پاسخی تقدیم به آنان که نمی دانند، نه آنانکه غرض ورزانه می نویسند:
با درود به تمامی زنان و مردانی که عاشقانه در پی رسیدن به حقیقتند و به نور و روشنایی اعتقاد دارند. همانها که زندگی انسانی را در یگانگی و عشق خلاصه می کنند و دلهای پرشور خود را به کینه های برآمده از سینه های سیاه و ریاکار شبزیان نمی آلایند و حقیقت را با یاوه های فریبکاران مذهبی و غیر مذهبی (چه آنان که دمکراسی را نقاب چهرۀ ریاکار خود نموده اند و با شعارهای فرمالیستی آپارتاید جنسی و فمینیست و مذهب ستیزی و دنیای متمدن و... به تجارت مشغولند و چه آنانکه در پشت سنگر مذهب به دینفروشی پرداخته و اندیشه های کهنه و پوسیدۀ خود را به مردم عرضه می نمایند) نمی پوشانند. سلام بر تمامی زنان آزاده ای که رو در روی فرهنگهای مبتذل و منحط غرب و رو در روی فرهنگ پوسیدۀ بنیادگرایان مذهبی و غیر مذهبی ایستاده اند و انسانیت خود را به اسارت نمی کشند و تسلیم دنیای مردسالار نمی شوند. و سلام بر تمامی مردانی که آزادگی خود را در رهایی زنان می بینند و دست در دست خواهران و همسران و دختران و مادران خود به نبرد با اهریمنان بدخو برخاسته و آنان را در برابر زن ستیزان مذهبی و غیر مذهبی تنها نمی گذارند و درد آنان را درد خود می دانند. همان زنان و مردانی که با تمام وجود به هم عشق می ورزند و سازش ناپذیر به دنیای وحش مردسالاری پشت پا زده و به یگانگی و یکرنگی و یکدلی روی آورده اند. متن حاضر پاسخ به یاوه هایی است که از سوی مدعیان آزادی و دمکراسی علیه اعتقادات مذهبی بخش عمده ای از مردم جهان زده شده و هدفمندانه در پی سوراخ نمودن اعتقادات مذهبی و یا اخلاقی ملتهاست تا بدین وسیله بتوانند در دنیای مصرفی و سود و سرمایه، انسانها را همچون کالایی در مسیر افزایش سود و سرمایۀ خود بکار گرفته و از استعدادها و تخصصها و زیباییها و هنر و جسم و روح آنها برای منافع مادی خود بهره جویند و دنیای انسانی را به ربات مبدل سازند. طبیعی است که ضربه را اینان ابتدا به آن قسمت وارد می آورند که بیش از همه مقاومت می کند، چرا که خوب می دانند ترک خوردن قسمت مقاوم، لاجرم فروپاشی قسمتهای دیگر را بدنبال خواهد داشت. هدف نهایی اینها بدون تردید اعتقادات و اخلاقیات مردم است، اسلام آن نقطۀ مقاوم است. بعد از آن نوبت به مسیحیت و یهود و زرتشت و در ادامه به بودا و غیره هم خواهد رسید. تا چندی پیش مسئله اسلام نبود، کمونیزم دشمن شمارۀ یک دنیای سود و سرمایه بود، با فروپاشی بلوک شرق (که به سرعت داشت جهانگیر می شد و دنیای سرمایه داری را در خطر جدی فروپاشی قرار داده بود)، بناگاه سد دیگری پدیدار شد. (سدی که همین صاحبان سرمایه، آنرا حمایت نموده بودند تا در برابر کمونیزم قد علم کند. این سد همان اسلام از نوع بشدت ارتجاعی و بنیادگرای آن مثل طالبان و خمینی و اخوان المسلمین و شیوخ عربستان و... بود.) این یک واقعیت است اگر بگوییم اسلام راستین در طول قرنها (رو در روی بنیادگرایان اسلامی و استعمارگران خارجی)، اهداف انقلابی و مترقی خود را در معرض نمایش گذاشته و به اثبات رسانیده بود و دشمنان خارجی بخوبی آنرا شناخته بودند و می دانستند که با وجود آن هرگز نمی توانند ملتهای منطقه را به زانو درآورده و آنان را مورد استثمار و استعمار قرار دهند. نمونه های آن در کشورهای الجزیره و ایران و مصر و پاکستان و غیره کم و بیش مشاهده شده بود. آنها همچنین خیلی خوب از تضاد ماهوی این دو اسلام در طول تاریخ مطلع بودند و می دانستند که در همین ایران ما، همواره این تضاد وجود داشته و همچنان نیز وجود دارد. اسلامی که از اندیشه های فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا و ابن سینا و رازی و خواجه نصیر و پروین اعتصامی و زینب پاشا و ستارخان و مصدق و خیابانی و میرزای جنگلی و هزاران آزادیخواه دیگر بیرون زده و اسلامی که حافظ ها و پروین ها و فروغ ها و مصدق ها و منصور حلاجها و امیرکبیرها را مورد الحاد قرار داده است و از اندیشۀ پوسیدۀ امثال مشروعه خواهان و اسلاف آنها بیرون زده است. آری، روزگاری بود که این مرتجعان و بنیادگرایان، منافع دنیای سود و سرمایه و استثمارگران و استعمارگران را با کشتار آزادیخواهان و یا با تکفیر کمونیستها و تجدد خواهان تأمین می کردند. در نتیجه، استعمارگران و استثمارگران نیز آنان را حمایت و پشتیبانی می نمودند. اما وقتی کمونیزم فروپاشید و یا در معرض فروپاشی قرار گرفت، و اسلام مترقی و انقلابی و تجددخواه سد اصلی پیشروی استعمار و استثمار شد، نوبت به سرکوب مسلمانان به طور خاص و تمامی ادیان به طور عام رسید. اینبار نیز همان مرتجعین و بنیادگرایان هستند که باید مورد استفاده قرار گیرند تا اسلام بد نام شود. پس باید اینها را به گونه ای حمایت نمود تا قدرتشان افزون شود و قوانین ضد بشری خود را به نام خدا و پیامبرش بر مردم تحمیل نمایند و بدین ترتیب زمینه برای بدنام ساختن اسلام آماده شود. چه کسانی بهتر از امام خمینی و طالبان و حاکمان سعودی و امثال آنها؟ به هرحال باید از همینها استفاده نمود که ابتدا آزادیخواهان کشورشان را سرکوب کرده و قتل عام نمایند و زنان ستمدیده را به فجیع ترین شکل ممکن مورد تحقیر و محدودیت و اسارت و بردگی قرار دهند و به موازات آن، با نمایش چهرۀ پر زرق و برق دمکراسی غربی، به تبلیغ آن و خراب کردن چهرۀ اسلام بپردازند و برای نابودی آن، دست به تفرقه های مذهبی زده و از اسلام چهره ای خشن و زن ستیز و عقب مانده و وحشی بسازند. و این همان استراتژی دنیای سرمایه داری و امپریالیزم است. استراتژی ای که البته بسیار موثر عمل کرده و توانسته بسیاری از جوانان را بفریبد و بسوی خود بکشاند و برای دورانی نیز به سرعت فراگیر شود. اما بنا بر قانون هستی و بنا بر قوانونمندیهای تکامل، و بنا به خواست خدا، نور هدایت هرگز خاموشی نگرفته و نخواهد گرفت، هرچند که به قول قرآن مشرکان و پوشانندگان حقیقت اکراه داشته باشند. مقدمه: در ابتدای مطالبی که راجع به سورۀ بقره نوشته شده است، آمده که اسلامگرایان همواره در طول تاریخ! توسط انسانگرایان و خردمندان محکوم به زن ستیزی و... شده اند! پیش از هرچیز باید نکته ای را به عرض خوانندگان گرامی برسانم و آن اینکه دنیای ما هرچند که سیاه و سفید نیست، اما بی تردید تاریک و روشن است. آنانکه در جهل و نادانی و در کبر و غرور و خودخواهی و خودرایی و خودپرستی هستند، در دنیای تاریکی بسر می برند که هیچ رنگی را جز سیاهی نمی بینند، غافل از اینکه دنیای واقعی غرق در رنگها و زیباییهاست و این تنوع رنگ و سلیقه و عقیده و مرام و مسلک به علت سیاهی و کوری دلهای تاریک و سنگین آنها در سردی و تاریک فرو رفته و چشمهای آنان را بر روی حقیقت بسته است. اما کسانی که در روشنایی ها می زیند، دنیای آنان غرق در رنگها و سرور و زیبایی است. آنان هستند که می توانند در کنار خود رنگها را حس کنند و سلیقه ها را ببینند و عقاید مختلف را تحمل کنند و آنرا جزئی از زندگی و کمال انسانی ببینند. این گونه انسانها هستند که دلهایشان سرشار از عشق و معرفت است و خود را از خودپرستی ها و کوته بینی ها می رهانند و به دیگران و عقاید آنان آنگونه احترام می گذارند که برای خود ارزش قائلند. کسانی که زندگی را به بهای نازل تهمت و افترا و دشنام و تحریف نمی فروشند و برای تمامی انسانهایی که مسئول و متعهد و جدی اند، (نه آنان که هزل و غیرمسئول و مبتذل و بی منطقند) حقی قائل می شوند. آری، دنیای ما دنیای روشنایی است، ما رنگها را می بینیم و آنرا باور داریم، ما زیبایی ها را می بینیم و به آن باور داریم، ما عقاید مختلف را از دنیای انسانی مجزا نمی دانیم و هرآنچه را که منطبق و همسو با انسانیت و تکامل باشد در یک ظرف واحد می بینیم و معتقدیم که هرکدام مکمل دیگری هستند و هیچکدام بدون دیگران کامل و بدون ضعف نیست. همچنان که می دانیم، انسانها زوایای مختلفی را می بینند که باید در کنار هم گذاشت و حقیقت را با آن تطبیق داد، و هرگز نمی توان برداشتهای مغرضانه و یا حتا غیر مغرضانۀ فرد و یا جریان سازمان یافته ای را مطلق نمود و آنرا عام کرد. پس، در هر برداشتی حتماً طرز تفکرات شخصی آن فرد موثر است. کسی که اندیشه های کهنه و پوسیده دارد بدون شک برداشتهایش نیز منطبق بر افکار کهنه اش، سمت و سوی پیشرفت نخواهد داشت و یا فردی که افکار فاشیستی دارد هرگز نمی تواند برداشتهایش از یک متن جز اعمال خشن و فاشیستی باشد. و بدون تردید کسی که به دنیای پیرامونش عشق می ورزد هرگز نمی تواند دیدی منفی نسبت به هستی و آفریده های دیگر داشته باشد و برداشتهای کینه ورزانه و منفی از هستی داشته باشد. به همین دلیل باید در هر زمینه ای توجه داشت که ابتدا باید از طرف مقابلمان شناخت داشته باشیم. داشتن شاخص لازمۀ هرکاری است. کسی که برای کار خود و برای داوری و قضاوت شاخصی نداشته باشد حتماً در قضاوت اشتباه خواهد نمود. نتیجه اینکه من هم باید برای شناخت خودم و برای پژوهش و تحقیق در مورد یک ایدئولوژی یا مکتب، شاخص داشته باشم و بر مبنای آن مطالعات خود را انجام دهم و در این مسیر نمی توانم به هر سخنی اعتماد کنم. بحث اینک بر سر اسلام است، من برای تحقیق پیرامون این دین هرگز نمی توانم اعمال و رفتار و افکار این و آن شخص و فلان نوشته ها و حدیثها را مبنا قرار دهم بلکه باید به آنچه که مبنای تمامی نظرات دیگر است روی بیاورم و آنرا الگوی خود و الگوی شناخت مدعیان آن نمایم. در اسلام، آنچه مبنا می تواند باشد کتابی است به نام قرآن. اینکه هزاران حدیث و نقل قول و نوشته و گفته و شنیده را بخواهم ملاک حقیقت یابی کنم، بی تردید مرا به انحراف خواهد کشانید. برداشتهای شخصی و یا مغرضانۀ این و آن گروه و جریان برای من فقط می تواند مرجعی برای شناخت نقطه نظرات دیگران و یا شیوۀ سفسطه گری و یا شناخت دیدگاههای دیگران باشد و دیگر هیچ. طبعاً اگر بدانم که این برداشتها ناشی از ناآگاهی نویسنده است تلاش خواهم کرد برای آن پاسخی منطقی بیابم و در غیر اینصورت قضاوت را برعهدۀ دیگران خواهم گذاشت. اما در مورد نکاتی که در ارتباط با زن ستیزی قرآن نوشته شده باید یکبار دیگر به این نکته اشاره کنم که برداشتها می تواند بنا به سطح فکر و یا دیدگاه شنونده و خواننده متفاوت باشد. هرکس به صورت انفرادی باید قرآن را مطالعه کند و آنرا با دیگر ترجمه ها مقایسه نماید و تا جایی که امکان دارد در رابطه با برخی واژه ها که می تواند ابهام آفرین باشد به فرهنگ لغات مراجعه کند و آنگاه با بررسی دیگر آیات قرآن، برداشت نهایی خود را داشته باشد. نه شخص من می توانم برداشتهای خود را کامل و بی نقص بدانم و آنرا به دیگران تحمیل کنم و نه دیگر اجازۀ چنین کاری را دارد. وظیفۀ من این است که به صورت منطقی بتوانم پاسخی برای سوآلات و ابهامات پیدا کنم و از عقاید خود دفاع نمایم. وظیفۀ من نیست که عقاید خودم و برداشتهای خودم را تحمیل کنم و یا حتا آنرا برای کسانی که نسبت به برداشتهای خود پایفشاری می کنند اثبات نمایم. نوشته بودم که دنیا رنگین است و نه سیاه و سفید، اما تاریکی رنگها را می پوشاند. تاریکی جهل و نادانی. کافی است اجازه دهیم روشنایی از پس گرد و غبار اندیشه مان بر دلهایمان بتابد، آنگاه رنگها آشکار خواهد شد. هم رنگهای زیبای هستی و هم رنگهای ریاکاری. می توانم خود را فریب دهیم، اما هرگز نخواهیم توانست تاریخ را فریب دهیم. تاریخ با شکیبایی بی نظیر خود همه چیز را در معرض نمایش خواهد گذاشت و افشا خواهد نمود.
آیات زن ستیز یا رهایی بخش؟ در آیۀ 228 سورۀ بقره آمده است: «بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و، اگربه خدا و روز قيامت ايمان دارند ، روا نيست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پيروزمند و حکيم است.»
همچنان که ملاحظه می کنید، صحبت از زنانی است که طلاق داده شده اند و حق و حقوقی که باید به آنها تعلق گیرد. نخست اینکه این آیه خطاب به مردانی است که آن زمان می زیستند و حقوقی که زیر پا می گذاشتند و نه در مورد امروز. این نکتۀ مهمی است که باید در تمامی آیات دیگر هم به آن توجه داشت. سفسطه گران شرایط آن روز عربستان سعودی را می خواهند با امروز اروپا مقایسه کنند! آنها حتا شرایط آن روز عربستان را با اروپای همان روز مقایسه نمی کنند چون می دانند که وضعیت زنان اروپا هم چندان تفاوتی با عربستان نداشت الا اینکه دختران را زنده بگور نمی کردند. به این نکته نمی پردازم و بهتر است هر کس خودش برود تاریخ اروپا را مطالعه کند. نیازی هم نیست به 1500 سال قبل بازگردد، کافی است فقط چند قرن یا کمتر به تاریخشان مراجعه نماید تا حقیقتی را که غبار آلود شده و یا در زرق و برق دمکراسی غرب امروز پنهان شده را به خوبی ملاحظه نماید. اما نکتۀ دوم، به آیه دقت کنید، صحبت از حقوق زنان مطلقه است. یعنی حقوقی مادی که باید به آنها داده شود در طی مدتی که زن دوران عدّه خود را می گذراند، یعنی سه ماه. در طی این سه ماه خدا به مردان (آن روز عربستان) می گوید شایسته این است که زنان را طی این مدت به خود بازگردانند، یعنی نه فقط آنها را طرد نکنند بلکه سزاوار این است که آنان را نزد خود نگه داشته و حقوقی شایسته (معروف به معنای آن چیزی است که عرف جامعه است و به زبان دیگر پسندیده باشد) به آنان بدهند. حقوقی در حد وظیفه ای که بر دوششان است (یعنی در حدی که در آن خانه تلاش می کنند، از خانه داری گرفته تا هرکاری که آن زمان رسم بوده است). آنگاه در همین رابطه می گوید که مردان درجه ای بر زنان دارند. این درجه بندی در ارتباط با مسئله ای کاملاً مادی است و نه معنوی. دراساس این جمله در امتداد حقوق زنان آمده است و نه ارزشمندی زنان. طبیعی است که ثروت تماماً در اختیار مردان بوده همچنانکه کارهای اجتماعی و تمامی پستهای حکومتی و قبیله ای و تجارتی و غیره... در این شرایط گردانندۀ اقتصادی خانواده مرد است و نه زن. مگر می شود در چنین جامعه ای در امر حقوق و دستمزد و مسائل مادی دیگر آنرا نادیده گرفت؟ همین الان آیا در اروپا و آمریکا حقوق زنان کاملاً برابر با مردان است؟ آیا نوشتن این جمله در پایان آیه برای زن ستیز جلوه دادنش ناشی از یک غرض و سفسطه گری نیست که می گوید اینکه تأکید شده مردان درجه ای بر زنان دارند لذا برتر از آنان هستند؟ «لذا برتر از آنان هستند» برداشت چه کسی است؟ در ادامه گفته شده « نابرابری حقوقی میان زنان و مردان برخاسته از این واقعیت است که ادیان در دوران مرد سالاری شکل گرفته اند.». این جمله بسیار کودکانه نوشته شده چرا که در دوران ماقبل برده داری، یعنی در دوران ماقبل تاریخ، انسانها هنوز مادون تضاد بوده و به مرحلۀ شکل گیری طبقات اجتماعی نرسیده بودند که نیاز به دین و هدایت داشته باشند. طبیعی است که خداوند پیامبران خود را در زمانی بفرستد که مردم در فساد و تبعیض و ظلم و بی عدالتی قرار گرفته و جوامع بشری غرق در تباهی شده است. پس، ادیان نیز دقیقاً در دورانی شکل گرفته اند که ضرورت داشته، یعنی دقیقاً در دوران برده داری. وقتی صحبت از برده داری می شود مسلماً نقطه شروع مردسالاری نیست. البته بازبینی تاریخ مردسالاری بحثی طولانی است و در این مختصر نمی گنجد ولی باید یادآوری نمود که تا قبل از شروع موضوعی به نام استثمار در جوامع بشری، ما هم دوران مادرسالاری داشتیم و هم دورانی که پدر بر خانواده تسلط داشت. البته تسلط پدر حکم مردسالاری به معنای امروزین را نداشت، بلکه جنبۀ احترامی و ریش سفیدی او مطرح بود... به هرحال نویسنده با زرنگی خاص خود، اما در عین حال ابلهانه می خواسته بحث دین را به مردسالاری نسبت دهد که گویی امروز در جوامع مثلاً دمکراتیک غربی و یا در جوامع لائیک (و احتمالاً کمونیستی) مردسالاری حاکم نیست! باید از ایشان پرسید چرا در حکومتهای لائیک و غیر مذهبی مردسالاری از بین نرفته است؟ اما آیۀ فوق به خوبی نشان می دهد که قرآن به طور صریح به مردان راه و روش پسندیده را که همانا طرد نکردن زنان مطلقه است را نشان می دهد و اینکه برای آنان نیز حق و حقوقی شایسته در نظر بگیرند و رهایشان نکنند. در این رابطه شرح بیشتری در آیات دیگر خواهم داد.
در آیۀ 223 سورۀ بقره آمده است: «زنانتان کشتزاری برای شما هستند. هرگونه که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده.» در توجیه زن ستیزی این آیه نوشته شده: «کشتزار نامیده شدن زنان مسئله ای کاملاً جنسی بوده است...!» البته از افکاری که سراسرش فاسد و مبتذل است نباید انتظاری بیش از این داشت که هر واژه ای در دستگاه سکس معنا کند. کافی است عقلی سلیم حضور داشته باشد و به سراسر آیه بیندیشد. نخست اینکه گفته نشده کشتزار شما هستند بلکه نسبت داده شده و گفته شده زنانتان کشتزاری برای شما هستند. این دیدی متفاوت است که می تواند معنای متفاوتی نیز ایجاد نماید. برای فهم مسئله باید به آن زمان سفر کرد. به دورانی که داشتن یک زمین کشاورزی بالاترین نعمت برای یک فرد بویژه در عربستان به حساب می آمد. این آیه در آن زمان نازل شده، یعنی در زمانی که کشتزار با ارزشترین چیزی بود که یک عرب بیابانی می توانست داشته باشد، یک منبع زایش و رویش. در عین حال که همانند زنان منبع رویش و زایش است، مکانی مقدس و با ارزش برای مردانی است که در آن کار می کنند و روزی خود را از آن می جویند. و قرآن زنان را با چنین مکانی مقدس و با ارزش مقایسه می کند. همچنان باید به یاد داشت که صحبت از 1500 سال قبل عربستان است، زمانی که زن ارزشی معنوی برای اعراب نداشت و گاه یک گوسفند برایشان با ارزشتر از یک زن بود و زنان جز کالایی بی ارزش برای هوسرانی و یا کنیزی در دست مردان نبودند. راستی در این دوران چه چیز با ارزشتری برای مردان عرب وجود داشت که خداوند بخواهد زنان را با آن به مرد بشناساند؟ در مرحلۀ بعد برای فهم بیشتر این نکته سری به انجیل مقدس می زنیم تا ببینیم در آنجا و در آن شرایط خداوند زنان را با چه چیزی برای مردان مقایسه می کند: «(و اما شما ای شوهران، همسران خود را همانطور دوست بداريد که مسيح کليسای خود را دوست داشت و حاضر شد جانش را فدای کليسا کند تا آن را مقدس و پاک کند و با غسل تعميد و کلام خدا آنرا شستشو دهد. و به اين ترتيب کليسايی شکوهمند و پاک برای خود مهيا سازد که هيچ لکه و چروک يا عيب و نقصی در آن ديده نشود. شوهر نيز ميبايستی به همين شکل با زنش رفتار کند و او را همچون قسمتی از وجود خود دوست بدارد، زن و شوهر در واقع يکی هستند، پس وقتی شوهری همسرش را محبت ميکند، در اصل به خويشتن لطف و محبت کرده است. هيچکس به بدن خود لطمه نميزند، بلکه با عشق و علاقه از آن مراقبت ميکند، همانگونه که مسيح از بدن خود يعنی کليسا مراقبت ميکند... بنابراين تکرار ميکنم، شوهر بايد همسر خود را مانند وجود خود دوست بدارد و زن نيز بايد با اطاعت از شوهر خود، او را احترام نمايد. افسسيان بخش 5)» همچنان که ملاحظه نمودید، در دوران عیسی مسیح، با توجه به شرایط آن دوران و مردمی که در آن مکان جغرافیایی می زیستند، عیسی مسیح زنان را با کلیسا مقایسه می کند و از مردان می خواهد که از آنان به همانگونه مراقبت کنند. آیا این گفتۀ عیسی مسیح به معنای پایین آوردن زنان در حد یک ساختمان است که به داخل آن می روند؟ باید دانست که خداوند از هر مثلی که نیاز باشد استفاده می کند تا بلکه مردم بهتر و بیشتر به فهم محتوایی آن مطلب مورد نظر نزدیک شوند. و از آنجا که خداوند به خوب مردم را می شناسد، طبیعی است که بداند در کجا باید از کدام مثال استفاده نمود تا مردم بیش از پیش متوجه مسئله شوند. یک جا با کلیسا و یک جای دیگر با زمین کشاورزی... اما ببینید در ادامۀ آیه نوشته شده: «از پیش خیری برای خود بفرستید و از خدا بپرهیزید و بدانید که به نزد او خواهید شد....». کمی تأمل روی این مطالب به ما خواهد فهماند که خدا بعد از این راهنمایی، به مردان هشدار می دهد که برای ورود به نزد زنانتان باید بهترین برخوردها را در نظر داشته باشند و حواسشان باشد که خدا مراقب آنهاست و به پیشگاهش خواهند آمد. این جملات به زیبایی در عین حال که شیوۀ برخورد با زنان را به مرد آموزش می دهد تا با او با احترام و ارزش برخورد کند، از سوی دیگر هشدار ملایمی نیز می دهد تا مردان مواظب اعمال و رفتار خود باشند وگرنه جزای خود را خواهند دید. آیا این جملات جز برای اندیشه های ناپاک و آلوده، بیانگر یک عمل جنسی است؟ آیا نباید به این مغزهای فاسد و کثیف پشت پا زد؟ همان مغزهایی که در اعماق زن را از دید جنسی نگاه می کنند اما ظاهرشان پر از شعر و شعار مردم فریب است؟
در سورۀ بقره آیۀ 282 آمده است: « ای آنانکه ايمان داريد، هرگاه نسيه معامله ميکنيد، داد و ستدی برای مدتی معين، آنرا بنويسيد. بايد نويسنده ای، بيطرفانه، آن را بين شما بنويسد و هيچ نويسنده ای نبايد از نوشتن آن همانطور که خدا به او آموخته است سر باز زند. بنابراين بايد بنويسد و آنکه مسئوليت بدهی بر اوست بايد ديکته کند. و بايد خدا را هميشه در نظر داشته باشد و هيچ از آن را از قلم نياندازد. اگر آن کس که مسئوليت بدهی بر اوست کم خرد يا ضعيف است يا قادر به ديکته کردن نيست، سرپرست او بايد ديکته کند. و از ميان مردان خود دو شاهد گيريد، ولی اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن از شاهداني که مورد قبول شماست، که اگر يکی از آن دو زن اشتباه نمود آن زن ديگر وی را يادآوری کند....» برای زن ستیز جلوه دادن این آیه نیز آمده است: «با توجه به این آیه شهادت زنان نصف شهادت مردان حساب می شود!». اما کافی است به تمامی آیات دیگر قرآن نگاهی کوتاه بیندازیم و ببینم که در هیچ کجای آن صحبت از این نیست که شهادت زن نصف شهادت مرد ارزش دارد. آنگاه دوباره به آیۀ فوق نگاهی انداخته و تأمل نمایید. بی تردید پاسخ خود را خواهید یافت. راستی فراموش نکنید، شما 1500 سال قبل و در عربستان زندگی می کنید! همان جایی که زن انسان به حساب نمی آمد که کسی بخواهد شهادتش را قبول کند. خوب، حالا دوباره آیه را بخوانید. مسئله نه این است که پای زنان کمتر به دادگاه برسد و نه اینکه مشکلی در زن بودن وجود دارد. مشکل فقط در حماقت و کوته بینی مدعیان دمکراسی و رهایی زن است! این آیه موضوع مشخصی را دنبال می کند، موضوعی که به مسائل مالی و اقتصادی بر می گردد. یعنی همان چیزهایی که نیازمند محاسبه است: پول. صورت مسئله یک وام است که بین دو نفر قرار است رد و بدل شود. در این میان باید قراردادی بین طرفین به امضا رسد که بعداً نا عدالتی صورت نگیرد. در این آیه که خطاب به مومنان است نوشته شده اگر نفر قرض گیرنده کم سن بود و یا سفیه، باید دو شاهد مرد از بین خودتان (یعنی از مومنان) حاضر باشند تا بعداً بتوانند شهادت دهند (طبعاً بخاطر اینکه کسی سر آنها کلاه نگذارد). اما اگر دو مرد مومن نبود یک مرد مومن و دو زن (که در اینجا گفته نشده از بین مومنان انتخاب شوند، یعنی هر زنی که مورد قبول آنان باشد) حضور داشته باشند که شاهد امضای قرارداد باشند. تا اینجا مشخص شد که دو مرد مومن و یا یک مرد و دو زن (که الزاماً مومن بودن آنها لازم نیست) می توانند به عنوان شاهد حضور داشته باشند. شهادت هم بر سر یک قرارداد پولی و مالی است، یعنی چیزی که نیازمند حساب و کتاب است. حال ببینیم در ادامه این آیه چه می فرماید: «... که اگر يکی از آن دو زن اشتباه نمود آن زن ديگر وی را يادآوری کند...» توجه بفرمایید، همانطور که ابتدا شرح دادم، صورت مسئله شهادت بر سر موضوعی مالی و پولی است که نیازمند محاسبه است. ضمناً همانطور که می دانیم اولاً زنان در آن زمان اساساً در امور تجاری و اقتصادی حضور نداشتند و فقط شغلشان خانه داری و شوهر داری و امثال آن بود، دوم اینکه زنان هیچگونه سوادی نداشتند و اجازۀ تحصیل در همان سطح ابتدایی آن دوران هم نداشتند. با توجه به این دو پارامتر مهم، امکان اشتباه در مسائل مالی و نقدی در رابطه با آنان زیاد بود، به همین علت خدا می فرماید در این نوع شهادت، (به جای یک مرد) دو زن شاهد باشند که اگر یکی اشتباه نمود آن دیگری او را یادآوری نماید... ببینید که به چه زیبایی خدا در قرآنش راه را برای زنان در امور مهم جامعه باز می کند و به چه زیبایی آنان را در محیطی کاملاً زن ستیز، آرام آرام در کنار مردان قرار می دهد تا افکار متعفن و عقب مانده و پوسیدۀ اعراب آن زمان به مرور زمان روشنایی را لمس کند و ناچار شود زن را هم در کنار خود بپذیرد! حال بگذار افکار پوسیده تر از آن اعراب بدوی آنگونه که می خواهد از این آیات رهاساز به عنوان زن ستیز یاد کنند. اما نور حقیقت هرگز خاموشی نخواهد گرفت...
در سورۀ بقره آیۀ 221 آمده است: «با زنان مشرک ازدواج نکنيد تا آنکه ايمان آورند يک بنده مؤمن بهتر از يک زن مشرک است. هرچند که او نظر شما را جلب کند. به مردان مشرک نيز زن ندهيد تا آنکه ايمان آورند. يک بنده مؤمن بهتر از مرد مشرک است هرچند او نظر شما را جلب کند. اين افراد به آتش دعوت ميکنند، در حاليکه خدا، طبق اجازه خود، به بهشت و مغفرت دعوت مي کند و آيات خود را برای مردم روشن مي سازد، باشد که به خود آيند. عجیب است که از این آیه به عنوان نقض کنندۀ اعلامیۀ جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد نام برده شده است! انگار نه انگار که اربابان این سفسطه گران خود تا چندی پیش اجازه رئیس جمهور شدن یک سیاهپوست را نمی دادند و تا چند دهه پیش رئیس جمهورهای همین کشورهای به اصطلاح دمکراتیک غربی خود از بزرگترین برده داران جهان بودند و گویا که قرآن در سالهای اخیر نازل شده و ایشان مواردی از نقض اعلامیۀ جهانشمول حقوق بشر را در آن مشاهده نموده اند!!! اما این سفسطه گر اشاره نمی کند که چطور زن و مرد در این آیه به طور یکسان مورد ارزش یابی قرار گرفته و هیچ تفاوت ارزشی بین آنان قائل نشده است. بگذریم که ایشان باز هم فراموش کرده اند که بخشی از آیات قرآن خطاب به مردم ساکن عربستان است، یعنی همان کسانی که در برابر پیامبر حضور داشتند و او ناچار بود به تضادها و مشکلات آنان پاسخ مشخصی بدهد و شرایط اجتماعی و اقتصادی دوران خود را نیز در نظر بگیرد. گویا ایشان به عمد فراموش کرده اند خطاب این آیه مردمانی هستند که 1500 سال قبل در عربستان زندگی می کردند و هنوز دوران برده داری حاکم بود، نه فقط در عربستان که در تمامی کشورهای متمدن اروپای آن روز! با این حال آیه کاملاً روشن و واضح است، گفته شده زنان و مردان مشرک (نه آنگونه که مغلطه فرما می گوید نامسلمان) را به همسری نگیرید چون یک بنده یا کنیز مومن (نه مسلمان به معنای آنچه امروز مورد شناخت است) بهتر از مشرک است. علت آن هم شرح داده شده و نوشته شده به این علت که مشرک شما را به سوی آتش فرا می خواند در حالی که خدا شما را به بهشت دعوت می کند. یعنی صحبت از ارزشهای طبقاتی و مذهبی نیست، صحبت از جریانی منحرف است که دعوت به سوی بدی می کنند. از طرف دیگر همچنان که اشاره نمودم، بحث نابرابری مسلمان و نامسلمان نشده است، این هم نوعی مغلطه کاری است. مومن به معنای کسی است که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده باشد. کما اینکه در آیۀ دیگری آمده که زنان اهل کتاب بر شما حلال هستند و می توان با آنها ازدواج نمود. یعنی می توان با زنان سایر ادیان پیوند زناشویی بست. آیۀ فوق به طور روشن و آشکار از مردان و زنان مشرک سخن می گوید و نه نامسلمان که این مغلطه کاران بدان اشاره می نمایند. همچنین اشاره کردم که آیۀ ذکر شده، برای کسی قانون وضع نکرده که نقض بیانیۀ حقوق بشر این مغلطه کاران باشد، بلکه خطاب به کسانی است که در زمان پیامبر می زیستند و شرایط خاص خودشان را داشتند. کسانی که در دوران برده داری بسر می بردند و معنای حقوق بشر را حتا درک نمی کردند. این یک نکتۀ مهم است که بدانیم قرآن آنچنانکه در آیات آن هم ذکر شده، یک یادآوری است برای انسانها. قرآن هرگز چیزی را تحمیل نمی کند چرا که گفتار خداست. یعنی همانکه به انسان عقل و دانش و بینش داده و او را در انتخاب راه آزاد گذاشته است. قرآن فقط راه درست را نشان می دهد ولی قرار نیست کسی را به اجبار تغییر دهد. اگر چنین بود خدا به صورت غریزی انسانها را مومن می آفرید. اما هدف چیز دیگری است. خدا به صراحت در قرآن برده داری را نفی نمی کند. قرار نیست این مسئله را قرآن برای انسان حل کند. این انسان است که باید با تلاش خود و با بالا بردن سطح آگاهیهای اجتماعی خود تضادهای جنسیت و طبقات و نژاد را حل و فصل کند. در غیر اینصورت آگاهی و اختیار انسان چه معنایی داشت؟ در اینصورت انسان به عنوان اشرف مخلوقات و به عنوان جانشین خدا بر زمین چه تضادی را می خواست حل کند؟ برای نمونه اگر قرار باشد نماز و روزه تحمیلی باشد چه ارزشی دارد؟ اگر قرار باشد حجاب زنان تحمیلی باشد چه ارزشی دارد؟ و و و... انسان خودش باید به نقطۀ نیاز برسد و خودش باید جامعه اش را متحول نماید و به نقطه ای برسد که زشتی برده داری و استثمار یک انسان را درک نماید. تا وقتی که فرهنگ ما ایجاب می کند که زن برده و بندۀ مرد باشد مگر می توانیم بپذیریم که قرآن و یا هر کتابی دیگر دم از برابری زن و مرد بزند؟ منافع مادی و شخصی ما این اجازه را نمی دهد، گناه از قرآن و یا دیگر کتابها نیست. این آیه به هیچوجه تأییدی بر برده داری نکرده است، بلکه قوانین و محدودیتهایی را برای انسانهای آن عصر نهاده است. محدودیتهایی که در عصر بعدی و یا عصر حاضر می تواند متناسب با شناخت ما و شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما تغییر کند. هنر ما همین است که بتوانیم منطبق با عصر خود باشیم و متناسب با شناختی که از گذشته داریم، آینده را برای خود ترسیم کنیم و به آن سمت حرکت نماییم.
در آیۀ 229 و 230 سورۀ بقره آمده است: «طلاق فقط دوبار مجاز است. بعد از آن يا بايد به شيوه پسنديده با هم بمانند يا مهربانانه از هم جدا شوند.../ و اگر مرد زن را طلاق داد، بعد از آن، برای او مجاز نخواهد بود تا آنکه آن زن با مردی غير از او ازدواج کند و آن مرد وی را طلاق دهد. در آنصورت ايرادی بر آن دو نيست که بهم بازگردند در صورتيکه هر دو مطمئن باشند که ميتوانند محدوديتهای تعيين شده خدا را رعايت کنند. اينها محدوديتهای مقرر شده خداست. آنها را برای مردمی که دانش دارند روشن ميسازد. البته مغلطه گران و سفسطه گران برای زن ستیز نشان دادن این آیات، تنها قسمت دوم آنرا آورده اند و قسمت اول را آگاهانه نادیده گرفته اند. با این حال همانطور که مشاهده می نمایید، در آیۀ اول نوشته شده طلاق تنها دوبار مجاز است. و اگر مرد و زنی بخواهند برای بار سوم با هم ازدواج کنند نمی توانند، علت آن هم اختلافات شدیدی است که بین آنهاست و مستمر موجبات طلاق را فراهم می کند. بعد از آن هم خدا می گوید یا باید با هم به شیوه ای پسندیده با هم زندگی کنند و یا مهربانانه از هم جدا شوند. در اینصورت اگر برای بار سوم از هم جدا شوند حتماً مشکلی حاد بین آنان وجود دارد که باز هم می تواند موجبات جدایی را فراهم کند. اینکار به سود جامعه نیست و ترویج دهندۀ اختلافات خانوادگی و شکنندۀ حریم خانواده و تقدس پیوند زناشویی است. حریم خانواده و ارزش پایبندی به پیمانهای زناشویی و نیز آسیبهایی که می تواند به کودکان در این میان وارد شود، اجازه نمی دهد بیش از حد این جدایی و پیوند صورت گیرد. اما از سوی دیگر، در آن دوران بی قانونی و مردسالاری که زنان کاملاً بی دفاع هستند بایستی امکاناتی وجود داشته باشد که از زنان نیز حمایت کند. پس، خدا این اجازه را صادر می کند که در صورت بوجود آمدن چنین موقعیتی، راهی برای زنان وجود داشته باشد که امنیت و آسایش آنان برقرار شود. اگر زن مورد نظر با مرد دیگری ازدواج کند که مشکلی نیست، اما اگر به هر دلیلی باز هم این پیوند به جدایی کشید، چه راهی برای زنان باقی می ماند؟ مسلماً زنی که 4 بار در چنین جامعه ای (امروز را در نظر بگیرید) طلاق داده شده باشد، دیگر ارزشی برایش باقی نمی ماند. آیا باید بپوسد و یا بی پناه بماند؟ در اینچنین وضعیتی خدا این اجازه را صادر می کند که با شوهر سابق خود پیوند زناشویی ببندد و همانطور که نوشته شده اینکار در صورتی است که هر دو مطمئن باشند می توانند شرایط و محدودیتهای تعیین شده را مراعات کنند، وگرنه باز هم مجاز نخواهند بود. و در پایان هم خدا می فرماید که این محدودیتها را برای مردمی که «دانش» دارند بیان می کند و نه برای جاهلان و ناآگاهانی که هنوز به فهم آنچه خدا می گوید نرسیده و در جهل مرکب خود دست و پا می زنند. جالب اینجاست که این مغلطه کاران برای بی منطقی خود و عدم فهم و درک خود از شرایط، سریعاً به اعلامیۀ جهانشمول حقوق بشر چنگ می زنند و این عمل را ظالمانه می خوانند!!! البته عقلهایی که در تاریکی قرار گرفته هرگز زیبایی رنگها را نمی تواند فهم کند. اگر خوب توجه نمایید متوجه خواهید شد که اینان تمام آیات را با دید جنسی مورد بررسی قرار می دهند، گویا چشمها و دلها و عقلهایشان جز به مسائل سکسی به چیز دیگر توجه ندارد و تمامی مسائل را تنها از پنجرۀ سکس می تواند درک و فهم نماید!!! براستی که جای تأمل دارد.
در آیۀ 3 سورۀ نساء آمده است: «اگر بيم آن داريد که نمي توانيد در مورد يتيمان عادلانه رفتار کنيد، مي توانيد با زنانی که برای شما خوب هستند ازدواج کنيد: دو، سه، يا چهار. ولی اگر بيم آن داريد که نمي توانيد مساوات را حفظ کنيد، يکی- يا آنچه که مطابق سوگندها و قراردادهای خود بر عهده داريد. اين روش بيشتر سبب ميشود که شما مرتکب خطا نشويد.» در این آیه به موضوع داشتن چند زن توسط مردان اشاره شده و دستاویزی است برای زن ستیز نشان دادن قرآن. در ادامه این توضیحات مغلطه گر بحث صیغه را نیز مطرح نموده ولی آنرا به شیعیان نسبت داده است! در واقع به نوعی چاشنی زن ستیزی آنرا با این سخنان بالاتر برده تا به زعم خودش ضربه را هرچقدر می تواند شدیدتر فرود آورد. اما واقعیت چیست؟ آیا می توان پذیرفت که خدایی که ما او را آفرینندۀ کل هستی می نامیم بین آفریده های خودش، آنهم بین دو جنس انسانی تبعیضی قائل شود؟ ببینید کوته بینی و کوته نظری و حماقت تا به کجای برخی انسانها نفوذ کرده که خود را ضدآپارتاید معرفی می کنند و آفریدگار را زن ستیز!!! البته شاید کسی بگوید نگارندۀ مطلب اساساً به خدا معتقد نیست، اما در هر حال می خواهد تلاش کند کتابی را دارای ضد و نقیض و تحریف شده معرفی کند که می داند بخش قابل توجهی از انسانهای روی کرۀ خاکی آنرا نازل شده از سوی خدا می دانند. ضمن اینکه اکثریت انسانها به خدا معتقدند... به هرحال، از استدلالهای این شاخ و آن شاخ نگارندۀ مربوطه که بگذریم، مجدداً باید یادآوری کنم صورت مسئله نه در مورد این است که فقط مرد می تواند چهار زن برگزیند و نه اینکه زن می تواند چهار شوهر برگزیند، بلکه این موضوع دقیقاً متعلق به دورانی است که پیامبر می زیسته و همانگونه که پیشتر نیز شرح دادم از زمره مواردی است که خطاب آن مردان عربستان در دوران حضور پیامبر است. ببینید، مشکلی وجود داشته و می بایستی بر آن حد و مرزی نهاده می شده و یا تحت کنترل قرار می گرفته است. پیامبر در آسمانها زندگی نمی کرده است بلکه دقیقاً در میان مردمی می زیسته که بر روی عالم خاکی زندگی می کردند و دارای فرهنگ و سننی بوده و در عصر برده داری می زیسته اند، آنهم در عربستان سعودی که در سیاهترین دوران خود بسر می برده اند. اگر بخواهیم این حقایق را نادیده انگاریم و یا از روی آن بپریم هرگز نمی توانیم پاسخ درستی داشته باشیم و نتیجۀ درستی نیز نخواهیم داشت. البته برای سفسطه گری و مغلطه کاری این فریب طبیعی است، اما اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم و قصد و غرضی نداشته باشیم طبعاً باید شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن عصر را مورد بازبینی و مطالعه قرار دهیم. همچنانکه ملاحظه می شود، در هیچ کجای این آیه و یا سوره و یا حتا کل قرآن نوشته نشده که زن می تواند چند شوهر بگیرد یا خیر؟ علت آن هم مشخص است، چرا که مشکل مردمی که آن زمان می زیستند این نبوده است. حتماً اگر بشر در چنین دورانی می زیست که زنان بنا به دلایل تاریخی و اجتماعی و فرهنگی چند شوهره بودند، قرآن به این مطلب اشاره می نمود. ما خیلی خوب می دانیم که در این عصر نیز (جز در نقاطی از تبت) انسانها با چنین مشکلی مواجه نیستند و نه فقط مسلمانان بلکه مسیحیان و زرتشتیان و یهودیان و حتا کمونیستها و لائیکها و بودائیان و غیره نیز چنین اجازه ای به زنان خود نمی دهند. آیا مغلطه کاری که این مارک زن ستیزی را به قرآن زده است، خود اجازه می دهد همسرش چند شوهر دیگر هم اختیار کند؟ طبیعی است که آن آخوندی که از صیغه دفاع می کند هم هرگز اجازه نمی دهد دخترش صیغۀ کسی بشود. پس در یک گفتگوی منطقی نباید هر حرفی را ملاک قرار داد و خود را با آن سرگرم نمود. این ویژگی مغلطه کاران و سفسطه گران است که آدمها را در وادی گمراهی بیندازند و اهداف خود را پیش ببرند. اما به اصل آیه بپردازیم. گفتم که این آیه متعلق به زمانی است که مردان به خود اجازه می دادند زنان متعددی داشته باشند. صد البته زنان نیز این فرهنگ را ناپسند و اجباری نمی دانستند و با توجه به شرایط روز، از آن استقبال هم می کردند و اینکار را طبیعی می دانستند. البته در هرکجا حس حسادت زنانه و رشک بردن بر هوو می تواند وجود داشته باشد اما شرایط امروز اساساً حاکم نبوده است. در چنین جامعه ای قرآن باید احکامی را وضع نماید تا این حس زیاده طلبی مردان را (نه به اجبار و در شرایطی که جهل بر انسانها حاکم است و هنوز راه درازی در پیش دارند تا به این درک و فهم برسند) کنترل نماید و آنان را آماده سازد برای شکل دادن قوانین انسانی و محدود کردن خوی و خصلت وحشی گری و بی قانونی شان. با توجه به این مسئله اگر یکبار دیگر به آیۀ ذکر شده نگاهی بیفکنیم متوجه می شویم که صحبت از وجود تعدادی یتیم است. یعنی کودکانی بی سرپرست که تحت نظر مردی قرار دارد و او نگران است که نتواند بین این یتیمان به عدالت رفتار کند. در آیه ای قبل از آن آمده است:
«(اموال يتيمان را به ايشان باز دهيد. و پليد را با پاک عوض نکنيد. و اموالشان را با اموال خود حيف و ميل نکنيد، اين کار جنايتی بزرگ است. آیۀ 2 سورۀ بقره)»
در این آیه اشاره ای روشن به اموال یتیمانی دارد که تحت سرپرستی کسی قرار دارند و در ادامه خدا می فرماید اگر بیم دارید که نمی توانید با آنان عادلانه رفتار کنید با زنانی که ازدواج با آنان خوب است می توانید پیوند ببندید دوتا سه تا و یا چهارتا. ولی باز هم تأکید می کند که اگر نگران عدالت ورزی بین آنان هستید فقط یک زن بگیرید.
ملاحظه می کنید که بحث عیاشی و زن بارگی مرد نیست بلکه هدف خاصی را دنبال می کند که برای آن هم محدودیت مشخصی قرار می دهد که عدالت است. معنای عدالت کاملاً واضح است و تبصره هم ندارد. ولی به چند آیه بعد اگر نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که به زیبایی همین کار هم نفی شده است:
«(هرگز قادر نخواهيد بود که بين زنان کاملاً بيطرفانه رفتار کنيد، هرچقدر هم که مشتاق باشيد. بنابراين تماماً به سوی يکی تمايل مکنيد که در نتيجه آن، ديگری را به حال خود رها کنيد.... سوره النساء آيه 129 )»
همانگونه که مشاهده کردید، قرآن به زیباترین شکل ممکن مردان را به تفکر وا می دارد که خود مسیر انسانیت را پیدا کنند و بدون تحمیل و بکار بردن اجبار که ارادۀ انسانی را زیر علامت سوآل می برد، آنان را به سمت تک زنی و دنیای انسانی راهنمایی کند. در یک جا می فرماید اگر نمی توانید بین زنان عادلانه رفتار کنید فقط یکی اختیار کنید و در جایی دیگر می فرماید هرگز نمی توانید بی طرفی را بین زنان خود مراعات نمایید. در این صورت کدام مردی می تواند چند زن بگیرد و مدعی شود که با آنان عادلانه برخورد می کند وقتی که خدایش می گوید هرگز نمی توانید؟ در عین حال هیچ اجباری هم نمی گذارد که دافعه برانگیز باشد و مرحله شکنی شود. چون گفتیم عصر برده داری است و زنان در آن موقعیت جغرافیایی مانند چارپایان در خدمت مرد قرار داشتند. و خدا هم اشراف مطلق دارد که هزاران سال باید بگذرد و انسان خود به درک و فهم لازم برسد و تضاد جنسیت را در هم بشکند.
اما مارکی که به شیعیان زده شده است نیز فقط برآمده از اندیشه های فاسد بنیادگرایان و هرزگانی است که در طول تاریخ وجود داشته و دارند. کسانی که با نسبت دادن خود به پیشوایان دینی، تنها به دنبال منافع شخصی خود هستند و نمی توانند نمایندۀ شیعیان باشند. آنها نمایندۀ قشری چون خودشان هستند و در هیچ کجای قرآن صیغه مجاز شمرده نشده است. ملاک ما قرآن است و نه دهان ها و افکار پوسیده و هرزۀ این و آن روحانی نمای دینفروش. حدیثها نیز اکثراً ساختگی و تحریف شده هستند هرگز منبع قابل اتکایی برای رجوع نیستند مگر اینکه منطبق بر دستورات و رهنمودهای قرآن باشند. آن روحانی که صیغه را تجویز می کند هیچ تفاوتی با این شخص سفسطه گر مغلطه کار که خود را نگران زنانی می بیند که نمی توانند چهار شوهر اختیار کنند ندارد. نه آن آخوند صیغه را برای همسر و دختر و خواهر خود روا می دارد و نه این سفسطه گران چهار همسری را برای زنان خود و دختران خود و خواهران خود و مادران خود مجاز می شمارند. اینها فقط بهانه ای برای هرزگی و تهمت و افترا به عقاید دیگران است. ما عادت داریم وقتی به خودمان می رسد قوانین را به شکلی که منافعمان را تأمین کند بپذیریم و نه زمانی که به زیان ماست.
در سورۀ نساء آیۀ 11 آمده است: « خدا در مورد فرزندانتان به شما چنين توصيه ميکند: پسر همانند سهم دو دختر خواهد داشت. اگر فقط دختر هستند، بيش از دو نفر، دو سوم آنچه ميت باقی گذاشته است متعلق به آنان خواهد بود. و اگر فقط يک دختر است، نصف آن حق اوست. حق والدين ميت، هريک از آن دو –در صورتيکه ميت فرزند داشته باشد –يک ششم آن است که وی باقی گذاشته است. اگر فرزند ندارد و وارث او پدر و مادرش هستند، مادرش يک سوم، ولی اگر ميت برادر و خواهر دارد، مادرش يک ششم از مال او را به ارث خواهد برد، (اين تقسيمات) بعد از انجام وصيت است که ميت نموده است، و يا پرداخت قرض. در مورد پدران و پسرانتان –شما نميدانيد کداميک بيشتر سزاوار نفع شما هستند، بنابراين فريضه ايست از جانب خدا. خدا دانا و حکيم است.»
باز هم سفسطه گر دست به دامان اعلامیۀ جهانشمول می شود و برای زن ستیز خواندن آیات قرآن می گوید تمامی افراد بشر یکسان حقوق دارند! طبعاً ایشان باز هم می خواند غرب امروز را با عربستان 1400 سال مقایسه نمایند ولی از سخنان تکراری در می گذرم و به اصل مطلب می پردازم.
ابتدا یک نکته را باید ذکر کنم و آنگاه به آیات دیگری از این باب می پردازم. نکتۀ مهم این است که باید به دورانهای قبلی اجتماع انسانی بازگردیم، یعنی به دورانهای برده داری و فئودالیزم. طبیعی است که ما الان در دوران سرمایه داری هستیم و از ویژگیهای این دوران حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و... است. در عصر ما زنان تقریباً پابپای مردان در همۀ امور مهم و کلیدی از جمله در امور اقتصاد خانواده سهم جدی و مهم بر عهده دارند، کاری که در دورانهای قبل اساساً از استثناها به شمار می رفت و در برخی ممالک در کل وجود نداشت. در چنین وضعیتی زنان به وظایف و کارهای خانه مشغول بوده و مردان نان آور خانواده ها بودند. این مسئله ای بود که همچنان هم در کشورهایی با فرهنگ سنتی وجود دارد و حتا کار کردن زنان را ننگ و عار به حساب آورده و آنرا در حیطۀ مردان می دانند.
چنین شرایطی را در قبایل عرب 1400 سال قبل در نظر بگیرید و آنگاه این را اضافه نمایید که زنان ملک طلق مردان به حساب آمده و گاه در حد ارثیه بین مردان تقسیم می شدند. زن اساساً خودش متعلق به مردان بود و چیزی جز آنچه شوهر در اختیارش می گذاشت را نمی توانست به عنوان دارایی شخصی خود در اختیار داشته باشد. کما اینکه از آیات دیگری که در قرآن آمده است می توان فهم نمود که شوهران حتا بعد از طلاق همسرانشان با اختیار تام اموالی را که به زنان خود داده بودند را پس می گرفتند که قرآن آنرا منع نموده است:
« اگر تصميم داريد زنی ديگر بجای زن خود گيريد، و به او حتی گنجينه ای داده ايد، هيچ مقدار آن را از او باز مگيريد. آيا حاضريد از طريق بهتان و گناه آشکار آن را باز گيريد/// و چگونه ميتوانيد آن را باز گيريد، در حاليکه با يکديگر نزديکی کرده ايد و در حاليکه پيمانی محکم از شما گرفته اند؟ آیات 20 و 21 سورۀ نساء»
پس ما در چنین دورانی قرار داریم و قرآن با این آیات کار بزرگی را انجام می دهد که اعلام آن به عربهایی که تا بن استخوان مردسالار بودند ساده نبود. اولین گام به رسمیت شناختن زنان در امر ارثیه است. یعنی زنی که خود می توانست ارثیه ای برای مردان باشد، اینکه از شوهر و یا پدر و خانوادۀ خود ارثیه می گیرد. این یک انقلاب در فرهنگ بشدت مردسالار قبایل عرب است.
اما نکاتی را که باید بدان توجه داشت و ابتدا هم روی آن رفتیم اینکه مرد نان آور خانواده به شمار می رود و وظیفۀ او رفع مایحتاج همسر و فرزندانش است. مردان موظف بودند که مخارج خانوادۀ خود را تأمین نمایند اما این وظیفه به هیچوجه بر دوش زنان نبوده است. در نتیجه وقتی زنی یا دختری ارثیه می گرفت، این اموال خاص خودش بود و کسی نمی توانست مدعی او شود، اما وقتی مرد ارثیه می گرفت، این ارثیه در خدمت خانواده اش قرار می گرفت. یعنی در هر حال آنرا خرج خانوادۀ خود و از جمله زن و فرزند خود می کرد. بدین ترتیب قرآن اینگونه تقسیم می کند که به زنان نصف مردان ارثیه برسد تا مردان بتوانند با آن خانوادۀ خود را تأمین نمایند، در عین حال زنان نیز سهمی دریافت می کنند که کسی نمی تواند در آن دخل و تصرفی نماید و یا خرج خانواده نماید.
علاوه بر آن در سه نقطه از این آیات سهم برابر برای زن در نظر گرفته شده است:
«سورۀ نساء آیۀ 11: حق والدين ميت، هريک از آن دو –در صورتيکه ميت فرزند داشته باشد– يک ششم آن است که وی باقی گذاشته است.»
«سورۀ نساء آیۀ 12: اگر مرد و يا زنی که ارث باقی گذاشته است وارث مستقيم از پشت خود ندارد ولی برادر و خواهر دارد، هر يک از آن دو، يک ششم آن را به ارث خواهد برد. ولی اگر بيشتر هستند، در يک سوم شريک خواهند بود...»
«سورۀ نساء آیۀ 176: از تو فتوا می خواهند، بگو خدا به شما فتوا ميدهد، در مورد وارثان مستقيم: اگر مرد است که از ميان رفته و فرزندی ندارد ولی يک خواهر دارد، نصف آنچه را که باقی گذاشته است آن خواهر به ارث ميبرد، و او مال خواهر را به ارث ميبرد، اگر خواهرش فرزندی باقی نگذاشته است.»
اگر توجه دقيق مبذول داشته باشيد، در سه مورد زن و مرد به گونه اي يكسان از ارث بهره ميبرند و تفاوتي بين آنها قائل نشده است: نخست زماني كه مرد وارث مستقيم ندارد و فقط يك خواهر دارد نيمي از اموال مرد به زن ميرسد و دقيقاً مشابه اين وضعيت براي زماني است كه زن فوت ميكند و وارث مستقيم ندارد و تنها يك برادر دارد كه او هم نيمي از اموال زن را صاحب ميشود. دوم زماني كه مرد يا زن متوفّا وارث مستقيم نداشته و فقط خواهر و برادر دارند كه در اين صورت خواهر و برادر هر دو سهمي برابر از ارث خواهند داشت. سوم زماني كه فرد مرده فرزند دارد كه در اين صورت پدر و مادرش هر دو سهمي يكسان از ارث خواهند داشت. اين نكات قابل تأمل است و بايد علت آنرا مورد بررسي قرار داد. اين يك شكاف بزرگ است در برابر گرفتن ارث دو برابر براي مردان. اگر واقعاً خدا بين زن و مرد در ارتباط با ارث تبعيضي قائل شده باشد نميتوان هيچ شكافي را پذيرفت. در غير اينصورت بايد در آنچه كه ما آنرا تبعيض مي ناميم حكمتي نهفته باشد كه ناديده گرفتنش انسان را به انحراف مي كشاند. این حکمت همان مسائلی است که در بالا شرح دادم.
هدف از این تقسیم بندی اگر در نظر گرفته نشود و در این دوران نیز که زنان پابپای مردان در امور اقتصادی نقش دارند بخواهیم همان قوانین را پیاده کنیم، طبیعی است که قوانین ما غیر انسانی و زن ستیز است. این از ضعفهای ماست و نه از زن ستیزی قرآن. کافی است چشم خود را بر حقایق نبندیم و اعمال و رفتار غیر انسانی و زن ستیز و فاشیستی بنیادگرایان را به قرآن نسبت ندهیم. آنگاه خیلی مسائل بر ما آشکار خواهد شد.
در سورۀ نساء آیۀ 15 آمده است: کسانيکه از ميان زنانتان مرتکب کار شرم آور ”فحشاء” ميشوند، از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنان بگيريد. اگر شهادت دادند آن زنان را در خانه نگه داريد تا آنکه مرگ ايشان را ببرد يا خدا راهی برايشان باز کند.»
در زن ستیزی این آیۀ مغلطه گران نوشته اند که هر زنی مرتکب زنا می شود در تمامی مکاتب فقهی شیعی و سنی محکوم به سنگسار هستند!!!
البتۀ عین این آیه در مورد مردان هم آمده است: « دو مردی که از ميان شما مرتکب آن ميشوند، آندو را نيز تنبيه کنيد. ولی اگر توبه کردند و وضع خود را اصلاح نمودند از آنان دست برداريد، خدا توبه پذير و مهربان است.»
اما اینکه در کجای قرآن نوشته شده زنان متأهلی که مرتکب زنا می شوند را سنگسار کنید معلوم نیست، ولی سفسطه گر نیازی به این توضیحات ندارد چون هرکجا از آوردن مدرک از قرآن کم بیاورد سریعاً به مکاتب شیعی و سنی مراجعه می کند و به دست خواننده می دهد! به هر حال این آیات مربوط به فحشاء است و نه زنا. در مورد زنا صراحتاً گفته شده که چه عملی باید صورت گیرد که به هیچوجه سنگسار نیست، بلکه سنگسار از دوران قدیم توسط فاشیستهای مذهبی انجام می گرفته و روحانیون یهودی نیز اینکار را می کرده اند اما این نه گفتۀ موسی بوده و نه عیسی مسیح. اینکه چرا علمای عظام دینفروش چنین کاری را رواج داده اند به محتوای فاشیستی آنها بر می گردد نه به قرآن و گفته های پیامبر خدا. فحشاء به کارهای ناپسندی مثل همجنس بازی اطلاق می شود و با زنا متفاوت است.
در مورد مجازات هم نوشته شده در خانه نگه شان دارید تا زمانی که راهی برای آنان باز شود و یا مرگشان فرا رسد. این به معنای عملی غیر انسانی نیست، بلکه در آن زمان امکان داشت شوهر و یا پدر این زنان را بکشند ولی قرآن از کشتار آنان جلوگیری کرده و ضمناً با این تنبیه از فساد جامعه جلوگیری نموده است. توجه داشته باشید وقتی این تنبیه صورت می گیرد که چهار شاهد زنده در آنجا باشند. وقتی عملی در دید چهار نفر صورت گرفته باشد یعنی کاری علنی صورت گرفته که به نوعی ترویج فساد است. در چنین موقعیتی است که قرآن تنبیه را وضع می کند که جامعه دچار هرج و مرج و فساد نشود. اما به هیچوجه اجازه نمی دهد حتا با وجود سه شاهد این تنبیه صورت گیرد.
همچنین توجه باید داشت که با این کار شوهر کماکان موظف است همسر خود را در خانه نگهدارد و به او رسیدگی کند، و مجاز نیست او را رها و سرگردان کند که به تباهی و بدبختی دچار شود. خدا به زیبایی در این آیات از زنان در برابر وحشیگریهای مردانۀ آن زمان دفاع می کند ولی چشم بصیرت نیاز است که هر کسی متأسفانه ندارد. طبعاً این قوانین متعلق به آن زمان بود و امروز قوانینی حقوقی وضع شده که انسانها متناسب با شرایط روز و فرهنگ زمانۀ خود می توانند آنرا به اجرا در آورند و این قوانین دگم نیست و منطبق با هنجارهای جامعه تعیین می شود. کسانی را باید محکوم نمود که قرآن را از پویایی خارج کرده و دچار سکون نموده اند. قرآن متعلق به تمامی دورانهای انسانی است، از ازل تا ابد. اینرا باید فهم نمود.
در سورۀ نساء آیۀ 24 آمده است: «و همچنين (بر شما حرامند) زنان شوهردار، مگر آنچه که مطابق سوگندها و قراردادهای خود بر عهده داريد. اين قانون خداست بر عهدۀ شما. و هرچه غير از اين بر شما حلال است به شرط آنکه با اموال خود آنان را در زناشويی و پاکدامنی بجوييد نه برای زناکاری. همچنانکه لذت ازدواج از آنان ميجوييد، دستمزدهايشان را به عنوان فريضه ای بپردازيد، ولی بعد از قرارداد گناهی بر شما نيست که در مورد آن به توافق برسيد. خدا دانا و حکيم است.»
باز هم مغلطه گران با استناد به اعلامیۀ جهانشمول! آورده اند که مسلمانان! در زمان جنگ بعد از کشتن مردان، زنان آنان را جزء غنیمت به حساب آورده و می توانستند با آنان همبستر شوند...
البته اینان ذکر نمی کنند که کشورهای دیگر اروپایی و آسیایی و حتا ایران، در زمان جنگ با زنانی که اسیر می کردند چه کاری انجام می دادند. آیا کشورهای احتمالاً! دمکراتیک اروپایی در 1400 سال قبل طبق اعلامیۀ جهانشمول حقوق بشر زنان را با احترام به خانواده هایشان تحویل می دادند؟ براستی که نیرنگ و ریا آنچنان سراپای این تبهکاران مغلطه گر و سفسطه گر را فرا گرفته که حتا زمان را هم فراموش می کنند و متوجه گفته های خود نیز نیستند.
بگذریم که اروپائیانی که ما تاریخ عقب ماندگی و وحشی گری آنان را به خوبی مطالعه نموده ایم، تا همین اواخر نمونه برخوردهایشان با زنان را در عراق و ویتنام و افغانستان و آفریقا و حتا کشورهای خودشان مشاهده نموده ایم و لازم به ذکر نیست، اما از آنجایی که در تمامی جنگها برخوردهای غیر انسانی با زنان صورت می گرفت و زنان که همیشه قربانیان جنگهای مردانه بوده اند بیشترین آسیب نصیبشان می گردید، خدا در قرآن تأکید می کند اینگونه زنان (و نیز زنانی که در جنگها از شوهران کافر خود فرار کرده و به صفوف مسلمانان پیوسته بودند) که بعد از جنگ تحت امنیت و ایمنی (معنای ملکت ایمانکم تحت تصرف قرار گرفتن نیست) مسلمانان قرار گرفته اند، برای اینکه سرنوشتشان تیره و مبهم نباشد، به عنوان همسر آن مردان محسوب شده و جزئی از خانوادۀ آنان گردند. این یک دستور انسانی در آن زمان به حساب می آید. دخالت ندادن شرایط زمانی و مکانی در این موضوعات طبعاً ما را به گمراهی می برد.
در آیه های 25 تا 28 سورۀ نساء آمده است: «هرکس از شما که توانايی ازدواج با آزاد زنان مؤمن را ندارد، دختران مؤمن که مطابق سوگندها بر عهده داريد. خدا به ايمان شما داناتر است، همه با يکديگر برابريد. بنابراين با اجازۀ مردمشان با آنان ازدواج کنيد و دستمزدهايشان را بزرگوارانه بپردازيد –آنان نيز بايد زنان پاکدامن باشند نه زناکار و نه در پنهانی عشق باز و عشق گير. هنگاميکه شوهردار شدند، اگر مرتکب فحشاء شدند تنبيه آنان نصف آن عذاب است که بر آزاد زنان مؤمن مقرر گشته است. اين برای کسانی از ميان شماست که ترس از آلودگی به فساد را دارند، ولی اگر صبر و استقامت کنيد برای شما بهتر است. خدا بخشاينده ومهربان است. خدا ميخواهد برايتان روشن سازد و از طريق راه و روش کسان قبل از خودتان راهنمايی کند و توبه شما را بپذيرد. خدا دانا و حکيم است. خدا ميخواهد به طرف شما روی گرداند، ولی آنانکه از ميل و شهوات خود پيروی ميکنند، ميخواهند که شما روی برگردانيد، انحرافی عظيم. خدا ميخواهد که بارتان را سبک سازد، چون انسان ضعيف خلق شده است.»
در این مورد باز هم مغلطه گر به برده داری اسلام تأکید می کند. ضمناً در اصل متن واژۀ اهل را به عنوان صاحب ترجمه نموده اند اما اهل به معنای مردمان همان دیار است، در لفظ خودمان هم می گوییم اهالی، یعنی کسانی که اهل همان محل هستند.
در این آیه هم گفته شده می توان با زنانی که تحت امنیت و ایمنی کسی قرار دارند ازدواج نمود، این موضوع ایجاد فرصتی برای زندگی دختران و زنانی است که به هر شکل در جنگها از مردمان خود و قبایل خود دور افتاده اند و خدا از مومنان می خواهد که با آنان ازدواج نموده و سر و سامان بگیرند.
آیاتی که بعد از آیۀ اول آورده شده توضیحی است از سوی خدا به مردمان تا فهم کنند علت آنچه خدا برایشان محدودیت می گذارد چیست. فهم این آیات خیلی از دجالگریها را افشا می کند.
در سورۀ نساء آیۀ 34 آمده است: « مردان مسئول کامل بر زنان قرار داده شده اند، بر اساس آنچه که خدا آنان را بر ديگری فضيلت داده است، و آنچه که از اموال خود خرج ميکنند. بنابراين، زنان صالح مطيع بی چون و چرا هستند و در غياب آنچه را که خدا امر به حفاظت آن داده است حفاظت ميکنند. و اما، زنانی که از بدرفتاريشان نگران هستيد، آنانرا پند دهيد، و در بستر از آنان دوری کنيد و آنان را منزوی سازيد. ولی اگر از شما اطاعت کردند، عليه آنان بهانه ای مجوييد. خدا بلند مرتبه و کبير است.»
مغلطه گرانی که تلاش می کنند زن ستیزی قرآن را به نمایش بگذارند در این باره می گویند: «در این آیه (1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند (5) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (6) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند. کتک زدن زنان مجازاتی ظالمانه است و در تضاد با اصل 5 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است. همچنین ماده 11 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد اعلام میدارد که هیچکس را نمیتوان بدون حضور در دادگاه دارای صلاحیت محکوم و مجازات کرد، لذا تصمیم گیری خودسرانه در مورد زن و تنبیه فیزیکی او از طرف مرد کاملا محکوم است.»
این هم ایراداتی که به این آیه گرفته می شود. اما در پشت این سفسطه گری چه امری نهفته است؟
واژه قوّامون به معانی (رسيدن به وضع کسی، سرپرستي كردن، حفاظت كردن، مراقبت كردن، و مسئوليت بر عهده داشتن) ترجمه شده است. همچنان که ملاحظه می شود، قرآن مردان را مسئول قرار ميدهد ”و نه صاحب و ارباب و مالك” که از زنان حفاظت و مراقبت و سرپرستي کنند، و آنان را پاسخگو ميداند. به خوبی ميدانيم که در طول تاريخ، هميشه زنان به دليل ضعيف تر بودن به لحاظ جسمی، و برتری مردان در همه پارامترهای زندگی اجتماعی و سياسی و حقوقی و قانونی در دنيای مرد سالار، مورد ظلم و آزار و اذيت قرار گرفته اند و حقوق آنان پايمال شده است. زن انسانی ظريفتر، داراي خويی لطيفتر، غير تهاجمی، داراي احساسات و عواطفی بسيار نرمتر از مرد، و با گرما و عشقی مادرانه شناخته می شود. اين خصلتها در طول تاريخ، او را در برابر خوی وحشی و متجاوز و تهاجمی مرد به شدت آسيب پذير نموده است، بويژه اينکه در گذشته هرگز قوانينی برای حمايت از زنان وجود نداشته است. نگاهی گذرا و سطحی به وضعيت حقوقی و قانونی زنان در برخی از کشورها مانند ايران و يا به طور خاص افغانستان و عربستان و کويت، آنهم در قرن 21 که قرن آگاهی های سياسی مردم جهان است، به خوبی نشانگر برخوردهای 15 قرن قبل با زنان است.
به همين دليل است که من معتقدم بايد نگاههای سطحی خود در مورد آنچه که در 15 قرن پيش در مورد زنان در قرآن گفته شده را خيلی عميقتر کنيم تا بتوانيم معنای انقلاب در انديشه های جِرم گرفتۀ اعراب بدوی عربستان سعودی را درک نماييم. کافی است که همين امروز به کشوری مثل کويت که تحت تسلط آمريکاست نگاه کنيم، و از خود بپرسيم که چرا از زنان شرکت کننده در پارلمان حتی يک نفر هم قبول نمی شود؟ و يا چرا در عربستان، زنان حتی حق رأی ندارند؟
" نُشُوزَ به معنای سرکشی و هر نوع بد رفتاری است " که ظاهراً در اين آيه، در رابطه با امور زناشويی است که می تواند شامل خيانت و بی وفايی زن نسبت به شوهرش باشد. با توجه به همين آيه است که برخي "قوّام" را به عنوان قيّم و سرپرست و مالک معنی کرده و مرد را صاحب زن ميدانند. همچنين با استناد به همين آيه است که می گويند زنان بايد مطيع شوهرانشان باشند و مرد مجاز است هر وقت خواست زنش را کتک بزند و زن بايد صبور باشد و تحمل کند! البته اين گونه افراد هميشه دنبال واژه هايی می گردند که منافع آنانرا تأمين کند، وگرنه چرا از آن همه آيات رحمت و بخشش و عدل و برابری و نيکی و عشق، همه را رها کرده و چشم پوشی کرده و يا نشنيده می گيرند و به يک واژه می چسبند؟ و به قول عيسی مسيح شتر را فرو بلعيده و پشه را صافی می کنند؟ ولي بگذاريد كمي بيشتر به آيات ذكر شده بپردازيم. چيزي كه ميتواند ديدگاه و فكر ما را نسبت به آنچه تا كنون به ما تحميل كرده اند تغيير دهد:
اول: گفته شده بر اساس آنچه خدا برخي را به برخي برتري داده است نه بر اساس آنچه مردان را به زنان برتري داده است. اين جمله معني عام ميدهد، به اين معنا كه هم زن و هم مرد ميتوانند در مواردي نسبت به يكديگر برتري داشته باشند. اين برتري را بايد در همين زمينۀ خاص مورد بررسي قرار داد. راستی خدا چه برتری اي به مردان داده كه مسئوليت حفاظت و سرپرستي زن را بر عهده شان ميگذارد؟ آيا جز به لحاظ ويژگی های اندام و قدرت عضلانی به نسبت زن است؟ آيا جز در تفاوتهای بيولوژيکی زن و مرد بوده است؟ ”که آن هم به دليل احساس نياز مادری، برای توليد مثل و پرورش کودک در درون رحم و شير دادن و محبت و عشق ورزيدن به فرزندانش است که خدا در طبيعت هر ماده ای بوجود آورده است”. آيا اين برتری، در اندازه و توان و ظرفيت مغز اوست؟ آيا برتري در توان مديريت و احساس مسئوليت او است ”هرچند امروزه كشف شده كه زنان در امر مديريت توان بالاتري دارند” ؟ و آيا برتری در قدرت عضلانی و ماهيچه ای ميتواند عاملی برای برتری اجتماعی و فرهنگی و علمی و سياسی و نظامی و ايدئولوژيکی زن و مرد باشد؟ و آيا تفاوتهای بيولوژيکی ميتواند دليلی برای آپارتايد جنسی و برتری پسيکولوژيکی انسانها از همديگر باشد؟ اگر اين طور بود بی ترديد گوريلها بر انسانها مسلط می شدند و برتری ميجستند. چون که قدرت عضلانی آنها بسيار بيشتر از مردان است.
دوم: پارامتر بعدي كه به آن اشاره شده مسئلۀ اقتصادي است: بر اساس آنچه كه از اموال خود خرج ميكنند. مسلماً مردان به دليل داشتن برتري اقتصادي و حضورشان در صحنۀ كار اجتماعي، وظيفه داشتند از زنان حمايت و سرپرستي نمايند. طبيعي است كه در آن روزگار و حتي در اكثريت نسبي جوامع امروز، زنان عهده دار كارهاي اجتماعي نبوده و مردان اين وظيفه را بر دوش دارند. يك علت مسلماً مردسالاري بوده است، ولي بايد توجه داشت بسياري از كارها در روزگار گذشته به علت سنگيني اش از عهدۀ زنان بر نميآمد و توان جسمي بالايي را ميطلبيد. همان محدوديتهايي كه امروزه به علت مدرنيزه شدن و مكانيزه شدن و استفاده از دستگاههاي فوق العاده پيشرفته، برداشته شده و زنان ميتوانند در همه زمينه ها و عرصه ها به كار و تلاش بپردازند. واقعيت تاريخي اين است كه در گذشته زنان توان كار در مزارع و كارگاههاي آهنگري و جنگها و امثال آنرا نداشتند (البته با توجه به اینکه مهمترین وظیفۀ زنان پرورش کودکانشان بود و زنان به تعداد زیاد بچه دار می شدند و امکان کار بیرونی نداشتند) و در ضمن كارهاي داخل خانه با توجه به عدم وجود امكانات مدرن امروزي بسيار وقت گير بود، كارهايي مانند آرد كردن گندم و پخت نان و دهها كار ديگر. به همين علت زنان به كار خانه داري ميپرداختند و لاجرم مرد ميبايد زن را تحت پوشش خود ميگرفت.
با توجه به دو پارامتر بالا آيا قرآن بين مرد و زن تبعيض قائل شده است؟ و آيا كسي با دستاويز قرار دادن آيۀ فوق ميتواند زنان را جزئي از مايملك خود دانسته و او را مانند يك كنيز تحت تسلط و هژموني خود قرار دهد؟ آيا چنين افرادي آيات قرآن را مورد سوءاستفاده قرار نداده اند؟ آيا انسان نميتواند با تأمل و تعقل در آيات قرآن به اين نكته دست يابد و از تحريف و تفسيرهاي مغرضانه جلوگيري نمايد؟ آيا به همين علت نيست كه خدا از انسان ميخواهد فكر و انديشۀ خود را بكار گيرد و خردمندانه برخورد نمايد و كوركورانه از آيات قرآن پيروي نكند؟
در مورد آيۀ بعدي نيز بايد نكاتي را در نظر گرفت. اول اينكه " وَاضْرِبُوهُنَّ " را به معنای کتک زدن معنی کرده اند، اين ترجمه اشتباه نيست اما معنای ديگر آن "منزوی کردن" است که با توجه به آيه بعدی همين سوره يعنی (و اگر ترس از جدايی بين آن دو را داريد.....)، بيشتر به معنای دوم نزديک است. به اين معنا که "اگر با آن منزوی کردن و دوری گزيدن، ترس از جدايی کامل آنها ميرود"....
ضمناً با توجه به آيۀ (زنان صالح، مطيع بی چون و چرا هستند)، برخي واعظان زنان را مطيع بی چون و چرای مردان ميدانند و از او ميخواهند که مانند يک برده، اوامر شوهرش را اطاعت کند. و سفسطه گران و مغلطه کاران نیز از همین مسئله استفاده کرده و می خواهند قرآن را زن ستیز جلوه دهند، حال اينکه منظور اطاعت بی چون و چرا از خداست و نه از شوهر. اگر دقت کنيم در ادامه گفته شده "در غياب، از آنچه که خدا امر به حفاظت آن داده است، حفاظت می کنند"، يعنی حفاظت از آنچه در آيات قبلی گفته شده بود: "شرمگاه خود را محفوظ نگه داريد." به اين ترتيب از اين آيه هم نمی توان برای دست باز دادن به سرکوب و استثمار زنان سوءاستفاده نمود، هيچ کس جز خدا سرور و معبود کسی نيست و هيچ کس نمی تواند واسطۀ بين خدا و انسان باشد. هر انسانی خود مستقيم به خدای خود وصل است، و کسی برای رهبری و هدايت ذيصلاح است که ديگران را مستقيماً به خدا وصل کند و نه از طريق خودش، آنگونه که امثال پاپ و ديگر رهبران مذهبی در هر ديني در طول تاريخ كرده اند. هيچ شوهری معبود و سرور زنش نيست و نمی تواند او را وادار به اطاعت از خود بکند. اين سخن خداست که بارها در قرآن به پيامبرش تأکيد ميکند مولای شما خداست و بزرگترين گناه گرفتن شريک و واسطه برای اوست. مسئول بودن با مالك بودن و صاحب بودن متفاوت است. وظيفۀ مرد در طول تاريخ، حفاظت از جنسي ضعيفتر و ظريفتر بوده در برابر وحشيگري و تجاوز، نه اينكه خود تجاوزگر باشد. بهتر است به يك روايت از امام علي ع نيز اشاره كنم كه زني به دليل كتك خوردن و توهين هاي شوهرش، به نزد او شكايت ميبرد. امام علي وقتي سخنان آن زن را ميشنود بشدت ناراحت شده و به نزد شوهر آن زن ميرود و با شلاق او را به مجازات ميرساند. بنگريد كه علي ابن ابيطالب به آن زن نميگويد آن مرد شوهر توست و بايد تحمل كني و يا حق دارد تو را بزند بلكه او را مجازات ميكند. حال توجه كنيد كه رياكاران زن ستيز چطور اين كار را مجاز ميشمارند؟
با اين حال بگذاريد دقيقاً انگشت روي همان چيزي بگذاريم كه خواست زن ستيزان و مردسالاران است و دستاویزی برای دمکراسی پناهان مغلطه کار. اگر اساساً ترجمۀ اين واژه همان كتك زدن باشد، باز هم نميتوان آنرا زورگويي و از موضع شقاوت تفسير نمود. كافي است كمي بيشتر به عمق آيات برويم، بعد خواهيم ديد كه در اينجا مسئلۀ اعمال خشونت نيست، بلكه دقيقاً از موضع عشق و علاقۀ همسري است مشابه با عشق مادري و تنبيه كردن كودكش. خوب توجه كنيد! صحبت از زناني است كه نگراني از بدرفتاري آنها ميرود. بدرفتاريهايي كه ميتواند به از هم پاشيدن خانواده و انحرافات ديگر بينجامد كه عاقبت آن معلوم نيست. همان چيزهايي كه امروزه ميبينيم نهايتاً به قتل زنان هم مي انجامد. در اين رابطه قرآن ابتدا ميگويد آنان را اندرز دهيد، اگر با پند و نصيحت، آن زن دست از كارهاي ناپسند نكشيد، ميگويد در بستر از آنان دوري گزينيد، يعني در كنار آنها نخوابيد تا به خود بيايند و دست از كارهاي زشت خود بردارند. در آخرين مرحله كه باز هم اين كار جواب نداد، براي اينكه زندگي آنها از هم پاشيده نشود ”كه اين اتفاق ميتوانست آيندۀ تاريكي را براي زن رقم بزند” ميگويد آنانرا بزنيد، و اين زدن از موضع شقاوت نيست و نميتواند باشد، بلكه تنبيهي است براي جلوگيري از به انحراف افتادن و نابودي آن زن. دو نگرش كاملاً متفاوت است كه هركس ميتواند برداشت مختلفي از آن داشته باشد. مسلماً يك آدم شقي در هرحال سركوبگري خود را دارد و برايش اهميتي ندارد كه چه اتفاقي خواهد افتاد ولي يك انسان كه خود را به انديشۀ فاشيستي آلوده نساخته است بي ترديد برداشت سركوبگرانه از آن نخواهد داشت. در ضمن به مرد ميگويد اگر به نصيحت شما گردن نهادند ديگر بهانه اي از آنان مجوييد، يعني همه چيز بايد به فراموشي سپرده شود و مرد از آن نقطه بايد با همسر خود مثل سابق برخورد كند و نه در دنياي تيرگي روابط. يادمان باشد كه در اين آيه خدا مرد را سرپرست و مسئول زن ميداند ”در آن دنياي وحشي” و لاجرم مرد نميتواند از اين مسائل بي تفاوت عبور كند و اجازه دهد كه همسرش به فساد و انحراف بيفتد، اين شايسته نيست و فكر ميكنم هركس معناي آنرا به خوبي فهم كند. آيا مادر و يا پدر ميتوانند اجازه دهند فرزندشان به نابودي و انحراف و فساد كشيده شوند؟ آيا جلوگيري از به فساد افتادن فرزند يك تحميل و اجبار به شمار ميرود يا نشأت گرفته از عشق است؟
باز هم يادمان باشد كه آن زمان قوانيني وجود نداشته و دادگاهي نبوده كه به اين مسائل رسيدگي كند. طبيعي است كه راه حلي بهتر از اين غير ممكن بوده و خدا براي جلوگيري از شكستن حد و مرزها و حرمتها و جلوگيري از پاشيده شدن خانواده ها و جلوگيري از بي عدالتي ها اين نكات را به عنوان دستورالعمل در اختيار آنان قرار داده است. مسلماً كسي نميتواند امروز كه انواع قوانين و انبوهي دادگاه در سراسر جهان وجود دارد باز هم با استناد به اين آيه، همسر خود را كتك بزند. اين را هرگز قرآن مجاز نميداند. قرآن كتابي است كه هرگز كهنه نميشود و آيات آن هر روز متناسب با شرايط جوامع بشري، راه و روش زندگي را نشان ميدهد. قرآن پويا و اكتيو است. آنچه عقب مانده و ميراست، انديشۀ متحجر و خشك شده اي است كه قرنها پيش تبديل به سنگواره گشته و بايد در موزه ها از آن براي عبرت بشر استفاده نمود. اين آيه مبنايي است براي قوانيني كه ما امروز پايه گذاري ميكنيم، چه آنرا فهم كنيم و چه از موضع جهل و يا ضديتي هيستريك با آن مخالفت كنيم. در هر حال اگر اين آيه را مبنا قرار دهيم مسلماً خواهيم توانست متناسب با شرايط مكاني و زماني، دستورات پيشرفته و مدرني را از آن استخراج كنيم. كاري كه برعهدۀ فرهيختگان و استادان و دانشمندان ديني بوده است. همان كساني كه در طي چند قرن گذشته توسط دشمنان خارجي و داخلي تبديل به عناصري متحجر و واپسگرا و خشك مغز شده اند. دشمناني كه به جاي امثال فارابي، ابن سينا، خواجه نصير، سعدي، حافظ، خيام، خوارزمي، رازي، شيخ بهايي، شيخ اشراق، سهروردي و فردوسي و صدها فيلسوف ديگر، مشتي فاشيست و تروريست را به اسم رهبر مذهبي براي شرقيها توليد كرده اند تا به اسم آنها جهان اسلام را عقب مانده جلوه داده و سلطۀ استبدادي و استثمارگرانه خود را به نام دمكراسي بر آنان تحميل نمايند. البته خدا هرگز نور خود را خاموش نخواهد كرد و بي ترديد اين نور تكميل خواهد شد. و همچنانكه تاريخ سرزمينمان نشان داده، نبرد ناخداي استبداد با خداي آزادي هرگز پايان نيافته و بي ترديد پايان نخواهد يافت.
در سورۀ نساء آیۀ 176 نیز آمده است: «از تو فتوا ميخواهند، بگو: خدا به شما فتوی ميدهد: در مورد وارثان غير مستقيم اگر مرد است که از ميان رفته (و) فرزندی ندارد ولی يک خواهر دارد، نصف آنچه را که باقی گذاشته است آن خواهر به ارث ميبرد، و او از خواهر خود به ارث ميبرد اگر خواهرش فرزندی باقی نگذاشته است. اگر دو خواهر باشند حق ايشان دو سوم آنچه که او باقی گذاشته است خواهد بود. اگر چند برادر و خواهر باشند، مرد به اندازه سهم دو زن به ارث ميبرد. خدا برای شما توضيح ميدهد که مبادا گمراه شويد چون خدا بر همه چيز داناست»
در مورد این آیه پیشتر شرح داده بودم. این آیه نیز مثل دیگر آیات است که در مباحث پیشین توضیح داده بودم و دوباره نویسی نمی کنم.
در سورۀ نور آیۀ 6 آمده است: «کسانيکه همسران خود را متهم ميکنند و جز خود شاهدی ندارند، (شرط قبول) شهادت هر يک از آنان چهار بار شهادت است با سوگند به خدا که راست ميگويند.»
اما ببینید سفسطه گران راجع به این آیه چه می گویند: «یک مرد می تواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند!!!»
براستی که اینان چقدر فریبکار و ریاکار و مردم فریبند. اما حقایق را نمی شود برای همه کس کتمان نمود. اجازه بدهید آیاتی قبل و بعد از آنرا برایتان بیاورم تا ببینید خدا چگونه از زنان بی پناه حمایت کرده و آنان را در برابر ستم و نامردمی نامردان پشتیبانی می کند:
آیات 4 و 5 سورۀ نور: «کسانيکه زنان پاکدامن را متهم ميکنند، آنگاه نميتوانند چهار شاهد بياورند، آنان را هشتاد ضربه زنيد و ابداً از آنان شهادتی قبول نکنيد، چون زشتکار خود آنان هستند- مگر آنکه بعد از آن (تنبيه) توبه کنند و خود را اصلاح کنند، چون خدا بخشاينده و مهربان است.»
آیات 6 تا 9 سورۀ نور: «کسانيکه همسران خود را متهم ميکنند و جز خود شاهدی ندارند، (شرط قبول) شهادت هر يک از آنان چهار بار شهادت است با سوگند به خدا که راست ميگويند. و مرتبه پنجم اينکه: نفرين خدا بر او باشد اگر دروغ ميگويد. (و اما زن متهم شده اش) تنبيه از او برداشته ميشود اگر چهار بار شهادت دهد با سوگند به خدا که شوهرش دروغ ميگويد. و مرتبه پنجم اينکه: نفرين خدا بر او باشد اگر شوهرش راست ميگويد.»
توجه بنمایید که سفسطه گران مردم فریب چگونه سر و ته یک متن قرآن را می برند تا بتوانند اراجیف و دروغهای خود را به خورد جوانان بدهند!
همچنان که ملاحظه می کنید، در شروع این آیات گفته شده کسانی که زنان پاکدامن را متهم می کنند و 4 شاهد نمی آورند خود آنان را هشتاد ضربه بزنید و از آنان هم هیچ شهادتی را نپذیرید! به این ترتیب اولاً هیچ مردی جرأت نخواهد کرد همسر خود را مورد تهمت قرار دهد و ببینید که حتا اگر زن چنین کاری را انجام داده باشد تا 4 شاهد شوهرش نیاورد متهم نخواهد شد. بلکه متهم کننده است که تنبیه می شود. آیا بهتر از این می شود زنانی را که حتا تکنمود خطایی داشته باشند حمایت نمود؟
اما آن مغلطه کاران که بخش اصلی آیه را برای مردم فریبی حذف می کنند خود نمایانگر هراس از حقایقی است که در قرآن آمده است. در ادامۀ همان آیه می بینید که گفته شده زن هم می تواند در ردّ سوگند شوهرش 4 بار سوگند بخورد و بدین ترتیب از اتهام خود را مبرّا نماید. پس خدا حتا در این مورد نیز اجازه نمی دهد مردی به همسرش آسیبی برساند و یا زن مورد تنبیه قرار گیرد. باز هم باید به حماقت این گمراهان که می خواهند با دهان خود نور خدا را خاموش کنند افسوس خورد.
اما از مجموع این آیات می توان نتیجه گرفت که قرآن تمام و کمال در حمایت از زنان سخن گفته است و اجازه نداده زنان بی پناه در آن وادی سیاه مردسالاری بازیچۀ هوسهای مردان کوردل قرار گیرند و حتا به خاطر خطایی که در خفا مرتکب آن شده اند مورد تنبیه و طرد شدن و خشم قرار گیرند. این موضوعی است که باید به آن اندیشید و اجازه نداد اینگونه سفسطه گران، اندیشه های فاشیستی خود را به دروغ در لفافۀ حمایت از زنان به نمایش بگذارند.
در سورۀ نور آیۀ 31 آمده است: « به زنان مؤمن بگو که نگاه خود را مهار کنند و شرمگاه خود را محفوظ و پوشيده نگاه دارند و زينت خود را آشکار نسازند جز آنچه که از آن پيداست، ولی سينه خود را با پوشش خود بپوشانند (يا: ولی بايد سينه خود را بپوشانند). و نبايد زينت خود را آشکار سازند جز در حضور شوهران خود، يا پدران خود، يا پدر شوهران خود، يا پسران خود، يا پسران شوهر خود، يا برادران خود، يا پسران برادر خود، يا پسران خواهر خود، يا زنان خود، يا آنچه که مطابق سوگندها و قراردادهای خويش برعهده دارند، يا پيشخدمتان مرد خود که تمايل جنسی ندارند، يا کودکانی که هنوز از جنبه شهوانی برهنگی زنان آگاهی حاصل ننموده اند. و نبايد چنان پای به زمين بکوبند که زينت پنهان شده خود را مورد توجه قرار دهند. و همگی به درگاه خدا توبه کنيد ای مؤمنان، باشد که موفق و رستگار شويد.»
مغلطه کاران برای زن ستیز نشان دادن این آیه آورده اند که: «خدا به زنان دستور داده که حجاب را رعایت کنند و زینتهای خود را پنهان کنند. چنین حکمی در مورد مردان وجود ندارد». اما همانطور که در ترجمۀ این آیه هم ملاحظه می نمایید:
اولاً خطاب به تمامی زنان نیست و خطاب آن زنان مومن است. زنان مومن کسانی هستند که به خدا و قرآن و پیامبر در آن زمان ایمان آورده باشند. پس دستوری خاص به افرادی خاص است. به این معنا که فقط گروهی را در بر می گیرد. یعنی عام نیست و در نتیجه در کنار این زنان مومن، بقیه می توانند آزادانه پوشش خود را داشته باشند. اینکه در ایران ما و یا در کشورهای تحت تسلط بنیادگرایان تمامی زنان وادار به این عمل می شوند از اساس باطل است و دستوری از جانب خدا نیست.
دوم اینکه این موضوع هم به خاطر فشار آوردن بر زنان نبوده و نمی تواند باشد. این غیر منطقی است که خدا بخواهد بخشی از انسانها را مورد تبعیض قرار دهد. پس این هم حکمتی داشته است. البته باید در نظر داشت که در آیۀ قبل از آن برای مردان هم محدودیتهایی گذاشته شده و بعد برای زنان حکم شده است:
«سورۀ نور آیۀ 30: به مردان مؤمن بگو که نگاه خود را مهار کنند و شرمگاه خود را محفوظ و پوشيده نگاه دارند. اين باعث پاکی بيشتر برای ايشان است. خدا بر آنچه ميکنيد آگاه است.»
البته در این آیه هم خطاب به مردان مومن است و نه همه کس. اما اینکه چه حکمتی در نظر بوده است، باید به ترجمۀ آیه مراجعه کنیم که نوشته است سینۀ خود را بپوشانند. یعنی نمی گوید حجاب داشته باشید که بنیادگرایان آنرا به عنوان چادر ترجمه کنند بلکه نوشته شده «با پوشش خود سینۀ خود را بپوشانید». با توجه به آیاتی بعد که خدا در مورد زنان پیر چنین محدودیتهایی را در نظر نمی گیرد نشان از این می رود که اینکار برای در معرض فروش قرار ندادن خودشان است در کوچه و بازار. طبیعی است که زنان با توجه به فرهنگ جامعه شان که امروزه در غرب به خوبی می بینیم از همان کودکی می آموزند (طی تبلیغات شدید روزمره در رسانه ها) که از ویژگیها و جاذبه های زنانۀ خود برای جذب متقاضی خرید وسایل و یا حتا تن خودشان استفاده کنند. در نتیجه وسیله ای هستند برای سرمایه داران و یا مردان هوسران. قرآن با اینکار زن را به هویت انسانی خودش می رساند که جدی باشد و خود را انسان ببیند و ارزش خود را در به نمایش گذاشتن اندام خود نبیند. طبیعی است که بنیادگرایان قضاوتشان از موضع هوسرانیهای خودشان است و اینکه زنان به خاطر هرزگیهای آنان باید بدن خودشان را بپوشانند. اما اینطور نیست، هدف والاتر از نگاههای هرزۀ اینان است و هدف رسیدن به ارزشهای انسانی و خودباوری زنان است. برای اینکه ارزش خود را در انجام مسئولیتهای انسانی خود ببینند و نه با نمایش اندام زنانۀ خود برای جذب توسط دیگران.
با اینحال خدا در پایان آیه گوشزد می کند که اینها برای موفقیت و رستگاری شماست. (و نه فشار و محدودیت بر آنها). بقیۀ جعلیاتی هم که مغلطه کاران در مورد عمر و مردان غریبه آورده اند نیازی به بحث و ارزشی برای بحث ندارد.
در آیۀ 59 سورۀ احزاب آمده است: «ای پيامبر، به همسران خود و دختران خود و زنان مؤمن بگو که مقداری از لباس رويی خود را (هنگام بيرون رفتن از خانه) بر خويشتن کشند. اين کار بهتر ميتواند آنان را مشخص سازد که مورد آزار قرار نگيرند. خدا بخشاينده و مهربان است»
البته سفسطه گران و مغلطه کاران در زن ستیزی این آیه آورده اند که: «این آیه از زنان می خواهد حجاب را بگونه ای رعایت کنند که شناخته نشوند!!! این بدان معنی است که صورت آنان نیز همچون زنان عرب و افغان باشد!!»
طبعاً از اینان نباید انتظار داشت که سخنی راست و منطقی بگویند ولی از همین ترجمه می توان فهمید که هدف شناخته نشدن نبوده است و برعکس هدف شناخته شدن است! اتفاقاً خدا می گوید خود را بپوشانند (نحوۀ پوشاندن را در آیات قبلی شرح داده بودم که اساساً منظور صورت نیست و مغلطه کار تحریف نموده است) تا شناخته شوند و جوانان هرزۀ کوچه و بازار (که مثل خیلی از این اراذل و اوباش امروز دنبال آزار و اذیت زنان بودند)، بترسند و به دنبال آزار و متلک پرانی در مورد آنان نباشند. (منظور اینکه بدانند اینان زنانی مومن هستند که تحت حمایت مستقیم پیامبر و دیگر مومنان قرار دارند و از ترس جرأت کاری علیه آنان نداشته باشند) می دانیم که آن زمان قانونی وجود نداشت و پلیس و دادگاهی نبود که بخواهد حمایت کند... پس در این زمینه نیز خدا هدف مشخصی را دنبال می کند برخلاف آنچه به دروغ می خواهند به خورد مردم دهند.
در آیۀ 14 سورۀ تغابن آمده است: «اي آنانكه ايمان داريد، در ميان همسرانتان و فرزندانتان براي شما دشمن است، بنابراين از آنان برحذر باشيد. ولي اگر ببخشيد و در گذريد و چشم بپوشيد، خدا بخشاينده و مهربان است.»
این آیه اشاره ای است به اینکه مومنان دارای دشمنانی در میان همسران و فرزندان خود هستند. این چیز جدیدی نیست و همیشه وجود داشته و امروزه هم در میان جنگ و جدالهای فرقه ای و قومی و غیره اینچنین مسائلی مشاهده می شود که پدر و فرزند در برابر هم قرار می گیرند. مگر در همین ایران خودمان ابتدای انقلاب با چنین مسائلی مواجه نبودیم؟
اما مغلطه کار این آیه را آورده تا اثبات کند خدا زنان را و فرزندان را دشمنانی برای مردان می خواند!!! البته این سخنان توهینی به فهم و شعور مردم است اما آنرا نادیده می گیرم و متذکر می شوم ادامۀ آیه را که می فرماید «اگر ببخشید و چشم پوشی کنید و نادیده بگیرید گناههای آنان را خدا آمرزنده و مهربان است. آیا همین آیه نشانه ای از لطف پروردگار نیست که از مردان مومن می خواهد زنان و فرزندانی را که دشمن آنان محسوب می شوند را ببخشند و گناهشان را نادیده بگیرند؟
در سورۀ معارج آیات 29 و 30 آمده است: « و شرمگاه خود را محفوظ و پوشيده نگاه ميدارند، -جز از همسران خود يا آنچه كه مطابق سوگندها و قراردادهاي خود بر عهده دارند- (بنابراين ملامت شدني نيستند...»
این آیه محدویتهایی برای مردان می گذارد که در آن زمان (که می دانیم مردان هیچ شرم و حیایی نمی کردند و در همه جا به خود اجازه می دادند همه جای خودشان را در معرض نمایش قرار دهند. کما اینکه امروزه نیز در همین کشورهای عربی و یا حتا اروپایی برخی مردان اینکار را در کوچه خیابان هم انجام می دهند) هیچ مرزبندی برای خود قائل نبودند. اما خدا خصوصیتهایی را برای مردان مومن قائل می شود که در آیات پیشین همین سوره آمده است و در ادامۀ این محدودیتها این است که شرمگاههای خود را جز در برابر همسران خود و کسانی که با آنها قراردادی دارند پوشیده نگاه دارند.
طبیعی است که این محدودیتها در راستای رسیدن به کمال انسانی این مردان بوده و هست. اما از این مغلطه گرانی که در اثبات زن ستیزی قرآن می گویند: «مردان مسلمان نیازی به نگاه داشتن و پوشاندن شرمگاه (دستگاه تناسلی) خود در مقابل همسرانشان و برده های زنشان ندارند.» باید پرسید: آیا خود شما اینهمه مقید هستید که در برابر همسران خود هم شرمگاه تان را می پوشانید؟ راستی شما از چه دفاع می کنید؟ مگر جز این است که نباید در همه جا به خود اجازه داد شرمگاه در برابر دید دیگران قرار بگیرد؟ نکند خود شما کار دیگری انجام می دهید؟
در سورۀ احزاب آیات 28 و 29 آمده است: «ای پيامبر، به زنانت بگو: اگر خواهان زندگی دنيا و زينتهای آن، هستيد بياييد تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نيکو رهايتان کنم؛ و اگر خواهان خدا و پيامبر او و سرای آخرت هستيد ، خدا به نيکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد.»
مغلطه گر در مورد این آیه می گوید: «این آیه نشان میدهد زنان پیامبر از وضعیت مادی خود رضایت نداشته اند، و همچنین ادعای اسلامگرایان در مورد اینکه پیامبر صرفاً برای پشتیبانی مادی با زنان زیبا و جوان خود ازدواج کرده است، دروغی بیش نیست. در این آیه خداوند جهان به کمک محمد آمده و همچون یک مشاور خانوادگی تلاش میکند مشکلات محمد را با وعده های دروغین آخرت حل کند.»
اینکه وعده های آخرت دروغین است یا حقیقت مسئله ای است اعتقادی که نیاز نیست هرکس آنرا بپذیرد یا نه، اما طبعاً خطاب این آیه زنان پیامبر هستند، یعنی کسانی که به هر حال او را پیامبر می دانند ولو اینکه ضعفهایی در این زمینه داشته باشند و یا مطامع دنیا آنها را جذب خود نموده باشد. و ما در طول تاریخ هم بسیار شاهد بوده ایم کسانی را که ثروت داشتند و تا سالیانی طولانی در ناز و نعمت بودند ولی دگرگون شده و به معنویات روی آورده اند.
اما در مورد آیه: طبیعی است که زن در دستگاه ارزشی آنروز و یا همین امروزه، مستمر به دنبال زرق و برق و شوهری ثروتمند و یا قدرتمند به لحاظ سیاسی و غیره باشد. اینرا که نمی شود کتمان نمود و هرزنی متناسب با شرایطی که در آن بزرگ شده کم و بیش با این مسئله مواجه است. البته برخی هم که در خانواده های مذهبی رشد یافته اند همین قدرت را از توی دستگاه آخوندی و به اصطلاح روحانی جستجو می کنند و دوست دارند شوهری با مقام مذهبی بالا داشته باشند. کما اینکه در جوامع سرمایه داری این کشش به سوی کسانی است که قدرت سیاسی و یا اقتصادی بالا داشته باشند و یا شهرت هنری و امثال آن...
در زمان پیامبر، بر کسی پوشیده نیست که بالاتری قدرت معنوی و سیاسی را پیامبر بر عهده داشت، اما برخلاف پادشاهان و یا روحانیون بلند مرتبۀ مسیحی و یهودی و.... که از این قدرت خود در مسیر رسیدن به منافع مادی بهره می جستند و خود را در زر و زیورها و کاخهای آنچنانی بزرگ نشان می دادند، او آمده بود که اتفاقاً با اشرافیت و دنیای خشن مادی و جهالت مردمان آن زمان به مبارزه برخیزد. نه فقط او بلکه تمامی پیامبران با همین هدف والا برانگیخته شده بودند تا علیه ستم و خرافات و جاهلیت و اشرافیت به مبارزه و افشاگری بپردازند و حقیقت را به مردم نشان دهند تا خودشان راه درست را برگزینند.
بدین ترتیب پیامبر اگر چه ثروت داشت، اما آنرا برای خود نمی خواست و هرگز برای خود بکار نگرفت و تمام آنرا در مسیر احقاق هدف والایش بکار می گرفت. به همین علت او نمی توانست همانند دیگر اشراف قریش و دیگر قبائل، از آن اهداف و آرمانهای خود چشم بپوشد و اموال خود را (که می دانست متعلق به خودش نیست و خدا آنها را به عنوان وسیله ای در دستانش قرار داده تا هدف خود را محقق کند) خرج تجملات برای زنانش نماید تا آنها در چشم هم چشمی از زنان دیگر اشراف کم نیاورند! این در شأن پیامبر خدا که آمده علیه این افکار طبقاتی مبارزه کند نبود. پیامبری که مردم را به چشم پوشی از اموال و ثروت دعوت می کند چگونه می تواند خودش اینکاره باشد؟ البته و صد البته پیامبر رفاه زنانش را در حد معقول مهیا می کرد و در این شکی نیست و در هیچ تاریخی هم خلاف این گفته نشده، اما پیامبر بشدت مخالف تجملات بود. او نمی توانست چنین باشد و این آیه اتفاقاً نازل شده که زنان ارزش وجودی خود را در تجملات و مادیات نبینند و به اصل انسانی خود و ارزشهای انسانی بیندیشند. آیا غرق شدن زنان در دنیای زرق و برق برایشان ارزش انسانی تولید می کند و یا آنان را از ارزشهای انسانی دور و به سمت دستگاه جنسیت و خود را وسیلۀ رفع حوایج مردان دیدن کانالیزه می کند؟
اگر این نکته را در نظر نگیریم خیلی زود ما را به بیراهه می کشانند. اما پیامبر نمی توانست زنان خود را همچون دیگر مردان آن زمان تحت فشار و محدودیت قرار دهد و برای آنان ارزش انسانی قائل بود و نمی خواست به خاطر او در تنگنا باشند و یا تحت تحمیل خواسته های او قرار گیرند و به همین علت خدا این آیه را نازل نمود تا آنها را مخیّر کند بین دو دستگاه متضاد انتخاب کنند که کدام را می خواهند: زندگی تجملاتی یا معنوی؟ در صورت تجمل خواهی، دیگر پیامبر نمی تواند ارزشهای معنوی خود را فدای آنان کند و به ناچار می باید که ضمن تأمین مکفی آنان و دادن آنچه دوست دارند به آنها، متارکه نماید و از آنان جدا شود. این برای پیامبر آسان نبود ولی مقام خداگونه اش و وظیفۀ پیامبری ایجاب می کرد که از خودش بگذرد و به آنچه مصالح مردم است بیندیشد. شما خود را جای مردمی بگذارید که پیامبر آنها را به سادگی و عشق و محبت و ایثار و احسان و پرهیز از غرقه شدن در ثروت و... دعوت می کند، و آنگاه ببینید که همان پیامبر برای خانواده اش کاخ و رفاهی بی حد و حساب آماده ساخته! آنگاه در مورد چنین پیامبری چه تصوری خواهید داشت؟
در آیۀ 33 سورۀ احزاب آمده است: «در خانه های خود آرام بمانيد و زينت خود را همانند زمان جاهليت قبل به نمايش مگذاريد، و نماز را مرتب برپای کنيد و زکات را بپردازيد و خدا و رسول او را اطاعت کنيد. همانا خدا ميخواهد پليدی را، ای اهل خانه، از شما دور كند، و پاك گرداند شما را، پاك كردني.»
برای زن ستیز جلوه دادن این آیه هم مغلطه گر نوشته است: «بعد از سروده شدن این آیه زنان پیامبر نباید از خانه هایشان خارج شوند و همچون دوران جاهلیت خود زندگی کنند.»!!!
البته اینکه ایشان چطور از این آیه برداشت نموده اند که زنان باید مانند دوران جاهلیت!!! زندگی کنند، معلوم نیست ولی قدر مسلم اینکه حرف دیگری برای ضدیت نداشته و باز هم با مغلطه کردن خواسته است عوامفریبی کند.
معنای این آیه کاملاً واضح است و خدا از زنان پیامبر خواسته که همانند دوران جاهلیت تنظیم نکنند که زنان فقط به فکر نشان دادن اندام خود برای جذب دیگران بودند و دوست داشتند زیبایی های جسمی و مادی خود را در چشم هم چشمی به رخ همجنسان خود کشیده و جنس مخالف را نیز جذب خود کنند. اتفاقاً قرآن از آنان می خواهد مانند دوران جهالت عمل نکنند نه اینکه دوباره به جهالت بازگردند! در واقع خدا آنان را به وقار و خویشتن داری دعوت می کند تا به ارزشهای انسانی خود فکر کنند و نه به جسم و اندام و زیباییهای مادی.
در سورۀ احزاب آیۀ 37 آمده است: «ياد آر، به آن کس که خدا بر او لطف نمود و تو نيز بر او لطف نمودی گفتی: همسر خود را نگاهدار و از خدا پروا کن، و آنچه را که خدا در شرف آشکار نمودن آن بود در خود پنهان داشتی چون از مردم ميترسيدی در حاليکه خدا سزاوارتر است که از او بترسی. هنگاميکه زيد ازدواج خود را با زنش تماماً پايان داد آن زن را به ازدواج تو درآورديم تا بر مؤمنان، در ازدواج با زنان پسر خوانده شان گناهی نباشد –در صورتيکه ازدواج خود را تماماً پايان داده باشند. فرمان خدا لزوماً به انجام خواهد رسيد.»
در این آیه سفسطه گران پیامبر را متهم به هوسبازی کرده اند و برای آن نیز داستان بهم بافته اند تا رمانتیک جلوه نماید. اما فقط کافی است نگاهی به نگرش خود پیامبر که خدا نیز بدان اشاره می نماید داشته باشیم که گفته است: " ياد آر، به آن کس که خدا بر او لطف نمود و تو نيز بر او لطف نمودی گفتی: همسر خود را نگاهدار و از خدا پروا کن ". در این جمله نوشته شده که پیامبر پسر خواندۀ خود را از خدا می ترسانده تا همسرش را نگاه دارد و از او جدا نشود، ولی زید نمی پذیرد و در نهایت طلاق می گیرد.
اما نگاههای آلوده را بنگرید که چگونه نوشته اند پیامبر از او خوشش می آمده و از زید خواسته تا وی را طلاق دهد!!! ولی این هرزگانی که خود هر شب خود را در خانه های آنچنانی به پایان می گذارند، به این نکته اشاره نمی کنند که چگونه پیامبری که از 25 تا 52 سالگی خدیجه را با تمام وجود دوست داشت و هرگز همسر دیگری اختیار نکرد، آنگاه در سن کهولت هوسران می شود و حتا از همسر پسرخوانده اش هم نمی گذرد؟ آیا جز این است که فساد و تباهی سراسر وجود این مغلطه گران را فراگرفته تا جز به مسائل جنسی نیندیشند؟
در رابطه با آیات 50 تا 52 سورۀ احزاب (به طور خاص آیۀ 50) و همچنین آیات 1 و 5 سورۀ تحریم، نکاتی مهم نهفته است که شرحی مبسوط می خواهد و البته سطح فکر این اندیشمندان! سفسطه گر به حدی بلند! است که قادر به درک حقیقت آن نیستند و اساساً از آنجایی که فهم و شعور آنان تنها حول محورهای پایین بدنشان می چرخد و جز آن اندیشه شان قد نمی کشد، توان تجزیه و تحلیل آنرا ندارند و به همین خاطر آنرا به مقالات بعدی و مجزا حواله می دهم تا در فرصتی مناسب به آن بپردازم. متأسفانه فعلاً کارم زیاد شده و فرصت نگارش ندارم. موفق باشید.
نوشته شده توسط رکسانا آریانی در چهارشنبه 6 خرداد1388 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
درباره وبلاگ
درود بر شما دوستان گرامی. این بلاگ محیطی برای آشنایی و تبادل نظر دختران و بانوان پارسی زبان است.در اینجا می خواهم مطالب و مقالاتی در مورد زن و مسایل مرتبط با آن منتشر کنم. ××× هیچ کدام ازین مقالات نوشته من نیست.من هیچ مسئولیتی در قبال انتشار آنها ندارم. ××× ممکن است برخی ازین مقالات ضد دین با حاوی مطالب توهین آمیز باشد،بنابرین از خوانندگان خواهشمندم که اگر سعه صدر لازم را ندارند از خواندن این مطالب صرفنظر کنند. ××× دین ما اسلام است؛جهت اطلاع مسلمانان اسمی عرض کنم، پیامبر بزرگوار اسلام از توهین و دشنام که هیج، از زباله ای که بر ایشان میریختند،بزرگوارانه صرف نظر می کردند.آنچه قابل ذکر است؛اینکه مقالاتی که منتشر می کنم بخش کوچکی از مطالبی است که امروزه بر ضد اسلام عزیزمان بیان میشود.اگر ما این مطالب را نخوانیم و ندانیم چگونه پاسخ آنها را خواهیم داد؟ ××× من از خوانندگان می خواهم و آنانرا به خدای پاک قسم میدهم؛با وجدان خویش بیندیشند که اسلام از تندرویها و نادانی و تحجر ما در دنیا در چه وضعیتیست؟راه برون رفت از چالش کنونی پاسخ دادن منطقی به همین شبهات و مطالبی استکه آنان منتشر می کنند. ××× پس بخوانیم و جوابی برای آنان بیابیم.پیامبرمان ما را یاری میدهد. ××× رکسانا آریانی