، گاهی گونه ای از لباسها زیبا به نظر جمع می آیند و بعد از مدتی گونه ای دیگر زیبا به نظر می آیند و گونه قبلی زیبایی خود را از دست میدهند. زیبایی احساس شادی و نشاط به انسان میدهد و از ارزشهای انسانی حساب میشود. به ویژه ایرانیها از آنجا که از دوران باستان به دنبال زیبایی و ظرافت بوده اند و زیبا پرستی و ستایش زیبایی از آداب کهن ما ایرانیان است، زیبایی نیز در نتیجه همواره در ایران پویا بوده است. حال که زیبایی پویاست و تغییر میکند، چه ا شکالی دارد که انسان زیبایی خود را همزمان با آنچه عامه زیبا میدانند (مد) انتخاب کند؟! مذهبیون سعی در انکار این واقعیت دارند و اصولا این افراد را میتوان از نوع لباس پوشیدنشان شناخت! ادعا میکنند که طرفدار مد نیستند، و این در حالی است که لباسی که آنها میپوشند و تیپ ظاهری آنها نیز در واقع خود زمانی مد بوده است و زیبا به نظر می رسیده است. فرق آنها با افراد شیک پوش و زیبای جامعه تنها در این است که آنها مد مثلا 50 سال پیش را حفظ میکنند و اینها مد امروز را! این لجبازی ها از این مسائل مشخص و روشن آغاز میشوند تا به اندیشه های علمی که اکثرا ساخته و پرداخته غرب هستند میرسند. آخوندها در حوزه های علمیه (جهلیه) می آموزند که آنچه خود فرا میگیرند؛ و آن چیزی نیست جز دانسته های بشری بسیار کهنه و دست چندمی که از برخاسته از آثار یونانی مردود ترجمه شده در قرون گذشته است در مرتبه و مکانی بسیار بالاتر و والاتر از آنچه است که هر روزه در دانشگاه ها و محافل علمی جهان میگذرد!
دشمنی تاریخی عقل و علم با دین، دیدگاه امام محمد غزالی و ابن رشد.
گذشته از آنچه در ابتدای این نوشتار پیرامون دشمنی روحانیون و دین خویان در ایران با دست آوردهای فکری بشری آورده شد، دشمنی میان عقلانیت و خردگرایی با تقلید از مفاهیم دینی تاریخی بس کهن دارد. بسیاری از دین خویان اساساً عقلانیت بشر را به رسمیت نمیشناسند و بطور کلی عقل بشر را ناقص میدانند، و این همان مسئله ای است که این نوشتار به آن میپردازد. این افراد قرآن را بالاتر از هر کتاب یا تفکری میدانند و هروقت بین دینشان و عقلانیتشان اختلافی پدید می آید، عقلانیت را کنار گذاشت و دین را انتخاب میکنند.
اصولا آنچه اعراب مسلمان را برای آتش زدن کتابخانه های ایران پر انگیزه میکرد این بود که اگر در این کتابها چیزهایی نوشته شده است که در قرآن موجود میباشد، پس ما تا وقتی قرآن را داریم به این کتب نیازی نداریم، و اگر چیزهایی در این کتابها هست که در قرآن نیست، پس لابد ما نیاز به دانستن این مطالب نداشته ایم و الا خداوند در قرآن از آنها صحبت میکرد. این درگیریها بعد ها نیز ادامه یافت. شاید امام محمد غزالی یکی از مهمترین اشخاصی باشد که مطالعه نظر او در این مورد ضرورت دارد. حجت الاسلام زین الدین ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی طوسی در سال 450 هجری بدنیا آمد و در سال 505 هجری از دنیا رفت. در این مدت کوتاه زندگیش غزالی به یکی از بزرگترین دانشمندان و دانایان دوران خود تبدیل شد، و او را بعنوان فیلسوف و متکلمی بزرگ یاد میکردند. او در دربار پادشاهان سلجوقی و مدارس نظامیه که خواجه نظام الملک طوسی تاسیس کرده بود کرسی استادی داشت. اما از 40 سالگی تا 55 سالگی دیدگاه او نسبت به آنچه در گذشته صحیح میپنداشت بسیار تغییر کرد. غزالی دریافت که میان فلسفه (فلسفه چیست؟) و دین (دین چیست؟) تناقضی بزرگ و اجتناب ناپذیر وجود دارد. و غزالی از آنجا که بسیار دیندار بود از میان فلسفه و دین دین را برگزید و حکم کرد که تمامی فلاسفه کافر هستند. سیوطی در مورد غزالی گفته است "اگر بنابر این می بود که خدا پیامبری پس از محمد (ص) بر انگیزد، بی شک آن پیامبر غزالی می بود!".
غزالی کتابی با نام "تهافت الفلاسفه" به معنی "ناسازگاری فیلسوف ها" را تالیف کرد و در آن استدلال به بطلان عقاید و باورهای فلاسفه پرداخت، وی فلاسفه را به سه دلیل زیر محکوم به کفر کرده است، و حکم داده است که راه فلسفه از راه دین جداست:
فلاسفه میگویند بدنها و جسدها محشور نمیشوند، و آنچه پاداش میبیند و عقاب می یابد ارواح مجرده اند، و ثوابها و عقابها جسمانی نیستند بلکه روحانی هستند.
فلاسفه میگویند خدای تعالی کلیات را میداند و به جزئیات عالم نیست. و این کفر صریح است، و حق آن است که: باندازه ذره یی در آسمانها و زمین از دانش او برکنار نیست.
فلاسفه میگویند: عالم قدیم و ازلی است و این خلاف حدوث عالم است که در شریعت آمده است. (1)
آشکار است که این مسائل سه گانه از مسائل بسیار حساسی هستند که فلاسفه خداباور همواره در اثبات آنها به نفع باورهای دینی خود بسیار کوشیده اند اما به نظر غزالی توفیق نیافته اند و غزالی به حق تلاش آنها برای اثبات سازگار بودن خدا و تعالیم دینی اسلامی را با فلسفه باطل و ناکار آمد اعلام میکند. غزالی همچنین در کتاب خود به 17 مسئله دیگر که فلاسفه در آن عاجزند اشاره میکند.
1.عجز فیلسوفان از اثبات صانع 2.عجز فیلسوفان از اقامه دلیل بر محال بودن دو خدا 3.ابطال مذهب فیلسوفان در نفی صفات 4. ابطال عقیده فیلسوفان باینکه میگویند: ذات باری به جنس و فصل منقسم نمیشوند 5.ابطال قول فیلسوفان که میگویند مبدا اول وجود بسیط بدون ماهیت است. 6.عجز فیلسوفان از اثبات اینکه خدا جسم نیس78; 7.ئر بیان اینکه قول به دهر و نفی صانع بر فیلسوفان لازم می آید 8. عجز فیلسوفان از اثبات اینکه مبدا اول عالم به غیر است 9. در ابطال قول فیلسوفان که گویند: خدا جزئیات را نمیداند 10. ابطال قول فیلسوفان که گویند: آسمان حیوانی متحرک با اراده است 11. ابطال قول فیلسوفان راجع به غرض محرک آسمان 12. در ابطال قول ایشان که گویند: نفوس آسمانی تمام جزئیات را میدانند. 13. در ابطال قول ایشان راجع به محال بودن خرق عادات. 14. درباره قول ایشان که: نفس انسان جوهری است قائم به نفس و جسم و عرض نیست 15. قول ایشان درباره محال بودن فنای نفوس بشری 16. در ابطال انکار فیلسوفان به رستاخیز و حشر اجساد. 17. در ابطال مذهب ایشان در ابدیت عالم. (2)
بعدها ابن رشد کتابی به نام "تهافت التفاهت" به معنی "ناسازگاری ناسازگار"(3) را نوشت و در آن آرای غزالی را رد کرد و از فلسفه دفاع کرد. ابن رشد معتقد بود میان فلسفه و دین اگر هر دو درست درک شوند تناقضی وجود ندارد، و حکم عقل در واقع همان حکم دین است. ابن رشد فیلسوفی مسلمان و اهل شهر قرطبه (واقع در جنوب اسپانیا) که دورانی همانند بغداد پایتخت تفکر ودانش بود و افکار او بر روی فلسفه در اروپا تاثیر بسیار گذاشت وی دیدگاهی کاملا مخالف با غزالی داشت و از همینرو نامی خصمانه برای کتاب خود برگزید. شاید بتوان غزالی و ابن رشد را نماینده دو نوع تفکر دانست که یکی در میان مسلمانان و دیگری در میان مسیحیان اروپایی پیروز شد. در میان مسلمانان دین ارزش بیشتری از عقلانیت پیدا کرد و در میان مسیحیان تلاش شد تا میان دین و عقلانیت رابطه برقرار شود و تفکر دینی خرد محور شود. در اروپا رفته رفته عقلانیت ارزش بیشتری از دین یافت و تناقضات دین و همواره عقلانیت به نفع عقلانیت توجیه شد و این رفته رفته باعث کاهش یافتن نفوذ دین در فلسفه و علم و در نهایت در اجتماع و سیاست شد، اما در میان مسلمانان همانطور که گفته شد دیانت ارجحیت بالاتری از عقلانیت یافت و کار به اینجا رسید که امروز "ناقص بودن عقل" آنقدر تکرار میشود که باید بعنوان یک سفسطه به آن بپردازیم.
البته به هیچ عنوان نمیتوان غزالی را بخاطر اندیشه ضد خردش در این مورد محکوم کرد (غزالی همچون سایر اسلامگرایان عقایدی بسیار پلید و ضد انسانی در مورد زنان دارد و میتوان وی را همچون سایر اسلامگرایان به زن ستیزی محکوم کرد). زیرا از وی به اندازه اطلاعاتی که در اطراف او وجود داشته است میتوان انتظار داشت. شخصی با نبوغ او احتمالا اگر امروز زندگی میکرد و آنچه برای ما از تاریخ اسلام و ماهیت آن آشکار است برای او نیز روشن میبود و دست آوردهای فکری امروزی در اختیارش قرار میگرفت در انتخاب خود تجدید نظر میکرد و بجای کنار گذاشتن فلسفه، دین را کنار میگذاشت. غزالی را میتوان حتی بخاطر نقد فلسفه و حکم دادن به کفر تمامی فلاسفه و صداقتی که در این عقیده از خود نشان داده ستایش کرد، زیرا او بر خلاف هم اندیشان دینی دیگر خود که همواره سعی در توجیه عقاید و باورهای دینی خود و سازگار کردن آنها با باورها و عقاید و محصولات فکری جدید و صحیح بشری و عقلانی جلوه دادن مفاهیمی بسیار کودکانه همچون مواردی که در بالا بعنوان ضعف فلاسفه از دیدگاه غزالی ذکر شد، صادقانه دین را با تمام این مسائل در تضاد دانسته است و از آنجا که به دین علاقه ای وافر داشته است، آنرا برگزیده است. غزالی تنها کسی نیست که به این واقعیت دست یافته است، اکثر فلاسفه بزرگی که در سه قرن گذشته زندگی کرده اند (به بخش فلاسفه بیخدا مراجعه کنید) نیز همچون غزالی به این واقعیت و انتخاب مهم رسیده اند و بر ناسازگاری دین و عقلانیت حکم کرده اند، اما این فلاسفه در این انتخاب مهم از میان دین و خرد، بر خلاف غزالی خرد را انتخاب کرده اند و دین را کنار گذاشته اند. غزالی احتمالاً به دلیل فقر اطلاعاتی که سایر فلاسفه اخیر با آن مواجه نبوده اند در انتخاب خود دیانت را انتخاب کرد و خرد را نقد کرد، و براستی که تنها با کنار گذاشتن و یا حداقل کمرنگ کردن خرد است که میتوان دیندار بود. بنابر این میان غزالی و خردگرایان توافقی در مورد تناقض دیانت و عقلانیت وجود دارد و همین توافق است که باعث میشود حتی بتوانیم به او تا حدودی احترام بگذاریم.
آیا تغییر یافتن مداوم دست آوردهای علمی و فکری بشری به معنی بی ارزش بودن آنهاست؟
اسلامگرایان معمولاً بعد از اینکه ناقص بودن خرد را مطرح میکنند تغییر یافتن علم را و دست آوردهای علمی و فکری بشری را ملاک قرار میدهند و ادعا میکنند تغییر یافتن قوانین بشری و نظریات علمی برخاسته از خرد نشاندهنده بی ارزش بودن و غیر قابل اعتماد بودن آنهاست.
این درحالی است که تغییر یافتن و پویایی دست آوردهای فکری بشری نه تنها اشکال آن نیست، بلکه نقطه قدرت و ارزش این تفکرات به همین تغییر یافتن و پویایی دائم آن است. در علم تعصب روی یافته های قبلی وجود ندارد و همچنین امیال بشری در روشهای رسیدن به حقایق علمی جایگاهی ندارند، علم خود را نقد میکند و همین باعث تکمیل شدن و پویایی آن میشود و این پویایی است که علم را علم میکند. هر دانشمندی تلاش میکند نشان دهد دانشمندان قبلی در مورد قضیه ای اشتباه میکرده اند و هر فیلسوفی نیز تلاش میکند که نشان دهد باقی فلاسفه در بررسی تفکری خطایی را مرتکب شده اند. لذا بجای توجیه و تحمیق خود، همواره با خرد نقاد به سراغ مسائل میروند و با موشکافی تلاش میکنند که ایرادهای افکار را بیابند و آنها را با تغییر دادن کامل تر و در نتیجه کاراتر سازد.
با این حساب حتی دست آوردهایی که در گذشته صحیح شمرده میشدند و امروز صحیح شمرده نمیشوند خود بی ارزش نیستند، عدم وجود آنها قطعاً باعث میشد دست آوردهای جدید علمی هرگز وجود نداشته باشند. لذا تفکرات غلط و دست آوردهای علمی مردود نیز از آنجا که به علم تکامل بخشیده اند و حرکت قطار دانش بشری را شتاب داده اند قابل ستایش هستند.
در علم و خردگرایی بر خلاف باور رایج عوام به هیچ چیزی به دیده یقین نگاه نمیشود، بلکه همه چیز را به دیدن ظن مینگرند، اما این بدین معنی نیست نتایج بدست آمده از این دیدگاه قابل اطمینان نباشند. این دیدگاه و نسبی نگری خود نتیجه قرن ها تفکر و تلاش فلاسفه و دانشمندان است و از پختگی خبر میدهد نه از ضعف. اما با این حال آنچه علوم و خردمندان نسبتا درست میدانند بسیار بسیار کاملتر و منطقی تر از آن مفاهیمی است که دین مطلقاً درست میخواند. روش علمی کاملا برخاسته از واقعیت ها و استعداد شناخت ما نسبت به محیط اطراف است و تنها ابزار معتبر بشر برای رسیدن به حقایق است.
آیا قوانین دینی و تفکرات دینی ثابت هستند؟
اسلامگرایان پویایی محصولات فکری بشری را نشاندهنده ضعف آنها میدانند و در مقابل ادعا میکنند که محصولات فکری دینی ثابت هستند. بویژه تاکید اسلامگرایان در این گونه موارد بر روی مسائل حقوقی است. مثلا میگویند قوانین کشورهای غربی تنها مدت کوتاهی است که به زنان اجازه رای دادن میدهد و این تغییر شگرفی است، در حالی که اسلام 1400 سال است یک چیز میگوید و دیدگاه های ثابتی دارد، لذا قوانین غیر الهی به دلیل اینکه ثبات ندارند قابل تکیه کردن نیستند و باید قوانین الهی را برای رسیدن به سعادت پیاده کرد، زیرا این قوانین همواره ثابت هستند.
در واقع این دیدگاه بدوی نسبت به مسئله حقوق اساساً مسئله ای بود که باعث شد قوانین دینی پایه گذاری شوند، بزرگان یهود به دلیل کمبود لوازم و ابزارهای اجرائی کافی همچون دولت متمرکز و نیروهای اجرایی که امروز وجود دارند برای پیاده کردن قوانین و مجبور کردن یهودیان به احترام گذاشتن به این قوانین و رعایت آنها ناچار بودند که وانمود کنند ک;ه این قوانین را از طرف یک مرجع بالاتر یعنی خدا دریافت کرده اند. و الا مردم جامعه بدوی به آن قوانین اهمیتی نمیدانند و هرگز مشروعیتی برای آنها قائل نمیشدند. انسان آن دوران هنوز به قدری از لحاظ اخلاقی و فکری رشد نکرده بود تا بتواند قوانین توافقی و مبتنی بر خرد و انسان محور را مشروع بداند و خود را ملتزم به اجرای آنها بداند. و متاسفانه اسلامگرایان هنوز مثل همان انسانهای بدوی فکر میکنند. جامعه بدوی با ترس و وحشت افکندن در میان مردم کنترل و هدایت میشود و افراد برای آن مجازات میشوند که دیگران درس بگیرند و بترسند. اما در جامعه مدرن حاکمان بر ترس و جهالت مردم حکومت نمیکنند. برای برشمردن تفاوتهای دیگری از جامعه مدرن و سنتی به نوشتاری با فرنام تجدد (مدرنیسم) چیست؟ مراجعه کنید.
در مبحث بعدی اشاره خواهد شد که آنچه اسلامگرایان آنرا الهی مینامند خود تفکری بشری است، و تفاوت دینداران با خردگرایان در این نیست که یکی قوانین الهی را قبول دارند و دیگری قوانین زمینی و بشری را. بلکه در واقع هردو تفکرات زمینی و بشری را قبول دارند، اختلاف تنها در این است که خردگرایان تفکرات امروز را دنبال میکنند و اسلامگرایان تفکرات 1400 سال پیش را معتبر میدانند. اما حال باید دید که آیا واقعا قوانین دینی و تفکرات دینی آنگونه که اسلامگرایان ادعا میکنند ثابت و تغییر ناپذیر هستند؟
نگاهی کوتاه به تاریخ اسلامگرایان نشان میدهد که آنها به مرور زمان از بسیاری از قوانین مضحک خود بر اثر فشارهای اجتماعی دست برداشته اند. بعنوان مثال نظرات امامان شیعه و اسلامگرایان پیشین در مورد موسیقی هرگز چیزی نیست که اسلامگرایان امروز به آن اعتقاد دارند. آنها موسیقی را چه با لهو و لعب چه بدون آن حرام میشمرند. هیچکدام از امامان سازی را نمینواخته است. همچنین مجسمه سازی و صورتگری در کتب اسلامی قدیمی به شدت تحریم شده اند، اما به مرور زمان این افکار مضحک و نابخردانه تعدیل شده اند، هرچند هنوز اسلامگرایان مشکل خود را با این مسئله حل نکرده اند و بعنوان مثال در تلویزیون هنوز سازها را نشان نمیدهند اما در این زمینه دیگر سخت گیری نمیکنند و بعد از مدتی این مسائل مضحک نیز همچون سایر قوانین اسلامی که منسوخ شده اند به دست فراموشی سپرده خواهد شد. با خواندن نظریات امامان و حتی متشرعین قدیمی در می یابیم که دیدگاه آنها نسبت به موسیقی بسیار بسیار منفی بوده است و اگر کسی جلوی امام علی گیتار میزد احتمالاً حضرت با ذوالفقار خود طرف را به دلیل کار حرام کردن به دو قسمت مساوی تقسیم میکرد.
مثال بسیار جالب دیگر که تغییر در قوانین دینی را نشان میدهد، حرمت شطرنج است، برای سالها و قرنها شطرنج به دلایلی بسیار نابخردانه توسط اسلامگرایان حرام شناخته میشد و هنوز 50 سال نیست که حرمت آن برداشته شده است، گفته میشود که حرمت شطرنج به آن دلیل بوده است که در شطرنج میگویند شاه مات شد، در حالی که شاه یکی از اسمهای الهی است و خداوند هرگز مات نمیشود! اما بازی با ورق به دلیل اینکه ورق آلت قمار است هنوز حرام است، حال چه برای قمار از آن استفاده شود و چه نشود. باید از اسلامگرایان پرسید که چرا لیوان را به دلیل اینکه آلت نوشیدن شراب است حرام نمیکنند، یا بشقاب را به دلیل اینکه آلت خوردن گوشت خوک است حرام اعلام نمیکنند. میتوان یقین داشت که تا چند سال دیگر بازی با ورق نیز از نظر علمای اسلامی آزاد خواهد شد، اسلامگرایان فقط میخواهند به روز نباشند، و با لجاجت کودکانه خود میخواهند اسرار کنند که ما همان بیابانگرایانی هستیم که بوده ایم و اگر فکر میکنید ما متمدن خواهیم شد کور خوانده اید!
ناکار آمدی و غیر عقلایی بودن قوانین دینی آنها را به قوانینی بدرد نخور و حتی مضر تبدیل کرده است و همین باعث میشود روز به روز از شدت و اهمیت آنها کاسته شود، قوانین دینی به مرور زمان از بین میروند و یا تغییر میکنند. اما این تغییرات همچون قوانین بشری از روی خیر خواهی و عقلانیت نیست بلکه با زور و اجبار و از سر ناچاری انجام میگیرد. لذا اسلامگرایانی که ادعا میکنند قوانین دینیشان ثابت است بسیار اشتباه میکنند. حتی تفاسیر آنها از قوانین دینی نیز ثابت نیستند و در زمانهای مختلف تغییر میکند. اسلامگرایان خیلی دوست دارند تفکرات خود را به تفکرات بشری امروزی تفسیر کنند. میتوان یقین داشت که اسلامگرایان روشنفکر نما و به قول طنز نویسی "سوسولگرا" که بر خلاف اسلامگرایان حرفه ای زشتی بسیاری از باورهای دینی را میفهمند اما هنوز بطور کامل دست از دین نکشیده اند، حاضرند میلیونها تومان پول بدهند تا در قرآن به برابری زن و مرد اشاره میشد. و یا برخی از قوانین دینی را که موجب تحقیر شدن دائمی اسلامگرایان در مقابل انسانگرایان است همچون اعدامها، قطع عضوها، سنگسار و شلاق و تبعیض نژادی و جنسی و دینی را به نحوی از قرآن و حدیث حذف میکردند. آنها از صمیم قلب آرزو میکنند که دینشان از دست قطع کردن و قصاص کردن و چشم در آوردن و پا بریدن و سنگسار و اعدام و شلاق و کشتار و برده داری صحبت نمیکرد و خود را به در و دیوار میکوبند تا بگویند منظور قرآن چیز دیگری بوده است، اما اسلامگرایان حرفه ای، که در کشف واقعیتهای اسلام امیال خود را دخالت نمیدهند، یعنی همان اسلامگرایان سنتی که معروف به دایناسور هستند (آیت الله ها و آخوندها) شرافتمندانه جلوی این امیال امپریالیستی ایستاده اند. امید است اسلامگرایانی که بویی از انسانیت برده اند دست از این گمراهی بردارند و همچون غزالی و جانشینانش کاملا دایناسور شوند یا تماماً خردگرا و عرفی و انسانگرا گردند.
زیرا این افراد برعکس آنچه گمان میکنند، با اصلاح دین خدمتی به بشریت و حقوق بشر نمیکنند، آنها تنها مانند خودروهایی هستند دایناسورها سوار آنها میشوند. این افراد جاده ها را صاف میکنند و اسلام را با دروغهای مصلحتی خود بزک میکنند، اما وقتی که وقت عمل شد اسلام راستین که همان اسلام دایناسورها است همین افراد را قبل از بقیه از بین میبرد و یا به دلیل حقانیتی که در مقابل این افراد دارند و استدلالها و برداشت صحیحی که در مقابل برداشت دروغین و آرمانگرایان این به اصطلا;ح روشنفکران دارند علی رغم داشتن تعداد طرفداران بیشتر یا برابر به سختی شکست خواهند خورد. دایناسورها توسط همین اسلامگرایان نیمه انسانگرا حاکم خواهند شد و دودمان انسانیت را بر باد خواهند داد. این اتفاقی است که در سرزمین ما افتاده است و تا زمانیکه این فرقه ناخلف اسلامگرا وجود دارند، بازهم بوجود خواهد آمد. این دسته افراد حقیقتاً با پوشش گذاشتن بر روی زشتی های اسلام و وارد کردن آن به حوزه آکادمیک ضربه ای به مراتب سنگین تر از دایناسورهای دینی بر پیکر انسانیت وارد کرده اند.